ئاوێنه‌ی کوردستانی ئێمه‌ - معرفی کتاب و آثار هنرمندان و نویسندگان
نشریه‌ی لکترونیکی : فرهنگی- هنری - ادبی
 فرا خوان

فرا خوان

 

همشهریان ارجمند و ادب دوست سنندجی

 

موسسه‌ی ادبی، فرهنگی و هنری ئاوینه‌ی کوردستان با همکاری اداره‌ فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کردستان شبی بشکوه‌ وبه‌یادماندنی را تدارک دیده‌ است: " پاییزانه‌ شب شعر و موسیقی" باهمراهی شاعران و هنر‌مندان سنندجی

مکان: تالار فجرشهرستان سنندج

زمان: روز پنجشنبه‌ 17/7/93 ساعت چهار بعدازظهر علاقمندان می توانند آثارچاپ نشده‌ی کردی وفارسی خود را، (دو شعر کوتاه‌ یا یک شعر بلند حد‌اکثردر3 صفحه‌ A4 با درج شماره‌ی موبایل خود) تا تاریخ  13 مهر ماه‌  جاری روزهای دوشنبه‌ ازساعت 4 تا 6 بعدازظهردرتالارفجر – اتاق کنفرانس به‌ دبیرخانه‌ی انجمن تحویل ویا به‌ ای میل های زیرارسال نمایند: Irajeb27@gmail.com

saedisalma@gmail.com

موسسه‌ی ادبی، فرهنگی وهنری ئاوێنه‌ی کوردستان

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در شنبه پنجم مهر 1393  |
 

مه‌ته‌ڵ بۆ مناڵان

( چیستان)  له‌ چاپ درا

کتاب مه‌ته‌ڵ ( چیستان) بۆ مناڵان مجموعه‌ای ازچیستان­های هوشی وفکری و ریاضی­ست که‌ توسط محقق توانا و پرکارابراهیم احمدی گردآوری گردیده‌ است.چیستان ها دردنیای کودکان نقش زبان آموزی وپرورشی راایفا میکنند و همچنین ذهن را منطقی بار می آورند. ماازآثار و نشانه‌ های چیزی پی به‌ وجودش می بریم. چیستان­ها و معماها موجب شادی وسرگرمی کودکان می شوند و هم روحیه‌ی کنجکاوی وتفحص را در آنها بیدار می نمایند. طرج معما وچیستانهای شعری، کودک را با نماد­های عینی وذهنی بیشتری آشنا می سازد،

 چاپ اول این کتاب را انتشارات کالج سنندج به‌ مدیریت کیومرث کرباسی با تیراژ هزار نسخه‌ به‌چاپ رسانیده‌ که‌ در دسترس علاقمندان و کودکان عزیز قرار دارد.

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در شنبه بیست و نهم شهریور 1393  |
 
 

زندگی نامه سیمین بهبهانی

 

سیمین خلیلی معروف به «سیمین بهبهانی» فرزند عباس و حاج میرزا حسین حاج میرزاخلیل مشهور به میرزا حسین خلیلی تهرانی که از رهبران مشروطه بود عموی پدر او و علامه ملاعلی رازی خلیلی تهرانی پدربزرگ اوست. است. پدرش عباس خلیلی به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌گفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمان‌های متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در دوشنبه سوم شهریور 1393  |
 
 یادی از زنده‌ یاد ئه‌لائ  بابا شه‌ هابی

 

خواننده‌ ماندگار کردستان

 

به عشق سید علی اصغر کردستانی زنده ایم

 

                          سالهای دور و نزدیك درگفت و گو با علاءالدین بابا شهابی

فیض اله پیری

 ((سيدعلاءالدین بابا شهابی)) نوه پسری مرحوم (سید علی اصغر كردستانی) استاد مسلم آواز و صاحب صدای ماندگار موسیقی كردی است. چهره اش نسبتا شادمان و جوان می نماید،‌اگر چه 66 ساله است. وی در سال 1318 در محله چهارباغ سنندج به دنیا آمد. نسل سوم، می


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در جمعه ششم تیر 1393  |
 

سیمای ئازادی و شاعیرێکی ساڵانێکی دوور

 

                                                                              موحسێن رازی

 

  بەڕێز نەبی یوسف زەمانی شاعیر وئەدیب وخاوەنی چەندین بە رھەمی شیعری  بەزمانی کوردی

 شێوەئاخاوتنی شاری سنە بەشێوەی عەرووزی ، ھەروەھا شێوەی ھیجایی یان کێشی دە / دە

کۆمەڵەشیعرێکی لەخۆیەوە وەک یادگار بەجێ ھێشتووە . 

ئەوبەرھەمانەی کەوا لە کاک نەبی لەبەر دەست دایە ولێرەدا یەکێکیان ئەخوێنینەوە بۆ ئەوەڵینجار چاپ دەکرێ ، دەخرێتەبەردەستی خوێنەران ولاێنگرانی شیعروئەدەبی کوردیەوە ، کە بەماوەی پتر نی لەپەنجاساڵی تەواوە لەلایان بنەماڵەی بەڕێزیان بەتایبەت مامۆستا خەلیل یوسف زما نی براێ خۆشەویستیان کە خۆیشیان ھۆگری شیعروئەدەبی کوردین، لەوبوارەیدا ھەندێ ئاسەواریان نووسیوە پاراستراون . جێگەی خۆیەتی بەش بەحاڵی خۆم سپاسێکی تایبەتیان پێشکَەش بکەم لەبەرئَەوھەستە مەسئوولانەیان  وخستنەرووی ئەوبەرھەمەشیعریە گرنگەی براێ بەڕێزیان کەبەداخەوەژیان مۆڵەتی

ژینیکی توولانی تری پێنەدا ، لەئەدەبی کوردی درێخ کرا .

ڕێزدار نەبی یوسف زەمانی لەساڵی ١٣١٢  لەشاری سنەھاتووەتەدونیا  بەھۆی رووداوێکی تاڵ لەساڵی

١٣٣٦تووشی ڕەنجێکی کوشەندەدەبێ چوارساڵی تەواوبەوئازارەکوشەندەوەبەسەردەبا .پاشان لەساڵی

١٣٤٠تووشی تێ بەتووش مەرگەوە. بەڕێزیان مروڤێکی کراوەئازادئەندیش بووەکەئەوئازادئەندێشیەی....

 بووەتەھۆی ھەوینی شیعرەکانی ، لەوبەرھەمانەیدابەتایبەت لەوشیعرەی خوارەوەڕەنگیداوەتەوە  .

لەکۆی ئەوشیعرانەی کەوالەوبەڕێزەبەجێماون چیرۆکە شیعرێکی بەنێوسە ێرەی گوڵ خواردگ واتە

 سەێرەی ھەڵخەڵەتاو دەخرێتەبەر دیدی خوێنەران تاکوودواجارلەسەری داوەری بکرێت .

 پاشان دەقێکی ساکاروەک شیعر لە بەڕێز مامۆستا عارف یوسف زەمانی ١٢٩٩ - ١٣٦٢ یەکیکتر


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در دوشنبه دوم تیر 1393  |
 

فوکو در تبیین‌ زندگی "آدم‌های بدنام"

زهره روحی

میشل فوکو(1926-1984) فیلسوف فرانسوی را باید بدون تردید، یکی از تاثیر گزارترین فیلسوفان قرن بیستم به شمار آورد. ترجمه و انتشار  آثار فوکو از زمان حیات کوتاه اما بسیار پر بار او به زبان های انگلیسی و اغلب زبان های زنده دنیا از جمله فارسی آغاز شد و مباحث وی به ویژه در نظریه پردازی مفهوم قدرت به مثابه شالوده اساسی جامعه مدرن، به سرعت  در تمام جهان گسترش یافته و به اندیشه ها، کتاب ها و رساله ها و پزوهش های بی شماری دامن زدند.  فوکو در کنار چند فیلسوف دیگر فرانسوی از جمله دریدا، بودریار ، دولوز، لیوتار... اساس اندیشه هایی را می ساخت که در ایالات متحده «تفکر فرانسوی» نام گرفت و در جهان  بسیار با مفهوم «پسا مدرنیسم» انطباق یافت  و بر شاخه های مختلف علوم اجتماعی و انسانی نیز در اکثر کشورهای جهان تاثیر گذاشت. هم از این رو، انسان شناسی و فرهنگ پرونده فوکو را از امروز می گشاید..


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در دوشنبه دوم تیر 1393  |
 

 

یادی از خدمتگزاران فرهنگ و ادب درکردستان

 

 دکتر علی رخزادی

زنده یاد علی رخزادی، درسال 1323 ه.ش درمنطقه­ی شلیر کردستان عراق دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی را درشهرهای سقز و سنندج سپری کرد از سال 1342 درکسوت معلمی در شهر سنندج مشغول تدریس شد  همزمان با تدریس، تحصیلات دانشگاهی خود را در مقاطع لیسانس و فوق لیسانس تا اخذ درجه­ی دکترا دررشته­ی زبان و ادبیات فارسی ادامه داد و بعد­ها در دانشگاه­های کردستان تدریس نمود. و سالها مدیر گروه‌ رشته‌ ادبیات  فارسی در دانشگاه‌ آزاد واحد سنندج  بود.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393  |
 

نگاه‌ زنده‌ یاد دکتر ابراهیم یونسی به‌ ترجمه‌

 

ایرج عبادی

 

من معمولاً دستم را به خون نویسنده نمی آلایم و حتی الامکان سعی می کنم حقی از نویسنده ضایع نشود!

ابراهیم یو‌نسی

تاریخ روز شمار جنگ قدرتمندان وپیروزی وشکست آنها نیست، تاریخ ، میزان قربانی شدن سرداران وستمگران جهان نیست، تاریخ مبارزه‌ بی امان انسان  با تمامی رنج ها، شکست ها و پیروزی ها، برای رسیدن به استقرار عدالت و آزادی ست  که‌ از مورخین وجامعه‌ شناسان مردمی درزمین معنا شده‌ است.

تاريخ اين نيست که ناپلئون بناپارت، موسلینی، استالین یا دیگر جنایتکاران درچه سالي به قدرت رسيدند و درچه سالي از صحنه روزگار محو شدند. تاريخ حتا اين نيست که ديوانه‌اي به نام هيتلر چگونه و با چه انگيزه‌اي رايش سوم شد و آتش جنگي را افروخت که ميليون‌ها قرباني بیگناه‌ داشت. تاريخ روايت نامعتبر رویارویی ناپلئون، انقلاب فرانسه‌ و معلمش است، تاريخ گوبلز، وزير تبليغات هيتلر نيست، بلکه شعار اوست که دروغ هر چقدر بزرگ‌تر باشد، بيشتر باورش مي‌کنند. تاريخ روايت اما، منشي و معشوقه‌ي هيتلر است که خاطراتش پس از شصت و دو سال به تازگي منتشر شده است. همه‌ي اين‌ها را گفتم تا برسم به ابراهيم يونسي؛ يکي از چهره‌هايي که اگرچه درصدر روايت رسمي از تاريخ جايي ندارند، (يا اگر هم داشته باشند حداکثر يک بار، نه، سه بار اسمشان در کتابي تاريخي مي‌آيد) اما خود تاريخند. يونسي در اين زمينه تنه به تنه‌ي محمدقاضی مي‌زند؛ از معدود چهره‌هاي ادبيات معاصر ايران که زندگي ماجراجويانه‌اي داشته‌اند يا شايد بهتر است بگوييم زندگي پرماجرايي برايشان رقم خورده است. مرگ ابراهيم يونسي بار ديگر يک حسرت بزرگ اين سال‌هاي مرا تازه‌تر کرد. حسرت، غياب يک گونه‌ي داستان نويسي که به دلايل متعدد درادبيات معاصر ما صندلي‌اش خالي مانده است؛ ژانر زندگينامه‌نويسي.البته مقصودم از زندگي‌نامه نويسي، آن تعريف مرسوم و کليشه‌اي در فرهنگ جامعه‌ي ما نيست که اين عبارت را روايت مو به موي زندگي يک شخصيت تلقي مي‌کنند.زندگينامه نويسي به اين معنا که نويسنده به بخشي از خاطرات زندگي يک فرد (ترجيحاً مشهور وشناخته‌ شده‌) ‌شبيخون بزند و عليه روايت رسمي تاريخ که در قالب روزشمارهاي شمسي ، قمري ، ميلادي،چيني و کردی شورش کند و روايت مستقل زمان را از واقعه‌اي در زندگي آن فرد خلق کند. اما چرا اين حسرت با مرگ ابراهيم يونسي تازه مي‌شود؟ نگاهي مختصر به زندگي اين نويسنده و مترجم برجسته، هر اهل اندیشه‌­ای را متوجه انبوه پتانسيل‌هاي داستاني مي‌کند که در جاي‌جاي زندگي يونسي موج مي‌زند. گذراندن دوران کودکي درشهر بانه درکنار مادر بزرگ و پدر بزرگ  و در غياب مادر از دست رفته پدري خان‌‌زاده که به بنده‌زاده روي خوش‌ نشان نمي‌دهد. تحصيل درمدرسه‌ي نظام در سال ۱۳۲۲ . از دست دادن يک پا در هنگام انجام ماموريت  نظامی در شهر رضاييه که براثر اصابت گلوله اتفاق مي‌افتد.

تجربه‌ي زندان و فراگيري زبان انگليسي و ترجمه‌ي آثار ادبي در بند...
زندگي ابراهيم يونسي، مثل زندگي هر شخصيت برجسته‌ي ديگري فراز و نشيب‌هاي زيادي داشت. اما آنچه زندگي امثال محمد قاضی و يونسي را از زندگي نويسندگان و مترجمين و روشنفکران نسل ما متمايز مي‌کند، گستره‌ي وسيع جزر و مد زندگي و گردش پرتلاطم چرخ روزگارشان است. در حالي که نسل امروز، به لطف تکنولوژي و از طريق اينترنت، ماهواره، موبایل و انبوه کتابهاي منتشره، در دايره‌ي مکاني مشخصي محدود است و جز برخي ژست‌هاي روشنفکرانه، کمتر جذابيتي درخارج از زندگي ادبي‌اش پيدا مي‌شود؛ زندگي يونسي‌ها و محمد قاضی ها سرشار از تجربيات بکري است که هر يک مي‌تواند دستمايه‌ي يک شاهکار ادبي شود و نمي‌شود.
زندگي ابراهيم يونسي از اين معماها بسيار دارد. اينکه چطورکسي که به عنوان افسري حزبی تا جوخه‌‌ي اعدام مي‌رود و به طرز معجزه‌آسايي زنده مي‌ماند، از بدو ورود به زندان، سراغ يادگيري زبان انگليسي و ترجمه‌ي آثار ادبي نظير «آرزوهاي بزرگ» چارلز ديکنز مي‌رود، علامت سوال جالبي است. يعني چطور مي‌شود که شخصي چنان سمپات جریانی سیاسی باشد که خطر عضويت در شاخه نظامي حزبی را بعد از لو رفتن اسامی به جان بخرد و بعد از نجات از اعدام، در زندان راه ادبيات را پيش مي‌گيرد،  خود یک معما است. آيا او از اعتقادش به حزب بريده بود؟ حداقل به استناد دو خاطره‌اي که خود در مصاحبه‌هايش فاش کرده، وارد عرصه‌ هنر می شود تا یک سو نگر نباشد.

     وی از نویسندگان و مترجمینی بود که به گفته­ی خودش؛ دیسیپلین بالای نظامی و اراده قوی او را انسانی فوق العاده کارآمد و پرتوان بارآورده بود. چنان که سیدرضا حسینی از مترجمان نامدار ایران درمورد آثار و فعالیتهای او گفته است: "در کارهای یونسی چنان نظم فکری وجود دارد که آدمی احساس می کند یونسی نقشه پیشبرد فرهنگی این سرزمین را در سر داشته است."

یونسی بر اصل تعهد در کار ترجمه نیز سخت پایبند بود و در این باره می گوید: "من معمولاً دستم را به خون نویسنده نمی آلایم و حتی الامکان سعی می کنم حقی از نویسنده ضایع نشود. مترجم باید به زبان خاص افراد توجه کند و آن را به نوعی در اثر وارد کند که خواننده زبان شخصیت را بخوبی درک کند، زیرا روایت یک پزشک با روایت یک هنرمند تفاوت دارد."

به طور کلی، دوران فعالیت یونسی در عرصه ادبیات ترجمه و داستان نویسی ایران، آغاز و پایان دورانی طلایی محسوب می شود که با نام بزرگانی همچون؛ احمد محمود، محمد قاضی، نجف دریابندری، سیدرضا حسینی، مصطفی رحیمی، ابوالحسن نجفی و ترجمه فاخرترین آثار ادبی جهان مزین گشته است، که جملگی فصلی زرین بر ادبیات معاصر ایران افزوده اند.در این میان ابراهیم یونسی به خاطر ارائه ترجمه هایی بی نظیر از مهمترین رمان های ادبیات کلاسیک جهان انگلیسی زبان، که در واقع گشودن پنجره ادبیات ایران به روی ادبیات انگلیسی زبان قرون 18 و 19م بود و همچنین تالیف کتاب " هنر داستان نویسی" که ربع قرن یگانه کتاب آموزشی داستان نویسی در این دیار بود، دین بزرگی برگردن ادبیات داستانی معاصر ایران نهاد.البته حوزه فعالیتهای علمی و ادبی دکتر یونسی تنها به حوزه ترجمه رمان محدود نبود بلکه طیف وسیعی از ترجمه­ها و تالیفات ادبی، سیاسی، خاطره نگاری و تاریخی را درزمینه های تاریخ ادبیات، تاریخ سیاسی و اجتماعی و تاریخ هنر  بویژه‌ در باره‌ کردستان وکردها در بر می گیرد، که با شماری بالغ بر 90 اثر تالیفی و ترجمه­ای، تنوع  بی مانندی به کارنامه درخشان علمی و ادبی وی بخشیده ومی بخشد.

کلاسهای داستان نویسی موثر نیست

او كه خود داستان‌نویسی را در زندان و از طریق مكاتبه با مدرسه آموزش رمان‌نویسی انگلستان تجربه كرده است، درباره پرورش نویسنده دركلاس‌های داستان‌نویسی عقیده دارد: حضوردر این كلاس‌ها خیلی تاثیر ندارد. مثلا "جمال میرصادقی" یا "رضا براهنی" تجربه برگزاری كلاس را دارند كه خودشان نویسنده‌اند، اما داستان باید طوری نوشته شود كه خواننده فكركند زندگی خودش را دارد می‌خواند. قاعدتاً آثار امروزی كه نوشته می‌شوند، باید این خصوصیت را داشته باشند؛ چون نویسنده برای مخاطب می‌نویسد تا دلش را خالی كند و فكرش را بگوید.

یونسی همچنین درباره جایزه‌های ادبی می گوید: معمولا آثاری را كه مقبول این جایزه‌ها می‌شوند، می‌خوانم؛ اما به قول مارك تواین، این جایزه‌ها اهمیتشان به این بسته است كه چند نفر را دور خود جمع كنند. «زمین سوخته» از كاندیدا‌های 20 سال ادبیات داستانی بود. یادم است "قاسمعلی فراست" - مسؤول بخش ادبیات داستانی جایزه - یك شب با "احمد محمود" آمدند خانه‌ام و گفتند كه «گورستان غریبان» جزو كاندیداهاست. به محمود گفتم كه جایزه را نه به تو می‌دهند و نه به من و به او هم گفتم به مراسم نرود. اما او گفت كه می‌رود و رفت و جایزه را هم به او ندادند. من برخی تعصب‌ها را درباره جایزه‌های ادبی ابلهانه می‌دانم.

توانایی خلق رمان

این مترجم در بخشی از صحبت‌هایش می گوید: "كه ما در حال حاضر توانایی خلق رمان را داریم. رمان در سال‌های 1920 توسط "محمدعلی جمالزاده" و "بزرگ علوی" به ایران آمد، اما ریشه كرد و از نمونه‌هایش به "احمد محمود"، "محمود دولت‌آبادی" و "رضا براهنی" می‌توان اشاره كرد. این داستان‌های نو هم كه چیزی به آدم نمی‌دهند و اگر دلیلش را بپرسی، سریع خود را به «اولیس» جیمز جویس و «سوسك» یا «مسخ» فرانتس كافكا نسبت می‌دهند و اصلا فكر نمی‌كنند چیزی كه می‌نویسند در زندگی روزمره مردم هست یا نیست."

ابراهیم یونسی عقیده دارد كه در ترجمه هم باید كتاب را خواند و خود را جای نویسنده گذاشت. مترجم، معانی را باید كاملا منتقل كند؛ البته این كامل بودن به حد معلوماتش بستگی دارد. وقتی دایره واژگانت وسیع نباشد وكلمه را درست سرجایش نگذاری، معنا را اشتباه منتقل می‌كنی. وی در این‌باره یاد آوری میکرد: " یادم می‌آید كتابی را به اسم «شرلی» كه 700 صفحه بود، از شارلوت برونته ترجمه كردم، اما دیدم كتاب ضدكارگری شد و قرار بود علمی‌ها آن‌را چاپ كنند، اما چون به مصالح ملی ضرر می‌رساند، آن را پاره كردم و چاپ نشد. معتقدم كه مترجم، باید كتابی را ترجمه كند كه برای جامعه مفید باشد و به درد جامعه بخورد. از این كتاب‌های سبك هیچ دوست ندارم ترجمه كنم. هیچ‌گاه سراغ آثار سبک و سخیف نرفته‌ام. ترجیح دادم همین تاریخ اجتماعی هنر را در چهار جلد ترجمه كنم كه كار كمرشكنی بود و اگر آدم زحمت می‌كشد، پس بهتراست برای كاری مانا و پایا باشد تا بخواهد كتابی را ترجمه كند كه مثلا فقط به مسائل جنسی توجه كرده است."

ممیزی کتاب

او درباره ممیزی نیز معتقد بود: "گرفتاری سانسور ما این است كه با صاف و صریح بودن مخالف است. ولی وقتی یك كلمه تنها یك معادل دارد، من نویسنده چه واژه‌ای را می‌توانم جایگزین كنم كه همان معنا را بدهد. وقتی اجازه ندهند، داستان لنگ می‌شود؛ وقتی هم لنگ شد، خواننده نمی‌خواندش." وی عقیده داشت : "اگر می‌خواهیم آثار ادبی‌مان پا به‌پای سایر كشورها باشد، سانسور نباید باشد؛ چون نویسنده خودش به چارچوب‌ها و خط قرمز‌ها توجه دارد."

  یونسی در پاسخ به این‌كه در حال حاضر چه میزان از ممیزی اعمال‌شده را صحیح و ضروری می‌داند، می گوید: "  به‌ بارو من هر گو‌نه‌ ممیزی غلط است. اصلا برای چه ممیزی می‌كنند. فكر می‌كنم كمی هم داریم خشك مقدسی به خرج می‌دهیم. ما درخفا خیلی حرف می‌زنیم و خیلی كار‌ها می‌كنیم، اما رو در رو اتفاق دیگری می‌افتد. ممیزی نباید به برخی دلایل واهی اعمال شود. پایهرسیدن به این كه چه كتابی باید خوانده شود و چه كتابی نباید خوانده شود، باید در خانواده گذاشته شود."

ابراهیم یونسی از نوشتن «گورستان غریبان» راضی است و می‌گوید :  134 صفحه‌اش را حذف كرده که‌ در چاپ‌های بعد هم با همین حذف‌ها منتشر شد."

ابراهیم یونسی با خیلی‌ها دوستی نزدیك داشته است، اما از "سیاوش كسرایی"، "محمدرضا شفیعی كدكنی"، "هوشنگ ابتهاج"، "احمد محمود" و "محمود دولت‌آبادی" به نیكی یاد می‌كند و معتقد است:‌  " "ابراهیم گلستان" خیلی وقت است كه كار نكرده، او به همراه "رسول پرویزی" از شیرازی‌هایی بودند كه خیلی هم خوب كار می‌كردند، اما از وقتی كه در كار فیلم افتاد، دیگر خیلی كار نكرد."

یونسی در بخش از صحبت‌هایش چنین می‌ گوید: " من خیلی به نسلی كه می‌آید، امیدوارم؛ این نسل پشتوانه دارد، پشتوانه‌ای كه سرجایش است؛ به این بستگی دارد كه چقدر از این پشتوانه استفاده و چقدر به آن تكیه كند. معتقدم دیگر نمی‌شود سرخطی را بگیرد و بگوید روی این خط می‌روم، چون خط‌ها خیلی زیاد شده و هركسی اگر بخواهد تقسیم‌بندی كند، شاید مرید كم بیابد."

وی معتقد بود: هنوز كتابی به بزرگی «جنگ و صلح» نوشته نشده و هنوز هم داستان‌های چخوف خواننده دارند و جذاب‌اند. هنوز نویسنده‌ای كه وسعت كارش مثل داستایوسكی باشد، نداریم یا كتاب دیگری مثل «صد سال تنهایی». این بسته به ذوق و تفكر تو دارد كه كدام را بپسندی و زندگی خصوصی، افراد را به سوی هركدام می‌كشد.

او درباره شعر هم سخنان كوتاهی دارد:  "بیش‌تر از همه، شعر "شفیعی كد‌كنی" را می‌خوانم كه واقعا خودش نمونه است. "هوشنگ ابتهاج"، "سیاوش كسرایی" و "فریدون توللی" را هم كه شعر «شعله كبود»ش قشنگ است، می‌پسندم."

او در سال ۱۳۷۷ در مصاحبه‌اي با مجله‌ي چيستا در پاسخ به اينکه آيا قصد نوشتن و چاپ خاطرات خود را دارد يا نه، مي‌گويد که خاطراتش را نوشته، آن هم در ۷۶۷ صفحه؛ اما به گفته‌ي خودش کتاب اوايل دهه‌ي هفتاد در مميزي وزارت ارشاد دچار مشکل شده، علتش؟ يونسي گويا عريضه‌اي نوشته و پس از تقديم مبالغي کرنش و دلنوازي، مرقوم فرموده که: «آن عده که اعدام شدند شهداي اين مملکت بودند، در زمان شاه به‌عنوان جاسوس های روسیه‌ مورد اتهام قارا گه‌فتند.،  ولی آنها همه گفته‌اند مسلمان‌اند، و همه اول قرآن کريم را بوسيده‌اند بعد مقابل جوخه‌ي اعدام رفته‌اند... ، جايي ديگر نيز گفته بود که کتاب «شرلي» نوشته‌ي شارلوت برونته را در ۷۰۰ صفحه ترجمه کرده و بعد چون احساس کرده کتاب ضدکارگري بوده، «از ترس خيانت به مردم» آن را سوزاند. در ايام زندان شورمندانه و جدي دنبال ادبيات مي‌رود، خود معمايي جالب و سوِژه‌اي بکر براي يک رمان است. به ويژه اينکه او مثلا دنبال ترجمه‌ي آثار ماکسيم گورکي نمي‌رود، بلکه سراغ چارلز ديکنز مي‌رود و آرزوهاي بزرگ او را ترجمه مي‌کند. زبان انگليسي را از هم بندانش در زندان ياد مي‌گيرد و نيز از داخل زندان دوره‌ي داستان‌نويسي را از طريق مکاتبه با يک مرکز آموزش در انگليس ياد مي‌گيرد. يونسي يک دوره‌ي ديگر هرچند کوتاه مدت در عرصه‌ي سياست حضور مي‌يابد. نويسنده و مترجم چپ در دولت مهدي بازرگان، استاندار کردستان مي‌شود و البته پس از سه چهار ماه استعفا مي‌دهد و بارديگر به نوشتن برمي‌گردد. اين‌ تناقض ديگري است که زندگي او را آبستن داستانهاي فرعي ديگري مي‌کند.


امروز در هر فروشگاه لوازم پزشکي، مي‌توانيد پاي مصنوعي پيدا کنيد. اما يونسي از طرف ارتش به آلمان و فرانسه رفت تا پايي مصنوعي براي خود بسازد.


به کتاب خاطرات ابراهيم يونسي برگرديم. اين کتاب با عنوان «زمستان بي‌بهار» در سال ۱۳۸۲ منتشر شد و تا به حال دوبار تجديد چاپ شده است. حتما يونسي در اين کتاب خاطرات زيادي را نقل کرده؛ اما آنچه در اول اين مطلب درباره جاي خالي ژانر زندگينامه‌نويسي در ادبيات ايران نوشتم، ربطي به اينکه نويسنده‌اي خاطرات زندگي‌اش را بنويسد ندارد. زندگي همه‌ي آدمها، زمينه‌ي لازم براي نوشتن ده‌ها رمان را دارد، و وقتي سوژه، ابراهيم يونسي است، مي‌توان به جرات ادعا کرد که از دل زندگي پرفراز و نشيب او مي‌شود صدها داستان درآورد. مشکل نويسندگان، فيلمنامه‌نويسان و کارگردان‌هاي ما اين است که اهميت داستان‌هاي فرعي را در زندگي سوژه درک نمي‌کنند. مثلاً امکان ندارد داستاني نوشته شود و به ويژه فيلم يا سريالي درباره‌ي نخستين سال‌هاي قرن حاضر شمسي ساخته شود و مولف خودش را موظف نداند که حجم اصلي اثرش را به چگونگي روي کار آمدن رضاشاه و انقراض سلسله‌ي قاجار اختصاص ندهد. موضوعي که  کم وبیش تکرار،می شود، حالا ببينيم ابراهيم يونسي چه روايتي از سالروز تولدش در همان سالها دارد: «آن وقت که سجل احوال به شهر ما آمد، من در اصطلاح امروزي‌ها جزو اطفال واجب التعليم بودم. سال‌هاي ۱۲-۱۳۱۱ بود که سجل احوال به شهر ما آمد. قيل و قال زياد بود: عده‌اي از علما معتقد بودند که سجل شرعي نيست و گرفتنش حرام است. چه معني دارد که هر کس و ناکس اسم زن و بچه‌ي آدم را بداند؟ عده‌اي هم مي‌گفتند خداوند خود در سوره‌ي «الفيل» از سجل ياد کرده است (و ترميهم بحجاره من سجيل) و منع شرعي ندارد. گويا آن موقع‌ها از ترس اينکه بچه‌ها را ديرتر به اجباري (سربازي) بفرستند، شناسنامه‌ها را با سني کمتر از سن فرزندان پسر مي‌گرفتند. اما روي ديگر ماجرا جالب است: «زن‌ها اين نگراني را نداشتند. بنابراين شناسنامه را گرفته و نگرفته دور مي‌انداختند، تا اين که براي اين عمل تهديدي هم تراشيدند! کدخداها اعلام کردند که هردو سه سال يک بار رضاشاه سجل‌هاي همه را مي‌خواهد و شخصا مي‌بيند؛ واي به حال کسي که شناسنامه‌اش را گم کرده يا دور انداخته باشد. آن وقت علاوه بر جريمه‌ي مقرر (پنج تومان و دو ريال) جايش در محبس قصر قجر است! آن وقت بود که زن‌ها، سجل‌ها را در کهنه‌اي پيچيدند و انداختند ته يخدان‌ها و مجري‌ها، با خرت و خورت‌هاي زنانه‌شان. ببينيد که چه داستان شيرين و بکري از دل همين بخش از خاطرات يونسي مي‌توان نوشت. براي مردمي که باور مي‌کردند رضا شاه مي‌آيد تک تک سجل‌ها را شخصا مي‌بيند، آيا منطق تاريخي حکم نمي‌کرد که يک قزاق توانمند را به عنوان شاهي ، بالاي سر خود ببينند؟ درباره‌ي کتاب‌هاي ابراهيم يونسي حرف نمي‌زنم که آنقدر تعدادشان زياد است و آنقدر کتاب مهم در بين‌شان هست که در اين مجال اندک نمي‌توان به  نام  حدود90 عنوان پرداخت. مي‌خواهم بگويم ابراهيم يونسي و يونسي‌ها، بار سنگين تاريخي را به دوش مي‌کشند که هيچ مورخي در تاريخ نگاري رسمي به آنها نمي‌پردازد و کوچک‌شان مي‌شمرد. و اتفاقا اين هنر نويسنده است که جزييات را پي مي‌گيرد و تاريخي خلق مي‌کند که از اصلش جذا‌ب‌تر و حتا معتبرتر است!

يونسي سال‌ها قبل کتاب «زندگاني و عقايد آقاي تريسترام شندي» اثر استرن لارنس را ترجمه کرد. رماني متعلق به قرن هجدهم که واجد ويژگي‌هايي است که امروز در رمان‌هاي پست مدرن مي‌بينيم. کار او چنان در جهان با استقبال همراه شده که در مباحث دانشگاهي و مطالعات ادبي، از عبارتي با عنوان «شنديسم» ياد مي‌کنند و به گفته‌ي يونسي، شنديسم در معناي همان حاشيه پردازي يا پراکنده گويي است. او اين رمان را اثري بسيار آشفته مي‌داند. زنده‌ یاد  ابراهيم يونسي ۱۹ بهمن ماه درگذشت. او از دو سال پيش دچار بيماري آلزايمر شده بود.
آذرماه امسال بود که خانم گلپاش، همسر يونسي درباره‌ي آثار نيمه‌کاره او گفت: «آخرين کتابي که همسرم ترجمه کرده، قابل عرضه به ناشر نيست. اختلال حواس او به اندازه‌اي است که چند کتاب مختلف را در يک مجموعه ترجمه کرده و من و پسرم هر چه کرديم نتوانستيم ويرايش صحيحي از اين کتاب به دست آوريم.» به نظرم بايد اثري خواندني باشد! جايي که يونسي شبيه رمان تريسترام شند‌ي شده است. مردي با خاطرات ارزشمند که جاي‌جاي زندگي‌اش پر از دستمايه‌هاي پربار براي نوشتن داستان است، در آخر عمر به مرضي دچار شد که در ابعاد تاريخي بسياري از ما دچارش هستيم: فراموشي! يونسي‌ها در تاريخ ادبيات معاصر ايران کم نيستند، کساني که مي‌توانند شانه‌هاي تاريخ معاصرمان باشند. اين‌که چرا نويسندگان ما سراغ اين همه پلات جذاب براي نوشتن داستان نمي‌روند، سوالي است که به نظرم اهميت زيادي دارد و بايد بسيار درباره‌اش تامل کرد. چارلز ديکنز در ايران بيشتر به عنوان نويسنده‌ي آثاري براي نوجوانان شناخته شده، متاسفانه! اما درخود انگليس او را نويسنده‌اي مصلح مي‌دانند، همانطور که يونسي به گفته خودش مي‌کوشيد کاري کند که براي مردمش مفيد باشد. او مترجم چند اثر مهم چارلز ديکنز بود و مرگش در ايامي اتفاق افتاد که در سراسر جهان دويستمين سال تولد چارلز ديکنز را جشن مي‌گيرند. یادش ماندگار باد.

 منابع :

1-   آثار ابراهیم یونسی و قلم او در مقدمه‌ های بسیاری از آنها.

2-    مصاحبه‌های ابراهیم یونسی با راسانه‌ها ( روزنامه‌ها- رادیو و تلویزیون)

3-    نقدو بررسی آثار او در مجلات و روزنامه‌ها

4-   منابع گوناگون اینترنتی.

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه هشتم دی 1392  |
 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

دل نوشته‌های تنهایی هم

چاپ شد

ایرج عبادی شاعر، نویسنده‌، مترجم و روزنامه‌نگار سنندجی 9‌مین کتاب خود را بدست چاپ سپرد. بعد ازکتاب­های خنجری در زخم، هه‌نگاوه‌کانی بی وچان، پرندگان، زام وکانی، نامناسیت، نشکست،اما غرور، تا عبور ازخط آبی و آتش، ناسناو و اکنون دل نوشته‌های تنهایی درکتاب خانه‌ی کردستان جای­گرفت. این­کتاب با توجه‌ به‌ احساس شاعرانه‌ی عبادی با نثری روان ودلچسب نوشته‌ شده‌ است که‌ گاه­گاه به‌ چاشنی شعر آمیخته‌ می شود. نوستالوژی و دلتنگی عبادی در سفری به‌ هنر،کتاب وراز ورمزهای عاطفی وفلسفی وی در اوراقی نگاشته‌ شده‌، راهی به‌­پهن دشت تجربه‌های عبادی در زندگی شخصی و اجتماعیش میزند عبادی بی ادعا می نویسد و می آفریند و به‌ حق یکی از پرکارترین شاعران و نویسندگان سنندجیست.درسالجاری ما شاهد چاپ مجموعه‌ داستان های کوتاه‌ کوردی و فارسیش به‌ نام " ناسناو" بودیم که‌ تامل برانگیز است و با اقبال اهل قلم هم همراه‌ بود.  چاپ اول کتاب دل نوشته‌های تنهایی در 1000 نسخه‌ در‌انتشارات علمی کالج به‌ مدیریت کیومرث کرباسی واقع در مجتمع کردستان و با طرح زیبایی توسط گرافیست با ذوق اسرا مردوخی درروی جلدش تزیین یافته‌ است ودرآنجا دردسترس علاقمندان قرار دارد. کتاب دل نوشته‌های تنهایی گاه‌ نقبی به‌ بررسی فیلم و نقاشی و شخصیتهای مطرح ایرانی وخارجی میزند که‌ می شود درخلال آنها به‌ نقطه‌ نظرهای خود نویسند هم دست یافت. چندکتاب دیگر ایرج عبادی، رمان آتش درآغوش آریز، با ترجمه‌ی آن به‌ زبان کوردی. نگاهی به‌ انجمن ادبی مولوی کرد سنندج.،  دو رومان اتفاق وآیینه‌ و رازی نوته‌کان برای کسب مجوز دراختیار انتشاراتی هایکشور قرارگرفته‌ است. کیومرث کرباسی از تلاش خود برای کسب  مجوز برای دو کتاب دیگر ایرج عبادی، به‌ نام مجموعه‌ طنزهای کوردی  و فارسی و مجموعه‌ اشعار  عبادی به‌ نام " خانمه‌که‌ خوره‌تاو چولمان ناکا "  به‌ سیروان خبر داد.

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در شنبه شانزدهم آذر 1392  |
 دکتر مهین دخت معتمدی شاعر توانایی سنندجی هم رفت


دکتر مهین دخت معتمدی شاعر توانایی سنندجی

                                  هم رفت

ایرج عبادی

 

روز دوشنبه‌ 27/8/92 انجمن ادبی. هنری وفرهنگی آوینه‌ کردستان از ساعت 4 الی 6  و نیم  بعد از ظهربه‌ مناسبت در گذشت شاعر، مترجم ومحقق کرد، دکتر مهیندخت معتمدی در اتاق کنفرانس تالارفجر مراسمی در بزرگذاشت  ویاد  این زن فرهیخته‌ی کرد  با حضور اعضا. هیات مدیره‌ وجمعی از قلم بدستان و ادب دوستان بر گزا ر نمود.  که‌ توسط، نجم الدین شوکی یاری. مسئول انجمن.، سلما ساعدی، محسن رازی و اینجانب در باره‌ شخصیت، آثار، وزندگی نامه‌ی دکتر معتمدی هر یک جداگانه‌ی  سخنانی ایراد گردید.............


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392  |
 عکس ها بهراد وزیری - سنندج
 
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در چهارشنبه سیزدهم دی 1391  |
 رۆچنەیەك بۆ ئەدەبی كوردی
 

بەرگی یەكەمی پڕۆژەی ئەدەبیی "رۆچنەیەك بۆ ئەدەبی كوردی لە رۆژهەڵاتی كوردستان" بڵاو كرایەوە
بەرگی یەكەمی پڕۆژەی ئەدەبیی "رۆچنەیەك بۆ ئەدەبی كوردی لە رۆژهەڵاتی كوردستان" لە ئامادەكردنی "شەریف فەلاح" لەلایەن بەڕێوەبەرایەتیی چاپ و بڵاوكردنەوەی سلێمانی"یەوە چاپ و بڵاو كرایەوە.
بەرگی یەكەمی پڕۆژەی ئەدەبیی 5 بەرگیی "رۆچنەیەك بۆ ئەدەبی كوردی لە رۆژهەڵاتی كوردستان" كە تایبەتە بە زمان و ئەدەبی زارەكی لە ئامادەكردنی "شەریف فەلاح" شاعیر و چالاكی ئەدەبیی خەڵكی سنە، لەلایەن بەڕێوەبەرایەتیی چاپ و بڵاوكردنەوەی سلێمانی و لە 550 لاپەڕە و بە هەژماری 500 دانە چاپ و بڵاو كرایەوە


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در چهارشنبه پانزدهم آذر 1391  |
 ادامه‌ لیست کتاب های من
    
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در چهارشنبه پانزدهم آذر 1391  |
 کتاب های من
 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در چهارشنبه پانزدهم آذر 1391  |
 عکس کتاب هایم
I

                                                                               

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در سه شنبه چهاردهم آذر 1391  |
 ب توصیف ساختواژه‌ی گویش کردی سورانی

 

كتاب توصیف ساختواژه‌ی گویش  کردی سورانی

در انجمن ادبی، فرهنگی و هنری ئاوێنه‌ کردستان رونمایی گردید

 

 روز دوشنبه‌ گذشته‌ مورخ 24/7/ 91 در ساعت 4.30،  کتاب  علمی و ارزشمند توصیف ساختواژه‌ی گویش کردی سورانی  باحضور تعدادی از اندیشمندان، شاعران، نویسندگان ، هنرمندان و قلم بدستان کرد در سالن اجتماعات کتابخانه‌ی مرکزی شهرستان سنندج به دعوت انجمن ادبی ، هنری و فرهنگی ئاوینه‌ کردستان برای اولین باردرنشستی پرشکوه‌ رونمایی گردید. دراین مراسم ابتدا ایرج عبادی شاعر و نویسنده‌ کرد به‌ عنوان سخن گوی انجمن ادبی ئاوینه ‌کردستان، ضمن خوشامد گویی به میهمانان، پیرامون كتاب و زحمات علمی آقای محمد رحیمی عضو هیات مدیره‌  انجمن یاد شده، ‌ در مورد نیاز به نوشتن و تدوین کتاب فوق مطالبی را به‌  عرض حضار رسانید. در ادامه‌، منصور رحمانی نویسنده‌ و کار شناس ارشد ادبیات  ،  دکتر ادبیات یداله‌ محمدی، اسکندر مرادی  دکترای جغرافیای سیاسی و خود آقای محمد رحیمی  کار سناس ارسد ادبیات و از قلم بدستان و زبانشناسان کرد بعد از رونمایی ، پیرامون کتاب مذکور مطالبی  را به سمع حضار رسانیدند.  در پایان شرکت کنندگان با خرید کتاب فوق امضای نویسنده‌ را به یادگاری با خود و خاطر یی خوش به همراه‌ بردند.  ضمنا" کتاب " بوکه‌که‌م " شعر کودکان که‌ توسط شاعر و نوازنده‌ سنندجی خانم لیلا وزیری و عضو هیات مدیره‌ انجمن که‌ به‌ تازگی  چاپ شده‌ بود به‌همراه‌ cd در این مراسم به حضار معرفی گردید که‌ مورد توجه قرار گرفت.این کتاب ها در کتاب فروشی های پاساژ عزتی سنندج دراختیارعلاقمندان قرار دارد.

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391  |
 داستان‌هاي فارسي و كردي ايرج عبادي انتشار يافت

 

 

داستان‌هاي فارسي و كردي ايرج عبادي انتشار يافت  

» سرویس: فرهنگي و هنري - ادبيات و نشر

 کد خبر: 91071811663

 سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۵

 ايرج عبادي از انتشار مجموعه داستان «ناستاو» به زبان فارسي و كردي و همچنين آماده كردن چند كتاب ديگر براي انتشار خبر داد.

 به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين شاعر و نويسنده گفت: مجموعه‌ي داستان كردي ـ فارسي «ناسناو» كه به فارسي معني «شناسنامه» دارد، به تازگي به چاپ رسيده است.او ادامه داد: اين مجموعه 10 داستان دارد كه پنج داستان آن به زبان كردي و پنج داستان ديگرش فارسي است. داستان‌هاي اين كتاب ابعاد عاطفي، اجتماعي و فرهنگي جامعه را نشان مي‌دهد. در واقع اين داستان‌ها نوعي احساس و روايت نويسنده از مشكلات مردم بويژه مردم كرد و به طور كلي غرب كشور است.ناسناو» به تازگي در 140 صفحه با قيمت 2800 تومان و شمارگان 1000 نسخه از سوي انتشارات تهران منتشر شده است.

عبادي همچنين از مجوز نشر گرفتن كتاب ديگرش كه «دل نوشته‌هاي تنهايي» نام دارد، خبر داد و در اين‌باره نيز گفت: اين كتاب نزديك به 36 يادداشت درباره‌ي مباحث مختلف مانند فرهنگ، هنر ، آرزوها، انديشه‌ها و ... است و قرار است از سوي انتشارات كالج در سنندج به چاپ برسد.

او كه پيش‌تر از نگارش رمان «اتفاق و آيينه» خبر داده بود، درباره‌ي اين رمان نيز اظهار كرد: اين رمان به نوعي با اسطوره و نوستالژي من درباره‌ي كردستان همراه است و داستان آن در يك برش تاريخي و فضاي عاطفي مي‌گذرد كه به مسائل و شرايط اجتماعي و تاريخي كردستان مي‌پردازد. اين رمان نيز قرار است از سوي انتشارات قطره منتشر شود.

 اين شاعر گفت: همچنين يك مجموعه شعر كردي را كه ترجمه‌ي فارسي آن «خانم آفتاب تنهايت نگذارد» مي‌شود، براي انتشار آماده‌ كرده‌ام. و رمانی را به‌ نام " آتش در آغوش ئاریز " را در حال نوشتنم.

 ايرج عبادي پيش‌تر، 3 مجموعه‌ي شعر فارسي و دو مجموعه‌ي شعر كدي با عنوان‌هاي «خنجري در زخم»، «تا عبور از خط آبي و آتش» و " نشکست اما غرور"  و" زام و کانی" و " نامناسیت" همچنين كتاب «پرنده‌ها»، نقد و بررسي آثار و نوشته‌هاي شاعران بويژه شاعران كرد به‌ فارسی، و با همان عنوان ها بزبان کردی به‌ نام " هه‌نگاوه‌کانی بی وچان "را منتشر كرده است.

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391  |
 ھاواری زام و کانی

ھاواری زام و کانی

نووسەر دکتۆر فارووق سەفی‌زادە

شاعیر، بێ‌گومان گەرووی حەپەساوی گەلە،کەجار و بار لە پر بە بورکانەوە ھەڵدەقووڵێ و دێتە سەما و خۆی دەنوێنێ. ھەموو شاعیرێک دەنگی رەسەنی گەلی خۆیەتی و بۆ گەل دەنووسێ و ژیان و مردنیشی بۆ گەلە. شاعیر ھاواری گەلیشە و ھاواری لە گەلە کە نوقم کراوە. گەل بە ھۆی شاعیرەوە خۆی دەنوێنێ و تەنانەت ھەندێ جار ئەم ھاوارە گەرووی زالم دەگوشێ و گەل بەرەو سەربەستی ھان دەدا. ھەروەھا بە پێ شاعیرانەوە فەرھەنگ و وێژرەی گەلێک دیاری دەکرێ.

یەکێ لەم ھاوارە رەسنە کوردی کوردستان، شاعیری زام و کانی کاک ئیرجی عیبادییە.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1391  |
 نخستين رمان ايرج عبادي منتشر مي‌شود

خ
نخستين رمان ايرج عبادي منتشر مي‌شود

سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
1390/03/02
05-23-2011
09:30:18
9003-00119: كد خبر

برگزاري دانشجويان ايران - تهران

سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

«اتفاق و آيينه» اولين رمان ايرج عبادي است كه مجوز نشر دريافت كرده و به زودي منتشر مي‌شود. او كتاب‌هاي ديگري را هم در راه نشر دارد.

به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عبادي با اشاره به رمان «اتفاق و آيينه» گفت: اين رمان به نوعي با اسطوره و نوستالژي من درباره‌ي كردستان همراه است و در يك برش تاريخي و فضاي عاطفي مي‌گذرد كه به مسائل و شرايط اجتماعي و تاريخي كردستان مي‌پردازد. كتاب مجوز نشر گرفته و به زودي در نشر قطره چاپ مي‌شود.

اين نويسنده با اشاره به انتظار دوساله براي دو كتاب خود گفت: مجموعه‌ي داستان كردي – فارسي «ناسناو» (به معناي شناسنامه) و كتابي پژوهشي با عنوان «گذري بر انجمن ادبي مولوي كرد» را بيش از دو سال است كه براي دريافت مجوز نشر ارائه داده‌ام كه هنوز مجوز نگرفته‌اند. اين كتاب‌ها از سوي نشر فراگاه براي دريافت مجوز ارائه شده‌اند.

عبادي افزود: مجموعه‌ي شعر كردي «مرا نمي‌شناسي»، مجموعه‌ي شعر فارسي «نشكستن» و مجموعه‌ي مقالاتم در نشريات با عنوان «هنگاوكاني بيوچان» (به معني قدم‌هاي بي‌وقفه) را نيز منتظر نشر دارم كه از سوي نشر فراگاه ارائه شده‌اند. همچنين كتاب «دل‌نوشته‌هاي تنهايي» را در حال ويرايش دارم كه به زودي براي چاپ ارائه مي‌شود.

ايرج عبادي تاكنون دو مجموعه‌ي شعر فارسي و يك مجموعه‌ي شعر كردي با عنوان‌هاي «خنجري در زخم»، «تا عبور از خط آبي و آتش» و همچنين كتاب «پرنده‌ها»، نقد و بررسي آثار و نوشته‌هاي شاعران بزرگ كشور بويژه شاعران كرد، را منتشر كرده است.

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در شنبه یکم مرداد 1390  |
 

نگاهی به زندگی نابغه های جهان ادب

شکسپیر سخن می گوید

"زندگی مانند صحنه ی تاتر است و ما بازیکنان آن نمایشنامه"

شکسپیر

ایرج عبادی

در اوايل قرن شانزدهم ميلادي در دهكده اي نزديك شهر استراتفورد در ايالت واريك انگلستان زارعي موسوم به ريچارد شكسپير زندگي ميكرد. يكي از پسران او به نام «جان« در حدود سال 1551 به شهر استراتفورد آمد و در آنجا به شغل پوست فروشي پرداخت و »ماري اردن» دختر يك كشاورز ثروتمند را به همسري برگزيد. اين زن در 26 آوريل 1564 پسري بدنيا آورد و نامش را «ويليام» گذاشت. اين كودك به تدريج پسري فعال و شوخ و شيطان شد و به مدرسه رفت و مقداري لاتين و يوناني آموخت،ولي به علت كسادي شغل پدر،ناچار شد براي امرار معاش مدرسه را ترك گويد و شغلي براي خود دست و پا كند.گفته اند كه ابتدا شاگرد قصاب شد ،ولي چندان به ادبيات علاقه داشت كه هنگام كشتن گوساله ها خطابه مي گفت و شعر مي سرود.در سال 1852، در هجده سالگي،دلباخته دختري بيست و پنج ساله به نام «آن هاتاوي» ،از اهالي دهكده مجاور شد.اين دو عروسي كردندو به زودي صاحب فرزند شدند .در اين ايام زندگي پر حادثه شكسپير آغاز شد.او به قدري تحت تاثير هنر پيشگان سيار و هنر نمائي آنان قرار گرفت كه تنها به لندن رفت تا موفقيتي كسب كند و بعدا زندگي مرفه تري براي خانواده اش فراهم آورد

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390  |
 ایرج عبادی و دو کتاب تاره

 

ایرج عبادی و دو کتاب تاره

بدنبال چاپ کتاب  ها  و مجموعه اشعار فارسی  و کردی شاعر سنندجی ایرج عبادی بنام های:خنجری در زخم – تا عبور از خط آبی و آتش – زام و کانی . پرنده ها ، اکنون مجموعه اشعارتازه کردی وی بنام " نامناسیت " و کتاب مجموعه مقالاتش، همراه  نقد و بررسی آثارشاعران کردو فارس وترجمه هایی در خور توجه به نام : "هه نگاوه کانی بێ وچان "در کتابفروشی های عمده  شهرستان سنندج بنام : امیر کبیر واقع در خیابان فرح سابق و شهر کتاب واقع در مجتمع تجاری کردستان در دسترس ادب دوستان قرار دارد.  

                                نوروز  پیروز - هر روزتان نوروز

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389  |
  له یلا وزیری شاعیر و ژه نیاری کورد بناسین

هونه ر مه ندان و قه له م به ده ستان

له رۆژ هه ڵاتی کوردستاندا

(1)

 

،

 

نووسه ر : ئیره ج عیبادی -  سنه              

 

 چالاکیه کانی له یلای وه زیری شاعیر و

               ژه ن یاری کورد

 

 

خه ونێکی په مه یی

 

بێ ئۆقره یی وگرێ پرسیارێک

له سووچێک

له ئاسمانێک

له چاوه رۆانێکدا

چاو ئه ترووکێنن

........... 

پێناسه

له یلا وه زیری خه ڵکی شاری سنه و له دایک بوونی،ساڵی 135۱. خوێندنی له رشته ی ئابووریدا ته وا کردووه . سه رتای کار هونه ریه کانی ، له شیعره وه ده ستی پێ کرد. به هۆی ئه وه له منداڵیه وهۆگری به کاری ئه ده بی به تایبه ت شیعر بووه، شیعر ده نووسی، له مێژوه، هه ستی به پێوه ندی قووڵی نێوان شیعر و مۆسیقاکردوه وبه هۆی ئه وه، ماوه ی  ده ساڵه که له بواری مۆسیقا ، چالاکانه کار ده کا و ئامێری سێ تار ده ژه نێ و له بواری مۆسیقای منداڵانیش کار ده کا و له فێرگه کانی شاری سنه مامۆستایه و ئامێری سێ تار به ئافره تان و ئامێری بلز به منداڵان فێر ده کا.    له یلا وه زیری،  بۆ ماوه ی چه ند ساڵ  له شاری سه قز و بانه نیشته جێ بوو و کاری هونه ریه کانی په ره پێ دا. وه کوو ئافره تێکی رچه شکێن له ساڵی 1386 هه تاوی، خه ڵاتی ......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389  |
 معرفی یک فیلمساز
 

 

مرتضي حق بيان  

    نويسنده ، فيلمساز و روزنامه نگار  ...................................................

 شروع بكار روزنامه نگاري ازسال 1376 نوشتن چندين مقاله  درحوزه هاي ، اجتماعي ، تاريخ ، سينما و زنان  در روزنامه هاي ، جامعه ، طوس ، نشاط ، هفته نامه هويت خويش وبولتن - ندا دانشجو- و هفته نامه هاي محلي،  سيروان ، ئاسو، دياركهن. مسئول بخش صحفه زنان در سال 1381 و سردبير هفته نامه ئاسو در سال 1382 و همكاري و دبير اجرايي چندين شماره در نشريه نونما ، نشريه ي داخلي انجمن سينماي جوانان - دفتر سنندج . ساخت يك فيلم مستند درسال 1379 با موضوعيت  كودكان به سفارش سازمان بهزيستي استان كردستان ،5 فيلم كوتاه و يك فيلم بلند سينمايي ويديويي به نام « ... وكوچه » درسال 1388 ودرحال ساخت فيلم بلند مستند، درمورد شاعره ي نامي قرن نوزده- مستوره اردلان - وهادي ضياءالديني نقاش ومجسمه ساز شهير معاصركُرد.............................................................................                                                                       

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه بیست و ششم دی 1389  |
 چالاکیه کانی عه تا فهری
 

هونه ر مه ندان و قه له م

            به ده ستان

له رۆژ هه ڵاتی کوردستاندا

 (6)

 

نووسه ر : ئیره ج عیبادی -  سنه           

 

 چالاکیه کانی عه تا فهری له سه ر

         وتار، وه ر گێران و سینه ما

 

عطا فھری

نام پدر: احمد

ش ش: 749

ت ت: 1353

صادره از: سنندج

عناوین سوابق و فعالیتھای کاری:

ازسال 1372 شمسی شروع کار نمایش در انجمن نمایش سنندج و دکوراتور، دستیار کرگردان و مدیر صحنھ و

عروسک گردان در شش نمایش.

از سال


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در پنجشنبه هجدهم آذر 1389  |
 شکسپیر سخن می گوید

 

شکسپیر سخن می گوید

 

                                                

در اوايل قرن شانزدهم ميلادي در دهكده اي نزديك شهر استراتفورد در ايالت واريك انگلستان زارعي موسوم به ريچارد شكسپير زندگي ميكرد. يكي از پسران او به نام «جان« در حدود سال 1551 به شهر استراتفورد آمد و در آنجا به شغل پوست فروشي پرداخت و »ماري اردن» دختر يك كشاورز ثروتمند را به همسري برگزيد. اين زن در 26 آوريل 1564 پسري بدنيا آورد و نامش را «ويليام» گذاشت.
اين كودك به تدريج پسري فعال و شوخ و شيطان شد و به مدرسه رفت و مقداري لاتين و يوناني آموخت،ولي به علت كسادي شغل پدرناچار شد براي امرار معاش مدرسه را ترك گويد و شغلي براي خود دست و پا كند.گفته اند كه ابتدا شاگرد قصاب شد ،ولي چندان به ادبيات علاقه داشت كه هنگام كشتن گوساله ها


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در جمعه پنجم آذر 1389  |
 چالاکییه کانی زێنه ب یوسفی

 

هونه ر مه ندان و قه له م به ده ستان

له رۆژ هه ڵاتی کوردستاندا

(5)

 

نووسه ر : ئیره ج عیبادی -  سنه              

 

چالاکییه کانی زێنه ب یوسفی له بۆواری

                     چیرۆک و رۆمانه وه

 

 

 

زێنه ب یووسفی له ساڵی 1965 میلادی له بنه ماڵه یێكی سنه یدا له دایك بووه.باوكی كارمه ندی یه كێ له دایره ده وڵه تیه كان بووه و له و كاته كه ئه م هاتووه ته دنیاوه ، له گه ڵ خاو خێزاندا له  شارۆچكه ی بیجار دا سه قاڵی ئیشێكی دایره بووه و له هه مان كاتیشدا زێنه ب له م شارۆچكه له دایك بووه. زێنه ب له تافی منداڵیه وه زۆر حه زی له دونیای چیروك و پاڵه وانه كانی چیروك بووه وله وقعێدا له گه ڵ چیرۆكه كانی دا گه وره و باوكی گه وره بووه، باوكی زێنه ب له پێك هاتنی دونیای خه یاڵ و خه ونه كانی كچه كه ی  ڕۆڵێكی ئه وتۆی كایه كردووه وبه ر ده وام ئه و ی له دونیای چیرۆك و كتێب نزیكه وه كردووه، تا ئه و ڕادیه كه زێنه ب له پۆلی دووهه می سه ره تایدا، توانیبوو چه ندین كورته چیرۆكی تایبه ت به دونیا منداڵانه كه ی خۆیه وه بنوسێت، و دواتریش توانی شێعر بێژێت. له پێناوی پشتگیریه كانی باوكیه وه ،هه ر له تافی منداڵیه وه ، حه زێكی زۆر، تایبه ت به خوێندنه وی كتێب له ده روون زێنه یه وه درووست بوو . تا ئه و ڕاده یه كه ئه و له پۆلی سێی سه ره تاییدا توانی یانه یێكی بچكولانه له كتێبه چیرۆكه كانی  منداڵان  بۆ خۆی پێك بێنێت. .......

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه سی ام آبان 1389  |
 سلما ساعیدی

 

 

هونه ر مه ندان و قه له م

                   به ده ستان

له رۆژ هه ڵاتی کوردستاندا

                                                 

   

(4)

نووسه ر : ئیره ج عیبادی -  سنه         

 

 چالاکیه کانی سه لما ساعێدی له سه ر

         وتار، وه ر گێران و شیعر

 

 

ناوی «سه لما ساعیدی»يه. خه لك و دانيشتووی شاری سنه س. له ساڵی 1343ی هه تاوی 1964ی زانينی له گه ره كی تازه ئاوای لای قه تارچيانی سنه له دايك بوو.هه رله م شاره خوێندنی سه ره تايی و ناوه ندی و باڵای ته واو كردووه بروانامه ی ليسانس و  فه وق ليسانسی له  رشته ی زمان و ئه ده بياتيی فارسی دا وه رگرتووه. ئه وا ماوه ی شازده ساڵه وه ك ئه ندامی كۆری زانستی له  زانكۆی ئه دةبياتی زانستگای ئازادی سنه ده رس ئه ڵیته وه.

به رله وه ببی به مامۆستا، پتر له حه وت ساڵ له راديوو ته له ویزيۆنی سنه له به شی كورديدا كاری ویژه ری و نووسين و وه رگێرانی كردووه.

وێرای.......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در جمعه بیست و یکم آبان 1389  |
 نامه نادر ابراهيمي به همسرش

 

نامه  نادر ابراهيمي به همسرش

    

نادر ابراهيمي داستان‌نويس معاصر ايراني است

او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمينه‌هاي فيلم‌سازي، ترانه‌سرايي، ترجمه، و روزنامه‌نگاري نيز فعاليت کرده‌است.

  همسفر!

در اين راه طولاني كه ما بي‌خبريم

و چون باد مي‌گذرد

بگذار خرده اختلاف‌هايمان با هم باقي بماند

خواهش مي‌كنم! مخواه كه يكي شويم، مطلقا

مخواه كه هر چه تو دوست داري، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد

مخواه كه هر دو يك آواز را بپسنديم

يك ساز را، يك كتاب را، يك طعم را، يك رنگ را

و يك شيوه نگاه كردن را

مخواه كه انتخابمان يكي باشد، سليقه‌مان يكي و روياهامان يكي.

هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معني شبيه بودن و شبيه شدن نيست.

و شبيه شدن دال بر كمال نيست، بلكه دليل توقف است

  عزيز من!

دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتي عاطفي رسانده است، واجب نيست كه هر دو صداي كبك، درخت نارون، حجاب برفي قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند.

اگر چنين حالتي پيش بيايد، بايد گفت كه يا عاشق زائد است يا معشوق و يكي كافي است.

عشق، از خودخواهي‌ها و خودپرستي‌ها گذشتن است اما، اين سخن به معناي تبديل شدن به ديگري نيست .

من از عشق زميني حرف مي‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن يكي در ديگري.

  عزيز من!

اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يكي نيست، بگذار يكي نباشد .

بگذار در عين وحدت مستقل باشيم.

بخواه كه در عين يكي بودن، يكي نباشيم..

بخواه كه همديگر را كامل كنيم نه ناپديد .

بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چيز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنيم ،اما نخواهيم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدي برساند.

بحث، بايد ما را به ادراك متقابل برساند نه فناي متقابل .

اينجا سخن از رابطه عارف با خداي عارف در ميان نيست .

سخن از ذره ذره واقعيت‌ها و حقيقت‌هاي عيني و جاري زندگي است.

بيا بحث كنيم.

بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم.

بيا كلنجار برويم .

اما سرانجام نخواهيم كه غلبه كنيم.

بيا حتي اختلاف‌هاي اساسي و اصولي زندگي‌مان را، در بسياري زمينه‌ها، تا آنجا كه حس مي‌كنيم دوگانگي، شور و حال و زندگي مي‌بخشد نه پژمردگي و افسردگي و مرگ، حفظ كنيم.

من و تو حق داريم در برابر هم قدعلم كنيم و حق داريم بسياري از نظرات و عقايد هم را نپذيريم.

بي‌آن‌كه قصد تحقير هم را داشته باشيم .

عزيز من! بيا متفاوت باشيم

 

--
Freedom for all
این کوچکترین <thishighest@gmail.com>

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در شنبه پانزدهم آبان 1389  |
 چالاکییه کانی ئیره ج عیبادی

 

  هونه ر مه ندان و قه له م به ده ستان

له رۆژ هه ڵاتی کوردستاندا

 

(3)

 

نووسه ر: ئاوینه کوردستان

 

چالاکییه کانی ئیره ج عیبادی

    له بۆاری شیعر، چیرۆک

 وه رگێران و رۆژ نامه وانییه وه

 

 مامۆستا ئیره جی عیبادی – له ساڵی 1327 هه تاوی له سنه دا- له کۆڵانی چوار باغ له دایک بوو. ئه و پۆڵه کانی سه ره تایی – ناوه ندی  و دواناوندی خۆی له شاره کانی سنه -  شیراز – مه شهه د و تاران ته واو کرد. له زانکۆی پارس دا زمانیینگلیزی خوێند و بریار نامه و داکۆمنتی B.A  به ده س هێنا. مامۆستا ئێره ج بۆماوه ی یه ک ساڵ له هیندوستان – درێژه ی دا به خوێندنی مه سته ری زمانی ئینگلیزی. که دوای شۆرشی ئیسلامی له ئێراندا هه ڵگرایه وه بۆ ئه وێ.و بۆ به مامۆستای زمانی ئینگلیزی له زانکۆه کانی خوێندنی باڵ ی شاری سنه.مامۆستا ئێره ج  له پۆله‌ کانی ناوه ندی دا – ئه زموونی خۆی له شێعر دا _  به دوستان و ئاشناکانی.....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در شنبه هشتم آبان 1389  |
  شعری از شاعر لحظه های بی خویشی جمال بیک
 

باتشکر از ایشان که این شعر به ئاوینه کوردستان نقدیم کرده است!

بازی با دست باز

 شعری تاره از جمال بیک

طبیعت جنگ همین است

همیشه که قاعده ی بازی

حکم نمی کند دل !!!!!

همین جاست که هوا پیمایم

کوتاه نمی آید

حتی اگردر باندبازی شما

زخمی ام کنید

تا خشت آخر

از دیوار صوتی قلب تان

پایین می آیم

حالا هر چه بخواهید

به سلامتی بغل دستی تان

پیک تان را بالا بروید

ما گشنیز هم بکاریم

نفت بر می داریم

این هم سیاست من است

مصدق اوقات شما نمی شوم.
 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در جمعه هفتم آبان 1389  |
 شعری از جمال بیک

شعری از جمال بیک

چرتکه های مرگ

حلوا نخورده

مرا می گذاری

لای برنج هندی

قد بکشم

تمام سال هایی که در کنارت نبوده ام

از همین بی اندازه روزها

تنها رفیقم

سایه ی کشدار و مریضی بود

بی آنکه دست از پا خطا کنم

تعقیبم می کرد

مثل همین حالا حالا ها

وقتی چرت میزنم

چرتکه ی مرده ام رامی اندازد

روی انگشت ها

حساب و کتاب میکند

چقدر ارث می برد

از مالیات بر درآمد و رفتم را می گذارد

پای دارایی که ندارم

حالا از کجا می دانستم

روزی پشت سرم

حرف در می آورد

آنقدر که با شایعه ی مرگم

به تابوت می نشیند

هر چند نمی داند

سایه ای که صاحبش مرده باشد

به درد هیچ شناسنامه ای نمی خورد

مثل همین برنجی

که خیال کودکانه ایست

اگر قد نکشم

به بوسه هایت نمی رسم

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه دوم آبان 1389  |
 شبی از برای رابی
 

شبی از برای رابی

 

‫نام من میلدرد است ؛ میلدرد آنور Mildred Honor . قبلاً در دی ‌موآن Des Moines در ایالت آیوا در مدرسه ی ابتدایی معلّم موسیقی بودم . مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است . در طول سال ها دریافته ‌ام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است . با این که شاگردان بسیار با استعدادی داشته ‌ام ، امّا هرگز لذّت داشتن شاگرد نابغه را احساس نکرده ‌ام . امّا ، از آنچه که شاگردان " از لحاظ موسیقی به مبارزه ...

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه دوم آبان 1389  |
 چالاکییه کانی نه جمه دین شه وکه ت یاری
هونه ر مه ندان و قه له م به ده ستان

له رۆژ هه ڵاتی کوردستاندا

(2)

نووسه ر : ئیره ج عیبادی -  سنه            

 

چالاکییه کانی نه جمه دین شه وکه ت یاری

                  له بۆاری وه رگێران

 

 

نه جمه دین شه وکه ت یاری له پینجه می مانگی ره شه مه ی ساڵی 1329 هه تاوی له شاری سنه چاوی به ژین پشکووت. ته واوی ده وره ی خوێندنی سه ره تایی و ناوه ندی ئه و له سنه تێپه ر بوو. بۆ وه رگرتنی لیسانس واته کالوریوسی جوگرافیا له زانکوی ئه برێزدا هانی دا ودۆکیومنتی ئه و بواره ی وه ر گرت.  به داخه وه له ڕژیمی پاشایه تیدا، کوردی نووسین و کوردی خوێندننه وه نه  ته نیا باو نه بوو ، بڵکو تا راده یکێش قه ده غه  کرابوو، که سانێک که هۆگری زمانی گه له که ی خۆیان بباێتن، به دزه و به زۆره ملێ ، ته نیا  به  به ر ئاورد کاری له ......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389  |
 یادی از ایتالیو کلوینو
 

به نقل از کتاب شاه گوش ميکند؛ ايتالو کالوينو

 

شهر دزدان

 

  شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانة یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری میدزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی میدزدید. داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها. دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری .....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در سه شنبه سی ام شهریور 1389  |
  وداع نامه ی گارسیا مارکز

http://marshal-modern.ir/Archive/12970.aspx

«گابریل گارسیا مارکز» نویسنده‌ی معاصر، بعد از اعلان رسمی و تأیید سرطانش و شنیدن خبر بیماری‌اش، این متن را به‌عنوان وداع نوشته است. او با رمان اعجاب‌انگیزش به‌نام «صدسال تنهایی» که 5سال نوشتن آن به‌طول انجامید، ‌برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات 1982 در «استکهلم» است‌. از دیگر کتاب‌های او می‌توان به «عشق سال‌های وبا»‌، «ساعت شوم»‌، «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد» و یا «ژنرال در مخمصه» اشاره کرد:  

- خداوندا! اگر تکه‌ای زندگی می‌داشتم‌‌، نمی‌گذاشتم حتی یک‌روز از آن سپری شود بی‌آن‌که به مردمانی که دوست‌شان دارم‌٬ نگویم که عاشق‌تان هستم و به همه‌ی مردان و زنان می‌باوراندم که قلبم در اسارت یا سیطره‌ی محبت آنان است.

  - اگر خداوند، فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من می‌گذارد‌٬ در سایه‌سار عشق می‌آرمیدم. به انسان‌ها نشان می‌دادم در اشتباه‌اند که گمان کنند وقتی پیر شدند، دیگر نمی‌توانند عاشق باشند.  

- آه خدایا! آنان نمی‌دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند.  

- به هر کودکی، دو بال هدیه می‌دادم‌، رهای‌شان می‌کردم تا خود، بال‌گشودن و پرواز را بیاموزند.  

- به پیران می‌آموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی، که با نسیان از راه می‌رسد.  

- آه انسان‌ها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته‌ام.  

- من یاد گرفته‌ام که همه می‌خواهند در قله‌ی کوه زندگی کنند، بی‌آن‌که به خوشبختیِ آرمیده در کف دست خود، نگاهی انداخته باشند.  

- چه نیک آموخته‌ام که وقتی نوزاد برای نخستین‌بار مشت کوچکش را به دور انگشت زمخت پدر می‌فشارد٬ او را برای همیشه به دام خود انداخته است.  

- دریافته‌ام که یک انسان، تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پایین چشم بدوزد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد.  

- کمتر می‌خوابیدم و دیوانه‌وار رؤیا می‌دیدم چراکه می‌دانستم هر دقیقه‌ای که چشم‌های‌مان را برهم می‌گذاریم، ‌شصت‌ثانیه نور را از دست می‌دهیم. شصت ثانیه روشنایی.  

- هنگامی که دیگران می‌ایستادند، من قدم برمی‌داشتم و هنگامی که دیگران می‌خوابیدند، بیدار می‌ماندم.  

- هنگامی که دیگران لب به سخن می‌گشودند٬ گوش فرامی‌دادم و بعد هم از خوردن یک بستنی شکلاتی چه لذتی که نمی‌بردم.  

- اگر خداوند، ذره‌ای زندگی به من عطا می‌کرد٬ جامه‌ای ساده به تن می‌کردم.  

- نخست به خورشید خیره می‌شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان می‌ساختم.  

- خداوندا! اگر دل در سینه‌ام هم‌چنان می‌تپید، تمامی تنفرم را بر تکه‌یخی می‌نگاشتم و سپس طلوع خورشیدت را انتظار می‌کشیدم.  

- با اشک‌هایم، گل‌های سرخ را آبیاری می‌کردم تا زخم خارهای‌شان و بوسه‌ی گلبرگ‌ها‌ی‌شان در اعماق جانم ریشه زند.  

- من از شما بسی چیزها آموخته‌ام و اما چه حاصل که وقتی این‌ها را در چمدانم می‌گذارم که در بستر مرگ خواهم بود.




|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389  |
 ژاله عالمتاج قائم مقامی!






 
 
ا ژاله عالمتاج قائم مقامی! در جسارت فکر و اندیشه پیش کسوت فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی است یکقرن پیش از این میزیسته است. ٢٢ سال پیش از پروین اعتصامی چشم به جهان گشوده بود. اما دریغا! بسیار کم میشناسندش. آزاده زنی که در دورانی از زمان، و مکانی از جهان به دنیا آمد که دانش و آزادگی برای زن حاصلی جز رنج نمیآورد، و او جان هوشیاری که سر تسلیم به زمانه خود را نداشت. از کجا و از کدامین روزنهای همه به هراسناکیها گشوده، جهانی دیگر را پاییده بود که امید رهایی زن فردا را در آن خراب آباد که نه دشمن ، بلکه انکار زن بود، سرود
 
باکی از طوفان ندارم، ساحل از من دور نیست
تا نگویی گور توست این سهمگین دریای من
زیر دستم گو مبین ای مرد! کاندر وقت خویش
از فلک برتر شود این بینوا بالای مـــن
کهنه شد افسانهات ای آدم! آخر گوش کن
داستانی تازه میخواند تو را حوای من
گر بخوانم قصه، گویی دعوی پیغمبری ست
زانچه در آیینه بیند دیده بینای من


اسفند ماه ١٢٦٢، در قصبه فراهان نوزاد دختری متولد شد، نواده پسری میرزاابوالقاسم قائم مقام فراهانی میشد، وزیر دانشمند عباس میرزا نایب السلطنه، معلم و مرشد میرزا تقی خان امیرکبیر! کسی که عباس میرزا اولین اصلاحات منظم اداری در تاریخ ایران را به دانش و درایت او انجام داده بود. این دختر را به پیروی از شأن و منزلت خاندانی عالم تاج نام نهادند و ژآله نامی ست که او بعدها برای امضای اشعار خود برگزید تا شاید از گزندها مصون بماند ویا شاید ازسر بیزاری از این معنا که خود یافته بود:
تاج عالم گر منم بیگفتگوی
خاک عالم بر سر عالم کنی

چه کسی باور میکند که صد سال پیش از این، زنی در ایران، ازدواج ناخواسته را با تن فروشی برابر نهاده و آنرا سروده باشد؟!
ای ذخیره کامرانیهای مرد
/
چند باید برده آسا زیستن؟
تن فروشی باشد این یا ازدواج؟
/
جان سپاری باشد این یا زیستن؟
و یا باز در جای دیگر:
مرد سیما ناجوانمردی که ما را شوهر است
مر زنان را از هزاران مرد نامحرم تر است
آن که زن را بیرضای او به زور و زر خرید
هست نا محرم به معنی، ور به صورت شوهر است

عالمتاج قائم مقامی مادر شاعر معاصر پژمان بختیاری است و دیوان اشعارش ....هر آنچه که باقیمانده است ....توسط ایشان در سال 1345 به چاپ رسیده است.

یک سوال....
آیا او را میشناختید؟ و یا حتی اسمش را شنیده بودید.؟
برای اکثر ما شعری که احساس زن بودن در آن آشکارا آمده باشد از فروغ فرخزاد است ولی در حقیقت ژاله قائم مقام پیش کسوت این ابداع در شعر فارسی بوده است.
روانش شاد باد
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389  |
 فروغ ماندنی ست

فروغ ماندنی ست


 گرچه در گذشته اسامی بسیاری از هنرمندان را شنیده بودم اما تنها گذر زمان و انقباض فاصله ها با پیشرفت تکنولوژی و اینترنت بود که این امکان را ایجاد کرد که با سرگذشت آنها بیشتر آشنا شوم. آنچه در اینجا آمده است قسمتی از بیوگرافی فریدون فرخزاد است که در سال 1992 با 17 ضربه متعدد چاقو در منزل خویش در بن-آلمان به قتل رسید.قتل وی در رابطه با قتل های زنچیری منظور شده است


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389  |
 هزاران سال جنس دوم

 

 

هزاران سال جنس دوم


پنجاهمين سال انتشار «جنس دوم»

 

 

 جلد اول کتاب «جنس دوم» در ژوئن 1949 منتشر شد و بيست و دو هزار نسخه از آن در هفته اول به فروش رفت. بخشهايي از جلد دوم نيز در ماهنامه «له تان مدرن» که به مديريت ژان پل سارتر منتشر مي شد، چاپ شدند.  سيمون دوبوووار در اين باره مي گويد: «آنها را مثل ورق زر مي بردند ولي در حاليکه صورتهايشان را مي پوشاندند، مي خواندند».

دوبوووار به هنگام نوشتن اين کتاب که دو سال صرف تحقيق و بررسي آن کرده بود، چهل سال داشت. وي مي نويسد: «در چهل سالگي، کشف ناگهاني و وجهي از دنيا که آشکارا به چشم مي خورده و آدم آن را نمي ديده، شگفت آور و برانگيزنده است».

«جنس دوم» در دو جلد و هفت قسمت تنظيم شده است که در فصول گوناگون از زواياي تاريخي، اجتماعي، فلسفي و رواني به پديده «زنانگي» و مضاميني چون: اسطوره ها، کودکي، جواني، آشنايي جنسي، زنان همجنس گرا، زنان شوهردار، روسپيان، بلوغ و سالخوردگي، زنان خودشيفته، عاشق و مستقل مي پردازد. دوبوووار در مورد اينکه چگونه نوشتن «جنس دوم» در ذهن او شکل گرفت مي گويد: «هنگامي که خواستم از خودم سخن بگويم، متوجه شدم که بايستي به وضعيت زن بپردازم». اين جمله را بدين گونه نيز مي توان معني کرد که او هنگامي که از وضعيت زنان مي نويسد، در واقع از خود نيز سخن مي گويد.

سيمون دوبوووار پس از انتشار «جنس دوم» از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت. کليساي رم کتاب را تحريم کرد و راستها به دليل «تجاوز» دوبوووار به حريمي که تا کنون هيچ زني پرواي آن نکرده بود در مقالات و کتابهايي چند شديدا به او حمله کردند. چپها نيز با وجو دگرايش چپِ سيمون دوبوووار و گوشه چشمي که وي به مارکسيسم داشت، به اين دليل که او با مطرح ساختن موضوعات مربوط به زنان «مبارزه طبقاتي» را در سايه قرار مي دهد، وي را بي نصيب نگذاشتند. در اين ميان برخي او را «با شهامت» خواندند و او در خاطرات خود با شگفتي مي پرسد: «چرا شهامت؟» برخي ديگر او را بي نزاکت ناميدند. بعضي ها وعده مي دادند در مورد او افشاگري کنند و برخي ديگر او را به صفاتي چون: ارضا نشده، سرد مزاج، حشري، دچار اختلال عصبي، زنِ مرد صفت، محروم از هماغوشي کامل، حسود، يک ترشيده آکنده از عقده هاي حقارت نسبت به مردان و زنان و... ملقب ساختند. او حتا در ميان دوستانش نيز خشم برانگيخت. دوستي که يک دانشگاهي مترقي بود، کتاب وي را نيمه کاره به گوشه اتاق پرتاب کرد و آلبر کامو او را متهم ساخت که «نرينه فرانسوي» را مسخره کرده است.

دوبوووار مي نويسد: «کامو نمي توانست اين فکر را تحمل کند که توسط زني مورد سنجش و داوري قرار گيرد... اغلب اين مردان هر آنچه را من درباره سردمزاجي زنان نقل کرده بودم، به عنوان دشنامي شخصي در نظر گرفتند. آنها علاقه داشتند تصور کنند که لذت را بنا بر ميل خود اعطا مي کنند. شک کردن در اين باره، به معناي اخته کردن آنها بود».

بسياري از مردها نيز گفتند که او حق ندارد از زنان حرف بزند چرا که کودکي به دنيا نياورده است و دوبوووار زيرکانه مي پرسد: «اما خودشان چطور؟»

شايد هيچ نويسنده اي به اندازه سيمون دوبوووار که بي ترديد يکي از بارزترين انديشمندان سده اخير است، به دليل مضمون کتابش اين چنين آماج توهين و رکيک ترين جملات و افتراها قرار نگرفته باشد.

کساني که خاطرات سيمون دوبوووار را خوانده باشند، مي دانند که وي در زندگي شخصي، موجودي برتر از آن «جنس دوم» است که در کتاب خويش به آن پرداخته است. او معاشرِ مرداني بود که براي وي حقوقي بيش از حقي که جامعه براي زنان قائل بود، مي شناختند و اگر بخواهيم اصطلاح خود دوبوووار را به کار گيريم، او از نظر اجتماعي يک «نرينه افتخاري» به حساب مي آمد.

 

«جنس دوم» و جنس ديگر

تلاش فردي سيمون دوبوووار براي تطبيق با پيرامون مردانه، تلاشي بود براي غلبه بر ضعفهايي که وي آنها را «عيوب زنانگي» مي ناميد.  از نظر دوبوووار «زنِ «زنانه» را جامعه مي آفريند و نه طبيعت». دوبوووار از دنياي زنانه، حکمت زنانه، فضائل زنانه نام مي برد و مي نويسد: «اما او [دختر بچه] پيش از آنکه زن شود، موجودي بشري است». او پيشاپيش بار منفي اي را که فرهنگ و تاريخ مذکر به پديده زنانگي و هر آنچه را که «زنانه» ارزيابي مي شود، تحميل کرده است مي پذيرد و سپس تلاش مي کند تا چهره زنان را با نزديک ساختن آنان به مردان از آن بپيرايد. او توجه ندارد که زنانگي و بشريت همسان و همزمانند، درست مانند مردانگي و بشريت!

به اين دو نتيجه گيري در کتاب «جنس دوم» توجه کنيد: «اما زن «امروزي» ارزشهاي مرد را قبول دارد. او توقع دارد که  همانند مردها فکر کند، عمل کند، اقدام کند، بيافريند، او به جاي آنکه در صدد بلعيدن آنها برآيد، تأکيد مي کند که برابر آنهاست» و «تا زماني که مردان و زنان يکديگر را به عنوان افراد مشابه به رسميت نشناسند، يعني تا وقتي که زنانگي به عنوان زنانگي وجود داشته باشد، ستيز ادامه خواهد يافت».

ابتدا اين پرسش مطرح مي شود که چرا زن نبايد مثل خودش فکر کند، عمل کند، اقدام کند و بيافريند؟ و بعد پس از اين يادآوري که اين زنان هزاران سال است مردها را به رسميت شناخته اند، بايد پرسيد چرا نبايد هر دو جنس يکديگر را نه به عنوان افراد مشابه، بلکه به منزلهه دو جنس متفاوت به رسميت بشناسند؟ به چه دليل زنانگي نبايد وجود داشته باشد؟

اين همان نکته مهمي است که ويرجينيا وولف نويسنده تواناي انگليسي بسي پيش تر از سيمون دوبوووار به درستي شناخت و در آثار خويش نيز بر آن تأکيد نمود: پذيرفتن تفاوتهاي دو جنس و تأکيد بر زنانگي.

دوبوووار وقتي از عدم شباهت دو جنس سخن مي گويد، منظورش تبعيض هاي موجود است: «آنچه من مورد تأکيد قرار داده ام اين است که اين عدم شباهت از مقوله فرهنگي است و نه طبيعي».

برابري و يا تبعيض مفاهيمي اجتماعي و حقوقي هستند، حال آنکه تفاوت پديده اي است طبيعي و وراي ارزشداوريهاي اجتماعي. از همين نکته، يعني التقاط در مفهوم تفاوت هويتي و تبعيض اجتماعي (برابري حقوقي) است که دوبوووار در معناي «من» و «ديگري» نيز دچار التقاط مي شود و تا آنجا پيش مي رود که مي گويد: «اين امري مطمئن نيست که «دنياها و انديشه ها» يي او از دنياي مردان متفاوت باشد، زيرا او با شبيه گرداندن خود به مردهاست که خود را مي رهاند». دوبوووار مي خواهد که همه خود را «من» يا در حقيقت همان «مرد» بدانند بدون «ديگري». او معتقد است که اشکال در همين است که مرد، زن را به منزله «ديگري» در نظر مي گيرد. اين التقاط در ديدگاه ويرجينيا وولف وجود ندارد.

به نظر مي رسد اگر دوبوووار نيز نگرش تاريخي – فلسفي خويش را از زهر ايدئولوژيک کاملا مي پيراست، دچار چنين التقاطي نمي شد. شايد به همين دليل و بر اساس تعريفي که دوبوووار از ديگري ارائه داده است، مترجمان آلماني کتاب او را که صريح و روشن «جنس دوم» نام دارد به «جنس ديگر» ترجمه کرده اند. حال آنکه معناي «جنس دوم» خواه ناخواه پايگان (هيرارشي) جنسي را در بر دارد در حالي که «جنس ديگر» مفهومي طبيعي، با هويت و بدون ارزشداوري است. اصطلاح «نيمه ديگر» نيز که توسط برخي در مورد جنس زن به کار مي رود، تنها يک کميت بدون هويت است.

نکته ديگر آنکه اگر ما ايرانيان در ستايش زيبايي هاي اصفهان اين شهر را در مثال «نصف جهان» مي ناميم، پژوهشگران اين سوي دنيا، اروپا و غرب را واقعا معادل همه جهان مي دانند و اگرچه «جنس دوم» نيز مانند بيشتر پژوهشهايي که در غرب توليد مي شوند، «غرب» را به جاي تمام جهان قرار مي دهد، ليکن بايد گفت تا کنون کتابي با چنين گستره و ژرف نگري در مورد فرهنگ مذکر و موضوع زنان منتشر نشده است. «جنس دوم» پژوهشي است ارزنده که دست کم يک بار مي بايد آن را خواند.

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در سه شنبه هفدهم فروردین 1389  |
 معرفی وب لاک کردستان
 

 معرفی وب لاگ کردستان

 

www.kurdestankultur.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در چهارشنبه پنجم اسفند 1388  |
 کتێبه کانی تازه له کتێو فرۆشه کاندا

 

کتێبه کانی تازه له کتێو فرۆشه کاندا

 

هه وال نووس:  ئا وینه ی ئێمه

 

" مینا ، فه ر هه نگی لێکچواندن( تشبیه )، له په ند ی پێشینیان  و قه سه ی  نه سته قدا " ، هه ر وه ها ، " فه ر هه نگی ده نگه ناو   onomatopeia )) له  زمانی کور دیدا ، له چاپ درا.  ئه مه سێه مین کتێبی ئیبراهیمی ئه حمه دیه که دیته به ر چاوی خوێنه رانی کورد.

ئه حمه دی مامۆستای  پێشوی ئه ده بیاتی فارسی له  مه دره سه کانی سنه و شاره زا و پسپۆری ئه ده بی کوردیشه. ئیبراهیمی ئه حمه دی یه کم کتێبی به ناو که نایه له زمانی کوردیدا " دوساڵ  پێش له چاپ درا. ئه حمه دی بێ هه را و هوورا کار ده کات و به باشی ده نووسێ.په شت به رگی کتێبی ، مینا به  قه له می نوو سه ره که ی وا هاتووه :" په ندی پێشینیان( proverb) و لێکچواندنه فۆلکۆرییه کان خشڵی رازندنه وه ی زمانی کوردین.ئاوینه ی ده وڵه مه ندی و زیندوویی و پێشکه وتنی زمانه که ن و له  ناو جه رگی کۆمه له وه هه ڵ قۆلیون. "  هه ر وه ها ، له پشت به رگی کتێبی، " فه رهه نگی ده نگه ناو " ئه حمه دی ،  وا ئاماژه به ناوه رۆکی کتێبه که ی ده کا: " یه کێک له تایبه تمه ند ییه کانی زمانی کوردی، ئه وه یه که بۆ هه ر ده نگێک وشه ی تایبه تی خۆی  هه یه ، چ ده نگی سرۆشت ، مرۆڤ ، ئاژه ڵ، چ گیان داری تربێت. ئه م ده وله مه ندیه ، ده گه رێته وه سه ر ، ره نگاو ره نگی سروشتی کوردستان ، لایه نه جۆرواجۆر بوونی زاراوه و بن زاراوه ناو چه کان...... "

کاره کانی ئیبراهیمی ئه حمه دی له به ر چاوه و به هیوای سه رکه وتن و به ر هه مه جۆرواجۆره کانی تری ئه وین له داهاتوو یه کی نزیک دا!

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در جمعه سی ام بهمن 1388  |
 سه پرسش سقراط


سه پرسش سقراط

 

جذاب ترین گروه ایرانی |
 WarningTM.ORG

 

هر زمان شايعه اي روشنيديدو يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد!

در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود،با هيجان نزد او آمد و گفت:سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟

سقراط پاسخ داد:"لحظه اي صبر کن.قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي."مرد پرسيد:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني،لحظه اي آنچه را که قصدگفتنش را داري امتحان کنيم.

اولين پرسش حقيقت است.کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنيده ام."سقراط گفت:"بسيار خوب،پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست..

حالا بيا پرسش دوم را بگويم،"پرسش خوبي"آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟"مردپاسخ داد:"نه،برعکس…"سقراط ادامه داد:"پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟"مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"سقراط نتيجه گيري کرد:"اگرمي خواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت داردونه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟

 

 



|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388  |
 درس های زندگی


 
   " محبت همه چيز را شکست مي دهد و خود شکست نميخورد  "  .   تولستوي
 
   " ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داريم فکر مي کنيم ، درحاليکه پيوسته در انديشۀ چيزهايي هستيم که نداريم "  .  شوپنهاور
 
   " آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند "  . جرج برنارد شاو 
  
    
   " تمدن، تنها زاييده اقتصاد برتر نيست، در هنر و ادب و اخلاق هم بايد متمدن بود و برتري داشت "  .  لويي پاستور
 
   " بايد دنبال شادي ها گشت ولي غمها خودشان ما را پيدا مي کنند   "  . فردريش نيچه
 
 
   اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت. موريس مترلينگ
 
   بهترين چيزها زماني رخ مي دهد که انتظارش را نداري. گابريل گارسيا مارکز
 
   " لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد . حتي لازم نيست منتظر شويد ، فقط بياموزيد آرام و ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهره‌اش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد " . فرانتس كافكا
 
   " گنجي که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه اي که خود نمي دانيد ، کشف خواهد شد "  . جبران خليل جبران


   اگر جانت در خطر بود بجاي پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاري خويش آگاه سازي . ارد بزرگ
 
   " كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند "  . گوته
 
   " پيروزي آن نيست که هرگز زمين نخوري، آنست که بعد از هر زمين خوردني برخيزي"  . مهاتما گاندي
 
 
 
   " بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند "  .  امرسون
 
   " از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کن و اميد به فردا داشته باش"  . آلبرت انيشتن
 
   " براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن . براي اداره كردن ديگران ، از قلبت "  . دالايي لاما
 
   " انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن , زيبا و آراسته باشد "  . چخوف
 
 
   " تمام افکار خود را روي کاري که داريد انجام مي دهيد متمرکز کنيد . پرتوهاي خورشيد تا متمرکز نشوند نمي سوزانند "  . گراهام بل
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در جمعه دوم بهمن 1388  |
 نرگس براي عکاس نمي‌خندد

نرگس براي عکاس نمي‌خندد

برق نگاه معصومشان ‌با قاب‌هاي چوبي در دست که در آن ‌چهره‌هايي متفاوت از تصوير فعلي‌اشان را نشان‌ مي‌داد، آتش به دلمان زد.

عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نبايد يک بخاري استاندارد در کلاسشان مي‌بود، و انگشت‌هاي ذوب شده‌ نرگس در کنار کتاب فارسي کلاس سوم ما را ناخودآگاه به ياد حسنک کجايي، تصميم کبري، روباه و خروس و ده‌ها درس خاطره‌انگيز ديگر اين دوره انداخت.

نمي‌دانيم وقتي به درس پترس فداکار مي‌رسند، چه تصويري از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتي نمي‌دانيم آيا به خاطر گرمي مشعل دهقان فداکار، او را دوست مي‌دارند. دخترکان و پسرکاني با قاب‌هاي بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمانشان موج مي‌زند، بچه‌هايي که رنگ نداشته ديوار خانه‌اشان حکايت از جيب خالي والدينشان براي هزينه‌هاي سرسام‌آور درمان دارد و نمي‌دانيم چرا تا به امروز گره‌هاي چروک چهره‌‌هايشان که قرار بود ترميم شوند، هنوز باز نشده است و اين پرسش که آيا در ميان سيل پزشکان اين مرز و بوم کسي حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمي براي صورتکان اين بچه‌ها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.

نرگس در روستايشان مي‌ماند، به دنبال مرغ خانه‌اشان مي‌دود تا شايد با سر و صداي مرغ و خروس‌هاي خانه بتواند اندکي خود را تخليه کند..

نرگس در کنار ديگر بچه‌هاي قرباني غفلت ما در کنار بچه‌هاي روستا براي گرفتن يک عکس حاضر مي‌شود اما او براي عکاس نمي‌خندد.

نرگس دفتر مشقش را باز مي‌کند، به زحمت و با کمک دست ديگر مداد سياه را در دست مي‌گيرد و در سطر اول مي‌نويسد: اي کاش کلاسمان آتش نمي‌گرفت

با اميد اينكه اين تصاوير در آينده فيلتر نشوند، اين ايميل را براي دوستان و آشنايانتان بفرستيد شايد به دست پزشكي ميهن ‌پرست و انساندوست برسد و درد اين كودكانِ سرزمين خشكيده‌مان را مرهمي بخشد.

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در چهارشنبه دوم دی 1388  |
  اجرای اپرای موسی شبان
 

 اجرای اپرای موسی شبان

اپرا موسی و شبان همراه با تازه ترین ساخته های همای روز 16 آگست در والت دیزنی کنسرت هال اجرا شد 
این اپرا به وسیله ی پرواز همای نوشته و ساخته شده بود که با ارنجمان و رهبری شهرداد روحانی برای اولین بار در شهر لس آنجلس به روی صحنه رفت و آنگونه اجرا شد که از آغاز تا پایان اپرا ، مردم در بهت و شگفتی فرو رفته بودند.
داستانی را که همه ی ایرانیان از کودکی در کتاب مولانا به یاد داشتند ، همای به گونه ای سروده بود که گویا چوپان کوه های تالش با خدایش سخن می گفت.
در آغاز برنامه صدای نی چوپانی که به وسیله ی پاشا هنجنی نواخته می شد همراه با صدای زنگوله ی گوسپندان ، نمایی از کوه های گیلان بود.
پس از آن ارکستر سمفونیک به رهبری شهرداد روحانی بخش نخست را آغاز کرده و با سخنان راوی در بخش دوم زخمه های تار آزاد میرزاپور در بیات ترک نمایشگر دشتی بود سرسبز و بهار گونه.
آغاز بخش سوم ورود همای همراه با لباس چوپانان کوه های تالش همراه با سردادن آواز " ای خدایا کجایی تا شوم من چاکرت   چارقت دوزم زنم شانه سرت " تالار والت دیزنی سرشار از فریادهای تماشاگران بود که گوییا هیچ گاه موسیقی را بدین گونه نیافته بودند که بخشی از فرهنگ ایران را با زبان امروزبدین گونه می دیدند و می شنیدند.
 
 
سلی خواننده ی بلند آوازه ی اپرای سال های گذشته به قدری زیبا در لباس موسی نقش می آفرید که گویا تماشاگران او را به پیامبری باور داشتند. در این اپرا همای تنها از 4 خط  سروده های مولانا استفاده کرده و بقیه ی سناریو را از نو سروده بود و به صورت نمایش اپرا نوشته و اجرا کردند.
در هنگام اجرای این اپرا مردم گاه گاهی با شادی های چوپان شاد گشته و با ناله ها و اندوه های چوپان اشک می ریختند و گاه گاهی  غرق سکوت بودند و در اندیشه ی گفته های چوپان خدا را جستجو می کردند.با پریشانی های موسی پریشان می شدند و با سخنان راوی در فکر فرو می رفتند.
بخش هایی از سروده های همای در بخش پایانی که چوپان در جواب موسی خواند را می آورم :
 
خدا از هرچه پنداری جدا باشد
خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد
نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد
که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ی وحشت نما باشد
هراس از وی ندارم من
هراسی زین اندیشه ها در پی ندارم من
خدایا بیم از آن دارم
مبادا رهگذاری را بیازارم
نه جنگی با کسی دارم نه کس با من
بگو موسی بگو موسی پریشانتر تویی یا من؟
نه از افسانه می ترسم نه ازشیطان
نه از کفر و نه از ایمان
نه از دوزخ نه از حرمان
نه از فردا نه از مردن
نه از پیمانه می خوردن
خدا را می شناسم از شما بهتر
شما را از خدا بهتر
خدا را می شناسم من
 
پس از پایان این آهنگ هفت ضربی که پایان بخش اپرای موسی و شبان بود با فریادهای تماشاگران گویا انفجاری در تالار رخ داد که به گفته ی کارکنان دیزنی ، تالار تا کنون از آغاز کار تا امروز چنین هیجانی را به خود ندیده بود .
پس از این برنامه ساخته هایی از شهرداد روحانی که در بخش هایی خود  هم پیانو می نواخت و هم رهبری می کرد فضا را به سمتی دیگر برد و مردم تماشاگر هنرنمایی شهرداد روحانی بودند. 
 
  و در 50 دقیقه ی پایانی برنامه ، همه در انتظار تازه ترین ساخته های همای بودند که پس از ورود گروه مستان در میان غوغای مردم ، همای در کنار شهرداد روحانی با رخساری دیگرگونه همراه با پوششی دیگر در برابر چشمان مردم قرارگرفت که گوییا در راه های تازه تری از موسیقی گام نهاده بود. 
  
 آهنگ های "مه پاره" ، " مرغ سحر ناله سر مکن " ، "راست بگو" ، " می بده " و " سرزمین بی کران " همراه با ارکستر سمفونیک به رهبری شهرداد روحانی رنگی زیبا و جاودان به خود گرفته بود که این بخش از برنامه خود نیز با شور و هیاهو و ابراز احساسات همراه بود .
در پایان آهنگ " سرزمین بی کران " غرور سرشار از ایران را در قلب ها و چشمان مردم به همراه داشت.
 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در دوشنبه سی ام آذر 1388  |
 مناسبت شصت و هفتمين سالمرگ پدر علم سياست در ايران؛



مناسبت شصت و هفتمين سالمرگ پدر

علم سياست در ايران؛


مي‌گويند که آتاتورک در جمع سفراي کشور خود در آنکارا گفته است: «بزرگ‌ترين شخصيتي که در جامعه ملل عضويت دارد، فروغي سفير ايران است و من تاکنون مردي به اين جامعي و وطن‌پرستي و مطلعي نديده‌ام و کاش مملکت من هم يک فروغي داشت» و درست همان زمان بود که محمدعلي فروغي، سياستمدار تکنوکرات ايراني به مقام رياست جامعه ملل انتخاب شد. 

از مرگ محمدعلي فروغي و 67 سال زندگي پرحرف و حديث او 67 سال مي‌گذرد. بدين ترتيب ما دقيقا به اندازه يک طول عمر کامل فروغي، از فراز زندگي او گذر کرده‌ايم و هنوز اما نقش او در تاريخ معاصر ايران چنان به چشم آمدني است که نمي‌توان به راحتي از کنارش گذشت. 

نه تنها از کنار تاثير‌گذاري و نقش سياسي فروغي هنگامه پايان دادن به سلسله قاجار و روي کار آمدن رضاخان و کناره‌گيري وي و به قدرت رسيدن محمدرضا پهلوي نمي‌توان گذشت که علاوه بر آن نمي‌توان فراموش کرد که او به واقع پدر علم سياست در ايران و راست‌کيشي بوده است. 

فروغي هم اهل سياست نظري بود و هم اهل سياست عملي و در هر دو مسير نيز مروج راهي بود که در اين مملکت کمتر شناخته شده و مورد توجه بوده است: ليبراليسم راست‌کيشانه و محافظه‌کارانه و عجيب آنکه فروغي در زمانه‌اي مروج راست‌انديشي بود که روشنفکران ايراني عموما مسحور انديشه چپ و همسايه شمالي بودند.

فروغي به مدرسه دارالفنون رفت تا طب بخواند اما در ميانه راه از طبابت‌پيشگي منصرف شد: «ديدم که طب را با اين ترتيب نمي‌شد ياد گرفت. نه سالن تشريح داريم و نه وسايل امروزي در اختيارمان هست.» 

اين‌چنين بود که فلسفه، ادبيات و تاريخ را پي گرفت و در مسيري پاي نهاد که سرانجام به نگارش کتاب «حقوق اساسي» به‌عنوان اولين کتاب حقوق اساسي در ايران و کتاب «اصول علم ثروت ملل» به‌عنوان اولين کتاب اقتصاد سياسي در ايران منجر شد.
 
فروغي بدين ترتيب در ايران تبديل به يک پايه‌گذار شد. فروغي بيش از 10 سال (از 1275 تا 1286) نيز در نشريه «تربيت» در دفاع از آزادي، مشروطيت و قانون اساسي قلم زد تا تاثيري جدي بر شکل‌گيري ساختارهاي مشروطيت در ايران گذاشته باشد. 

فروغي در رساله حقوق اساسي، از ايده ليبراليستي تفكيك قوا دفاع كرد و انجام وظايف دولت را در گرو تحقق آن ‌دانست. او همچنين با دفاع از حق مالكيت، آزادي‌انديشه، آزادي بيان و آزادي تشكيل گروه و انجمن، پايبندي خود را به آموزه‌هاي ليبراليستي نشان داد. با اين حال فروغي در تفسيرمفهوم «برابري»، از آموزه سوسياليستي برابري اجتماعي- اقتصادي دفاع نکرد و صرفا مفهوم برابري حقوق (مساوات در مقابل قانون) و شقوق گوناگون آن را مطرح كرد.

فروغي اما هنگام خلع يد رضاخان به برخي پيشنهادها مبني بر تشکيل نظام جمهوري و نشستن خود در راس آن را به هيچ گرفت و گوشي به آنها نسپرد تا نشان داده باشد که يک راست‌انديش در عرصه عمل به ورطه چپ‌گرايي نمي‌افتد. 

عبدالحسين نوشين و برخي ديگر از جمله کساني بودند که در شهريور 1320 و هنگام اشغال ايران نزد فروغي مي‌آمدند و پيشنهاد رياست‌جمهوري او و تغيير نظام از سلطنت را با او در ميان مي‌گذاشتند. 

ماجرايي که محمود فروغي فرزند محمدعلي فروغي چنين روايتش مي‌کند: «تقريبا عموي من نوشين را از خانه بيرون کرد. خيلي تقلا کردند که سلطنت از بين برود و ايشان زير بار نرفتند. علاقه به شخص خاصي در بين نبود.تنها مظهر استقلال مملکت در آن زمان اين سلطنت بود. هيچ چيز ديگري ما نداشتيم در آن موقع و به خصوص با اشغال مملکت معلوم نبود.» 

به روايت يکي از دوستان فروغي او اگرچه «سياستمداري ليبرال و متجدد بود و آزادي را در معناي ليبراليستي آن درك مي‌كرد و در انديشه پيشرفت و ترقي بود با اين حال سياستمداري محافظه‌كار نيز بود چرا كه تلقي‌اش از مفهوم ترقي، خصلتي غيرراديكال داشت و هم از اين‌رو، كنار نهادن نهادهاي سنتي را شرط پيشرفت نمي‌دانست.» منش او اما چنان آزادانديشانه بود که با توقيف يک نشريه چپ‌گرا نيز مخالف باشد؛ آنچنان که پسرش روايت مي‌کند: «در 1313 يا 1314 مي‌خواستند مجله اراني را توقيف كنند. فروغي اعتراض كرد و گفت بذاريد مردم بخونند، بفهمند چه خبره تو دنيا.»

محمدعلي فروغي دريافتي عميق از تمدن غربي و فرانسوي داشت. 100 سال پيش او به خوبي به ضرورت وجود نهادها براي توسعه جامعه، واقف بود و اين را از نگاه او درخلال تدريس در مدرسه علوم سياسي مي‌توان دريافت. او کتبي همچون ثروت ملل و تاريخ ملل مشرق زمين را ترجمه کرد و در برنامه درسي دانشجويان علوم سياسي قرار داد. 

فروغي به نيکي بر اهميت تعليم و تربيت براي دگرگوني آگاهي اجتماعي و فرهنگي وقوف داشت و معتقد بود که انتقال آگاهي جز از مجراي نهادهاي مدرن آموزشي، ميسر نخواهد بود. او در مدرسه علوم سياسي تلاش بسيار کرد تا فقها را نيز دعوت به کار کند چرا که راه سياست از علم حقوق مي‌گذشت و علم حقوق نيز نمي‌توانست در جامعه ايران بدون پيوند با فقاهت باشد؛ و اين البته نشانه همان محافظه‌کاري نظري او بود و توجه او به سنت‌ها. اگرچه در اين مسير بسيار سختي‌ها را نيز متحمل شد، چه آنکه فقها اصولا به تاسيس مدرسه جديد و مدرن چندان خوش‌بين نبودند و ورود خود به چنان محيطي را جايز نمي‌ديدند.
 
از ديگر نهادهايي که فروغي در ايران پايه گذاشت و امروز نيز شايد کمتر کسي از اراده او در تاسيس آن باخبر باشد، نهاد فرهنگستان است که با گرته‌برداري از اساسنامه آكادمي‌هاي اروپا، در ايران پي‌ريزي و افتتاح شد.

فروغي از معدود مردان سياست در ايران بود که سياست عملي او را از نظر در سياست و سياست نظري باز نداشت. سه بار نخست‌وزير ايران شد و با اين حال از تحقيق، ترجمه و تاليف روي برنگرداند. نخست‌وزير بود و با اين حال هفتگي پاي صحبت اديب پيشاوري مي‌نشست. علما جمعه‌اي را در ماه به خانه او مي‌آمدند و از صبح تا شب مهمان او بودند. توجه فروغي به مباني نظري حکومت مدرن و ساختار مشروطه و دولت ملت جديد در کنار نفوذي که در ساختار حکومت داشت و اعتمادي که ميان رضاخان و او برقرار بود زمينه بسياري تحولات در ساختار سياسي ايران را موجب شد.
 
فروغي، در فروردين ماه 1309 به ايران بازگشت و پس از مطالعه و بررسي‌هاي لازم، وزارتخانه «فوائد عامه و تجارت» را به دو وزارتخانه تازه‌تاسيس، به نام‌هاي «اقتصاد ملي» و «طرق و شوارع» تقسيم کرد؛ سرپرستي «اقتصاد ملي» را خود به عهده گرفت و اداره‌ وزارت «طرق و شوارع»، يا همان وزارت راه را به دوست قديمي خود تقي‌زاده محول کرد. راه‌اندازي وزارت اقتصاد ملي اما از جمله مظاهر تحول در ساختار حکومتي ايران بود. فروغي در روز جمعه ششم‌ آذر سال 1321 ساعت سه بعدازظهر در اثر بيماري قلبي با زندگي وداع گفت و در مقبره‌اي خانوادگي در ابن‌بابويه به خاك سپرده شد

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388  |
 نامهی بی نقطه

با تشکر از سامان کابلی برای ارسال متن نامه

نامه ی بی نقطه

 نوشته اي كه ذيلا از نظر
  مي گذرد نامه اي است
> كه مرحوم ميرزا محمد الويري به
> مرحوم احمد خان امير حسيني سيف
> الممالك فرمانده فوج قاهر خلج
> رقمي داشته كه شروع تا خاتمه نامه
> تمام از حروف بي نقطه الفبا انتخاب
> و در نوع خود از شاهكارهاي ادب
> زبان پارسي به شمار مي آيد. انگيزه
> نامه و موضوع آن قلت در آمد و كثرت
> عائله و تنگي


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در شنبه بیست و سوم آبان 1388  |
 نقدی بر کتاب تا عبور از خط آبی و آتش
 
 نقد تا عبور از خط آبی و آتش

 

  نوشته : دکتر بیژن باران

http://bejanbaran.blogfa.com/

سه کتاب

این ماه از 3 شاعر خوب 3 کتاب شعر از 3 شهر عزیز عز وصول ارزانی بخشیدند:

1-    ایرج عبادی، تا عبور از خط آبی و آتش، سنندج

2-    ناهید سرشکی، شطرنجهای بی پرنده، کرج

3-    کامبیز منوچهریان، مختصات خاص، همدان

بقول دکتر کریمی حکاک، استاد ادبیات فارسی دانشگاه مریلند، شاعران کتاب دار امروز فارسی تا 12 هزارند؛ بنا بر تخمین بنده از روی بلاگها و پایگاههای ادبی شاعران فارسی زبان امروز تا 70 هزارند. در دهه 40 شاعران ایران چند 100 تا بیشتر نبودند. این تزاید کهکشانی در تعداد شاعران فارسی زبان شعر را به فردیت نزدیک کرده است. مانا آقایی در کتاب اخیر خود در باره شاعران زن ایرانی بیش از 800 نفر را شماره کرده است. لذا چالش نقد شعر فارسی معاصر بخوبی دیده می شود. ایا میتوان اثار 12تا 70 هزار شاعر فارسی گو را طبقه بندی کرد؛ سبکهای آنها را تشخیص داد؛ ابداعات آنها را رده بندی کرد؛ رابطه آنها را با فرهنگ محیط شان تبیین کرد؛ ویژگیهای فردی آنها را دریافت؛ مناسبات ادبی آنها را باهم، با گذشته، با اقوام/ زبانهای دیگر فلات، با مشاهیر ادبی غرب/ شرق ارزیابی کرد؛ تاثیر آنها را بر ادبیات آتی پیش بینی کرد؛ سهم آنها را در ادبیات جهانی تخمین زد؟ 

شعر عینیت فکر فرد در فرهنگ محیط اوست. دنیای مجازی امروزین وسعت ادبی هر کشوری را از مرزهایش به بیرون امتداد می دهد. از این رو کجا بودن مطرح نیست بلکه چه گفتن مورد غور است. این 3 شاعر نمونه استعداد، خلاقیت، پویش، مدرنیته، نوآوری اند. دید مثبت آنها به زندگی و فردا، آنها را در حیطه شعر تعهد ورای خویش قرار داده. شعری که در ابعاد تاریخ در برگیرنده زرتشت، ویرژیل، ناصرخسرو، حافظ، یزدی، نیما در بعد جغرافیا با لورکا، نرودا، برشت، ریتسوس، حکمت، محمود، سلطانپور، شاملو، فروغ مزین شده. شاعر بجز گفتن شعر، مطالعه شاعران دیگر، بررسی مقولات شعری، نیاز به مراوده با دیگر شاعران دارد. عالیترین شکل این مراوده نویسش نقد آثار دیگر شاعران گذشته، حال و غربی می باشد. در گذشته من نقدهایی در باره کتب شعر نیما، فروغ، اخوان، شاملو، رابرت فراست، تام مکفی، واقدی،  وحید ضیایی، رضا کردبچه، میثم ریاحی، تیرداد راد، پگاه احمدی، شیدا محمدی، شهلا آقاپور در بلاگها نشر دادم؛ یادداشتهایی هم در باره مانا آقایی، مهرداد فلاح و دیگران دارم . این 3 شاعر و 3 کتاب آنها بمرور در بلاگ بنده معرفی و نقد می شوند.

1- مجموعه شعر سپید: تا عبور از خط آبی و آتش

کتاب مجموعه شعر فارسی 140 صفحه اي، تا عبور از خط آبی و آتش، اثر ایرج عبادی را نشر فرآگاه کرج در 1388 عرضه کرد. روی جلد آن، نقاشی عاطفه برانگیزی با رنگهای قوی استوایی، پرتره سر انسان، از نقاش و شاعر معاصر ناهید سرشگی است. عبادی تجارب چند زبانی و سفر به مناطق دیگر را خلاقانه و پرتوان در ژانرهای ادبی بکار میبرد. برای تهیه این کتاب با اشعار سپید تغزلیش می توان با ایمیلهای زیر تماس گرفت: faragah777@yahoo.com و  irajeb2001@yaoo.com

در پایگاه شعری او http://www.irajebadi.blogfa.com/  آمده: ایرج عبادی در سال ۱۳۳۷ در سنندج متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه ی خود را در سنندج، مشهد، شیراز، تهران به اتمام رسانید. از مدرسه عالی پارس لیسانس زبان انگلیسی گرفت. مدتی در هندوستان برای تحصیل در دوره فوق لیسانس اقامت کرد. مدت ها مدرس زبان انگلیسی در مراکز پیش دانشگاهی، دانشگاه آزاد، سازمان مدیریت صنعتی سنندج بوده است.

عبادی غیر از شعر در زمینه های نقد و برسی اشعار، ترجمه متن های گوناگون از کردی به فارسی، از انگلیسی به کردی و بلعکس فعالیت داشته و دارد. مدت 9 سال مسئول انجمن فرهنگی – هنری و ادبی مولوی کرد سنندج بود. چند سالی مدیر مسئول نشریه ی داخلی تافگه انجمن ادبی مولوی و دو سال مسئولیت سر دبیری هفته نامه ی ئاسو را در سنندج، نيز به مدت دو سال سر دبیری هفته نامه ی کرفتو را در سنندج به عهده داشت .

از ایرج عبادی تا کنون ده ها مقاله، نقد، ترجمه در کنار اشعارش در نشریات محلی و کشوری نشر شده. این نشریات دربرگیرنده سروه، آیینه، سیروان، در آستانه ی فردا، ماهنامه ی مهاباد، تافگه، آسو، کرفتو در ایران؛ ئاسو، کردستان ریپورت، سایر نشریات در کردستان عراق اند. تاکنون 3 مجموعه شعر او به نام خنجری در زخم، تا عبور از خط آبی و آتش به فارسی، زام و کانی به کردی به چاپ رسیده اند. کتاب دیگر او بنام گذری بر انجمن ادبی مولوی کرد سنندج زیر چاپ است.

شعر عبادی شعری فراتر از فرد است در برگیرنده خوبیهای جهان در تاریخ و جغرافیاست. او احترام بزرگان را دارد؛ به محیط دلبند است؛ به انسان مهر میورزد. عبادی نسیم انسانی و عشق است بر کویر لوت امروزین. او صدای عشق از اعصار گذشته است که در زمانهای آینده طنین خواهد داشت. علاقه به موسیقی، سلیقه او در آرایش بلاگش با رنگها و عکسها، دوستی او با انسانهای دیگر، شعر اورا غنی و فضای درونی آنرا اعتماد پذیر و قابل تنفس می کند. او صدایی در فلات است که طنین صدای تاریخی آنست برای عشق به زندگی انسانها. این صدا در جهان بسیار شنیده شده و می شود. او از محو آثار زیبای گذشتگان رنج میبرد؛ می کوشد آنها را در دسترس همگان قرار دهد تا مانایی آنها را برای اخلاف تضمین کند.  این همان رنج سترگ دهخدا، هدایت، صمد بهرنگی بود که فرهنگ را بقا بخشند.  

شعر او از شعر خودشیفتگان تنخواه کاملن متمایز است. توان او در عینیت دادن به استعداد و آرمان انسانیش شگفت آور است. او فردیت و خصایص مجیط خود را پیروزمندانه با تعهد به انسانهای دیگر در آمیخته؛ شعرش ورژن مدرن حافظ و مولوی، 2 انسان جهانی فارسی زبان، می باشد. با شعر اوست که خواننده هوای پاک کوهستانهای باختری فلات را استشمام می کند. با شعر اوست که خواننده در می یابد که گنجشگ کوچک محلی نماد زندگی برای همه می شود.  

با صبحی شبنم زده/ از جاده ی شفاف مهر گذشتیم../ نگاه می کنم!/ پونه مهربانی تنهاست. ص -9 .  شراع کشتی عشق را/ تا جزیره ی دیدار می کشم. ص 16. اوج این احساس پیروزمندانه در شعر حماسی قوی سپید شعرهای من بدام کلام افتاده. ص ۲۵.

شعر عبادی نثری است نزدیک به زبان محاوره. این شعر با تصویرهای بدیع تحت تاثیر زیباییهای طبیعی کوهستانی کردستان بخوبی بدام کلام افتاده؛ بخواننده القاء می شود. صمیمیت او از لابلای جملات چون دست دوستی بسوی خواننده دراز شده- برای فشردن و ترابری حس انسانی. او مرگ یک گنجشگ کوچک و ظریف را همانقدر پاس میدهد که یک شخصیت فرهنگی بزرگان معرفت و ادب را. هارمونی انسان و موجودات دیگر محیط او توازن ایده آل اوست. شاید روزی خواهد رسید که این آرزوی سترگ انسانهای آگاه جهان بواقعیت به پیوندد؛ تا صلح در جهان حاکم شود. بقول برشت در نیم سده پیش: ما که می خواستیم جهانی/ پراز مهربانی بنا نهیم،/ خود نتوانستیم/ مهربان باشیم!  

عبادی نه فقط اثار کلامی خود را اشاعه می هد.  بلکه در www.aweneeme.blogfa.com  آثار فرهنگی، هنری، ادبی دیگران را ترویج می کند. او با این خدمت فرهنگی نشان می دهد که اثر ادبی متعلق به جامعه انسانی است؛ آینه ایست که لحظات چندی از محیط فرد را بازتاب میدهد؛ صداهای دیگر انسان را پزواک می دهد. عبادی از خودشیفتگی من ام های تنانه فردی گریخته تا به ما، جامعه انسانیت جهانی، برسد. در من او انسانی هوشیار و ناشکیبا به ستم ایام قرار دارد. او عامل ذهنی است که در محیط روشنایی بخش می شود؛ مانایی و گسترش می بابد. بقول حافظ ثبت است بر جریده عالم دوام ما. ارتقای فرهنگی نه فقط با آثار یک شاعر بلکه با طیف گسترده آثار دیگران اتفاق می افتد. در این پایگاه آثار ادبی عراق، ترکیه، افغانستان هم میتوانند ترویج شوند. این کمکی به درک سرنوشت مشترک در خاورمیانه میکند.

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388  |
 بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

 

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین


To fall in love
 
عاشق شدن


 To laugh until it hurts your stomach.

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

 


 
 To find mails by the thousands when you return from a
 vacation.
 
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
 
هزار تا نامه داری


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در دوشنبه ششم مهر 1388  |
 تا عبور از خط آبی و آتش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوستان و عزیزانم :

 

تا عبور از خط آبی و آتش

 

دومین مجموعه اشعار اینجانب چاپ شد.

دوستان و علاقمندان می توانند از کتاب فروشهای زیر آنرا تهیه نمایند:

تهران : نشر مرکز  خیابان فاطمی   - نشر پیشگام  و انتشارات پارسیان روبروی دانشگاه تهران

کرج : شهر کتاب   نزدیک چهار راه طالقانی  - نشر سروش خیابان اصلی گوهر دشت

همدان : کتاب فروشی ایران زمین خیابان پاستور  و کتاب فروشی ناصر خسرو چهار راه شریعتی

سنندج : کتاب فروشی فرهنگ  و کتابفروشی کلام خیابان ششم بهمن

و کتاب فروشی شهر کتاب مجتمع کردستان

کتابفروشی مهرگان : پاساژ هورام چها راه شریف آباد

کتابفروشی امیر کبیر : چها راه شهدا :

هر دو مجموعه ی  اشعار اینجانب :خنجری در زخم و تا عبور از خط آبی و آتش

 

لطفا اطلاع رسانی کنید

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه هشتم شهریور 1388  |
  چاپ کتاب های تازه ی انتشارات فراگاه
 

جشنواره فرهنگ و هنر ایران کوچک

   


کتاب های چاپ شده نشر فراگاه برای فروش و بازدید

مقدم شما عزیزان را گرامی می دارد .

آدرس:کرج-نرسیده به چهارراه طالقانی-سالن شهیدان

فلاح نژاد-ورودی سالن شورای شهر کرج

زمان:دوشنبه ۱۲-مرداد-۱۳۸۸ الی جمعه ۱۶-مرداد-۱۳۸۸

غرفه نشر فراگاه

ضمنا"

تا عبور از خط آبی و آتش

مجموعه اشعار  تازه ایرج عبادی شاعر سنندجی

 در این نمایشگاه عرصه میگردد

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388  |
 معرفی کتاب قصه ای تازه
 

 

 

معرفی کتاب قصه ای تازه

 

                       جدال

نویسنده  :پیمان یاریان

 

مجموعه هفت داستان کوتاه  حواندنی از نویسنده خوش فکر و با احساس و توانای کرد پیمان یاریان با زبان شیرین فارسی در تابستان 88 توسط انتشارات سیروان در هزار نسخه به چاپ رسید.

پیمان خوب می نویسد و در بیان اندیشه ها و باور های انسانیش  رهایت نمی کند و همراهبت می کنید تا او را تکرار کنی.  تا همراه جدال شخصیت های قصه هایش با زندگی و درد های نخواسته ی سنت ها  و شرایط تحمیل شده بر آنها ، مضطرب و نگران رویداد ها را تعقیب کنی. اظهار نظر در مورد نوشته ها و سبک نگارش او همان است که پشت جلد کتابش به قلم او آمده است که چشمگیر است :

مجموعه داستان " جدال " که مشتمل بر هفت داستان کوتاه می باشد.بر پایه ی سیال ذهن نوشته شده است.برخی از آنها سورئالیست و برخی دیگر از ادبیات فرا واقعی نشات گرفته است، که گاه تنه به تنه فانتزی و یا بطور نا خواسته سخن از  تناسخ می زند.

من داستان نویس بدون دخالت و پیش داور یهای مزمن ، ذهن خود را بر صحفه ی کاغذ پیاده می کنم.  حتی منولوگ ها ( تک گویی ) آن نشان از در گیری درونی – روانی شخصیت ها با مسایل پیرامون شان است.جستجوی برای اثبات بودن و یا گم شدن آدمی در هاله ای از ابهام و پرسش ، گوشه هایی از  شخصیت های همیشه تنهای این مجموعه است...... "  منتطر آثار بعدی پیمان یاریان هستیم.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در شنبه سوم مرداد 1388  |
 شو سبز لباس

 

در شو لباسی که هفته گذشته در شهر رم برگزار شد .مدلهای مزون گایتونی در حمایت از جنبش سبز ایران نوار سبز به دست داشتند .طراح این مزن ماریوتو هم تی شرتی با نام ندا به تن داشت

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388  |
 تحقیفات دکتر حسابی
 

تحقیفات دکتر حسابی

 

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش ,


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در جمعه چهارم اردیبهشت 1388  |
 گام هاي كوچكي كه تاريخ امروز را ساختند

 

 با تشکر از دکتر نصری زر بخاطر

 

 ارسال این مطلب به ر وزنامه ی ما

 

گام هاي كوچكي كه تاريخ

 امروز را ساختند

 

http://nonoghalam.blogfa.com/post-224.aspx: منبع

اي براي تغيير يك رفتار و يا انديشه

نادرست دردرون

 خويش و بيرون، اعم از خانه ،كوچه

،جامعه و حتي جهان چه بايد كرد؟

آيا بايد يكسره تن به خشونت

 و احساسات كور داد و

گاهي نيز با ياس و گوشه نشيني

 هم آغوش شد و يا

 آنكه با باوري درست، گام هاي كوچك

اما توام با يقين را به سوي آينده برداشت؟

اين سوالي

 است كه من سعي مي كنم پاسخ آن

را در لابه لاي مطلب امروز خود بگنجانم.

1


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه سی ام فروردین 1388  |
 ارغوان
با تشکر از دکتر نصری زر
ارغوان
این چه رازی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است؟
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می‌افزاید

ارغوان
پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی برین دره غم می‌گذرند؟
http://www.vimeo.com/3744528
http://www.megaupload.com/?d=2JQ6X5HK


|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  |
 غزلی از مصطفی توفیقی

مرگ بر من که دوستت دارم ...

و اما ... این بار برایتان یکی از شعرهای خصوصی زندگی ام را می نویسم ؛ یکی از ده ها قطعه ای که برای روزهای نبودنم نوشته بودم و حالا خودش دلش خواسته و آمده و شما می خوانیدش :

 

با خودم فکر می کنم به خودت

به خودت که چقدر خوشبختم

توی دستم به جای دستانت

سینه بندی که مانده در تختم

 

می فشارم به سینه ام محکم

این سفیدی مانده از شب را

با دو دندان نیش خود آرام

می گزم جای سینه ات ، لب را

 

روبرویم  « شریعتی » دارد

رو به روی  « فروغ » می خندد

« چه گوارا » کنار « یا زهرا »

به اتاق شلوغ می خندد

 

زیر عکس فروغ فرخزاد

روی دیوار با گچ قرمز

یادگاری نوشته یک مرده :

" زنده ماندن بدون تو ... هرگز "

 

توی تخت بدون تو خالی

مثل ابر بهار می بارم

زنده ماندن بدون تو مرگ است

« مرگ بر من که دوستت دارم » ...

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در شنبه دهم اسفند 1387  |
 خوانش عباس معروفی از یک عکس

من حالا دارم به اين عکس از سران حماس نگاه می‌کنم که پوستر صدام حسين را علم‌کش‌ کرده‌اند و زير آن ايستاده‌اند تا حق شان را از سازمان ملل يا حقوق بشر بستانند. من از کی بايد دفاع کنم؟ از عاشقان جنگ‌طلب صدام؟ و برای کی گريه کنم؟ برای بچه‌هايی که به مثابه کيسه شن مورد استفاده‌ی اين جنگ‌طلبان قرار می‌گيرند؟ از زنان ستمديده‌ی غزه که هر دو سوی ماجرا داغدارشان کرده، هم کيسه‌های شن، و هم شليک‌کنندگان پوشک؟
من از کی بايد دفاع کنم؟ از رهروان صدام حسين؟ من مبهوتم. مبهوت. مبهوت...

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در پنجشنبه هشتم اسفند 1387  |
 از هیچ تا پوچ (نگاهی به آثار صادق چوبک)
از هیچ تا پوچ (نگاهی به آثار صادق چوبک)
  
نگاهی گذرا به آثار صادق چوبک
 صادق‌ چوبك‌ نویسنده‌ معاصر ایران‌ به سال سال 1295 در بوشهر زاده‌ شد و كارش‌ را درست‌ در هنگامه‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ - كه‌ شعله‌های‌ آتش‌ جنگ‌ به‌ ایران‌ هم‌ رسید - آغاز كرد. داستان‌های‌ چوبك‌ نخست‌ در مجله‌ سخن‌ به‌ چاپ‌ رسید. این‌ مجله‌ و نویسندگانش‌ در آغاز كار زیر نفوذ معنوی‌ هدایت‌ بودند و از اندیشه‌های‌ پیشرو او الهام‌ می‌گرفتند. چوبك‌ نیز از این‌ تأثیر پذیری‌ آزاد نبود و داستان‌های‌ خود را به‌ نظر صادق‌ هدایت‌ می‌رسانید و رهنمودهای‌ او را می‌پذیرفت‌.
چوبك‌ در دورة‌ِ نخست‌ِ داستان‌ نویسی‌ِ خود چند داستان‌ كوتاه‌ و نمایشنامه‌ نوشت ‌و پس‌ از چند سال‌ سكوت‌، كار خود را با داستان‌ بلند «تنگسیر» 1342 آغاز كرد. وی‌ كه ‌كارمند شركت‌ ملی‌ نفت‌ بود. به‌ آمریكا و انگلیس‌ و شوروی‌ سفر كرده‌ ولی‌ از این‌ سفر ره‌آوردی‌ و سفرنامه‌ای‌ ارمغان‌ خوانندگان‌ (آثارش‌) نكرده‌ است‌.
عنوان‌ داستانهایش‌

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در چهارشنبه سی ام بهمن 1387  |
 معروفترین داستانهای عاشقانه تاریخ و ادبیات

 

معروفترین داستانهای عاشقانه تاریخ و ادبیات

 

 

 

 

 

 

  
آیا شما به عشق حقیقی اعتقاد دارید؟ آیا شما به عشق در نگاه اول معتقدید؟ به عشق همیشگی و مداوم چطور؟ من فکر می‌کنم داستانهای عاشقانه ای که پیش روی شماست اعتقاد شما به عشق را محکم می‌کند. آنها مشهورترین داستانهای عاشقانه در تاریخ و ادبیات هستند. عشق آنها عشقی ابدی و جاودانه است.

1. رومئو و ژولیت

تا به امروز شاید این داستان مشهورترین دلداده‌ها باشد. این زوج مترادفی برای عشق هستند. رومئو و ژولیت یک داستان حزن انگیز نوشته ویلیام شکسپیر است. داستان عاشقانه آنها بسیار غم انگیز است. داستان این دو جوان که از دو خانواده مخالف هم هستند، به این گونه است که در نگاه اول عاشق شده و عشق آنها به ازدواج انجامیده سپس دو عاشق واقعی گشته و زندگیشان را به خاطر عشقشان به خطر انداختند. بی شک گرفتن زندگی خود به خاطر همسر یکی از نشانه‌های عشق واقعی است. در نهایت مرگ نابهنگام آنها خانواده‌هایشان را به هم پیوند داد.

                 -----------------------------------------------------------



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در چهارشنبه سی ام بهمن 1387  |
 معماری و هنر
 

با تشکر از ش - عبادی

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387  |
 
 
بالا