تبليغاتX
ئاوینه ی ئێمه
روزنامه ی الکترونیکی : فرهنگی- هنری - ادبی
 سئوال روز

 

سئوال روز

 

آزادی چیست؟

 

دوستان عریز ! روزنامه ی مجازی ئاوینه ی ئیمه بر آنست، که با طرح سئوال هایی ریشه ای در چهار چوب شرایط جاری و بر نامه های فرهنگی خود ، نظر یات و باورهای خوانندگان را جمع بندی و بهترین ، نوشته ، مقاله ، عکس ، طرح و پوستر ر ا در آن زمینه ، هم بر ای مطالعه خوانندگان در روزنانه مجازی خود درج نماید و هم با جمع آوری آنها بنام نویسندگانشان در کتابی به چاپ برساند. منتظر نظریات، نوشته ها و مطالب شما مهربانان هستیم!!

 ایمیل روزنامه :     aweneema@gmail .com

 

شور ای نویسندگان

هاورێیان وخۆینه رانی هێژا :

رۆژنامه ی ئاوینه ی ئێمه له سه ر  ئه م باسه سووره که پرسییارێکی بنه ره تی بخاته به ر چاوی خوێنه رانی ئازیزی خۆی. ئه م رۆژ نامه ده ر وانێته یاسای خۆی و ئاڵ و گۆری روداوه کانی ئه م سه ر ده مه ! پێمان خۆشه باش ترین بروا ، نووسراوه  و وینه له رۆژنامه که دا بڵاو بکێنه وه و له داهاتویش دا ، ئه و وتارانه له کتیبێکی به نرخ دا چاپ که ێن ! چاوه روانی

   یارمه تیه کانی ئیوه ین !!

 

                                                             کۆری نووسران

 

 

Dear participants

Here, we notify that according to our cultural principals, essentially we ask each reader a considerable question in witch, it should be negotiated. So, we welcome your thoughts, considerations, and photos. Your chosen assays will be published in our newspaper underline your name. We wish to have an available book, based on your collected considerations in future.

                                                                                 Editors

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388  |
 دل نوشته های تنهایی

 

دل نوشته های تنهایی

 

باز خوانی یادها

(  21 )

ایر ج عبادی

 

 دوستی عزیز ،برایم نوشت : که رفته است کهریزک و در غم سالمندان و معلولین گریسته است. اسم این محل و زندانش ،احساس دو گانه در من ایجاد کرد. هنوز به خاطر فجایع و بعد تعطیلی آن خیلی ها داغدار هستند. چه عکس های زیبایی که با اندوه و شگفتی در دوربینش نشسته بود ، باید بگویم : دست مریزاد. راستش چه آتشی در دلم به پا کرد که این نوشته محصول آنست......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
 آزادی چیست؟

پرستو ارسطو شاعر معاصر

 

 http://www.240552.blogfa.com/

باور ندارم متفکری توانسته باشد مفهوم کلمه ی آزادی را با توجه به گستردگی دامنه ی وسیعی که بدنبال میکشد تحلیل وجوابی قطعی بر آن ارائه کند.
آزادی ذهنیتی است به کثرت ذهنیت مغزهایی که خود را باین مقوله مشغول کرده اند ،بی آنکه الگوی ثابت عینی داشته باشد ،معنایی با شاید میلیونها وجوه متفاوت.
این واژه ی سحر آمیز همذات است با هر آنچه که روح انسانی را سیراب میکند .تشنگی های روح انسان نیز بسیار پیچیده ومتناقض است با تکیه به همین اصل مسلم چگونه میتوان این کثرت مفهمومی را در جمله ای، خطی، صفحه ای،کتابی و حتا کتابها نگاشت؟ بنابراین آزادی برای من ذهنیتی غیر قابل تصور در مجموع مفاهیم آنست وبهتر است که هرکسی فقط از آزادی فردی خود سخن براند دقیقن مثل شناخت نیرویی بنام خداست .هرکسی از ظن خود شد یار من.........
معنی آزادی رابطه ای مستقیم با جامعه ای دارد که در آن این سئوال مطرح میشودو اینکه انسان محکوم به آزادیست تنها ایدئولوژی روشنفکرانه است که در اذهان میتواند حکومتی در سایه داشته باشد.
آیا این محکومیت ضمانت تحقق پذیری هم دارد؟
میدانم که میتوانم ساعتها در باره ی این مقوله بنویسم ولی میدانم در انتها باز به آنجا میرسم که قادر نبودم حتا یک خوان از این هفت خوان ولابیرنت هزار توی را عبور کرده باشم
از پرستویی در باره ی آزادی پرسیدم:
بالهایش را تکاند وخواند:

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده بباغی ودلم شاد کنید

یک پاسخ از میلیونها پاسخ.....
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
 آزادی
 

کیوان اصلاح پذیر

آزادی مقوله ای عینی است که در ذهن منعکس شده است . آزادی همپای نان ، انسان را در جاده تاریخ به پیش رانده است . نان رقیب سرسخت آزادی است که دیر یا زود همه را سیر خواهد کرد اما آزادی هرچه افزونتر شود ولع انسان افزوده تر میشود . آزادی در یک کلام یعنی عقب نشینی ضرورت در برابر اختیار

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
 آزادی چیست؟
پرستوی عزیز

از شاعر معاصر صحبت


البته حق با شماست آزادی و هر چیز دیگری که ازتفکرات انسان سر چشمه می گیرد بی حد است. هیچ آزادی در انتخاب والدین ، قومیت ، شکل، رنگ ، عواطف احساسات ،استعداد و... در اختیار ما نبوده یعنی آزاد نبودیم جبری ست بر ما تحمیل شده و مرگ هم جبریست حتمی حال با این خصوصیات مختلف در تک تک انسان ها هر کسی به شکلی آزادی را تعریف می کند. مثلا آقای مصباح یزدی از علمای! حوزه ی علمیه ی قم می فرمایند!آزادی یعنی تبعیت از شیطان ...
به نظر من که اصلا قابل اعتنا نیست برای رسیدن به آزادی نسبی بایستی اصول اخلاقی انسانی را درهر فرد نهادینه شودتا به فضیلت انسانیت انسانی نائل آید.
فضیلت هم بایستی به موافقت عقل باشد به طور کلی انسان دارای دو بعد عقلانی و حیوانی است بایستی جنبه ی حیوانی مهار شود . فضیلت اخلاقی رعایت اعتدال است در هر امری بین افراط و تفریط باشد زیرا این دو وقتی مرعی نشوند رذیلت شمرده میشود مثلا بین تهور و ترس شجاعت است،بین بخل و تبذیر کرامت اعتدال است،بین لافزنی و فروتنی حقیقت گوئی ست، مناعت طبع بین تکبر وتذلل و بین انقیاد و استبداد سازگاری ... عدالت و دادگری که بایستی مرعی شود تا از اغتشاشات و انقلابات جلوگیری شود حال اگر افراد و حاکمیت رعایت این اصول بنمایند آن آزادی که مورد پسند اکثریت می شود و موجب آرامش خاطر جامعه می گردد کافی ست.

در کل احترام به انسانیت انسانی انسان به نوعی رعایت آزادیست

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
 دل نوشته های تنهایی

 

دل نوشته های تنهایی

(20)

باز خوانی یادها

 

ایرج عبادی

 

آفتاب آمده بود لب بام و خورشید خانم برای سرک کشیدن به داخل اتاق مطالعه ی من بی تابی میکرد. احساس میکردم که او هم از شور و شوق مردم پیرامونم به وجد آمده است، همانگونه که بازی بی انتهای قلمم.  داشتم کتاب : "بی پرده با آفتاب "  نوشته ها و یاداشتهای نقاش نامی کشورمان هانیبال الخاص را می خواندم. مردی از تبار آشوریان ستم کشیده ی این دیار ، مانند کردها ، بلوچ ها ، آذری ها ، ترک ها ، عربهای ایرانی و لرها.میشود نقبی به محرومیت سایر ادیان و مذاهب هم زد، سنی ها ، رزدشتیها ، یهودی ها ، بهایی ها و  آرامنه  که نگویند، ملیت های ایرانی را با ادیان ایرانی قاطی کرده ای. یاد داشت های الخاص در سه مجالد تنظیم گردیده که جلد اولش را دوستی عزیز که شاگردو دانشجوی او بوده است و مهری دردلش نسبت به او و خوردک احساسی از مهربانی هم به من ، برایم آورد. نمی دانم کتاب به دلم نچسپید، هر چند ، احساس من در مورد یادداشتهای او از ارزش هنر نقاشی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388  |
 زخمی ديگر بر تن كردستان

 

زخمی ديگر بر تن كردستان

 

در گذشت دكتر مسعود ثابتي

 

مردي از سلاله ي عاشقان مردم

 

 و دلسوزان فرهنگ وادب كردستان را به 

 

  خانواده داغدار ثابتی  -

 

جامعه ي پزشكي ايران و بوي‍‍‍‍‍‍ژ ه به مردم درد آشنا

 

و  آزاده ي كردستان تسليت مي گوييم!

 

شوراي نويسندگان روزنامه ي الكترونيكي ئاوينه ي ئيمه

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در یکشنبه پنجم مهر 1388  |
 تسلیت
 

در گذشت زنده یاد شاعر ُ، محقق و پژوهنده کرد

 

 دکتر سه لاح سوران

 

 را به بازماندگان ایشان ، تمامی هنرمندان و ادب دوستان کردستان تسلیت

 می گویم و  صبوری و بقای عمر خانواده آن زنده یاد را آرزو می نماییم!

 

شورای نویسندگان روز نامه ی الکترونیکی

                          ئاوینه ی ئیمه

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388  |
 یاور تقدیم به خستگی هاو دلتنگی هایمان
یاور تقدیم به خستگی هاو دلتنگی هایمان

مسیحی سبز
زندگی سیه رهیست ره سیه که فرازش را فرودش معیار
قدم در مسیری میگذارم که آغازش را گفته، من ندیده ام
و پایانش را ندیده من سروده ام
آمده ام کوله ام بر دوش آسمان روی سرم پهنه میگستراند این نیلگون
چراغی بافتیم کورسو و بر دوش خسته کشیدیم تا ره روشن کنیم
دریغا در عمیق چاهی سقوط کردیم که هیچ ریسمانی یارای آزادی نیست
طاقت نمانده
عطش خشک بودن تمام ذرات وجود را چینه انداخته
لحظه لحظه نگاهم بر دور دست
زمین سبز تر زقبای این دژخیم کژ گفتار
وقتی آمدم سایه ام جا ماند به گلی سرخ دل باخته بود
براق شدم بر او
گریه کرد
بی سایه آمدم
به چشمه رسیدم
چشمه مینگارد چهره ام بر سینه خویش
من خوشتن خویش گم کرده ام در این بیکران
خاک این عرصه کیمیا
مسیحای مرا صدا میزند
که چلیپا بر دوش کوچه باغ وطن میبویید
و میرفت و میخواند :
((به کدامین گنه خرقه آلوده ایم
که اینچنینمان حد میزنند
ای غریبه ای که بر فراز آسمان ها نشسته ای
بس است
دیگر بس است
خسته است
این قوم به تاراج رفته خسته است
خسته
نگذار که از تو هم خسته شود
بشکاف این نیلگون دهشتزا را
فرود آ
ببین
لمس کن)).
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در شنبه سی و یکم مرداد 1388  |
 دل نوشتن های تنهایی

دل نوشتن های تنهایی

 

باز خوانی  یادها

ایرج عبادی                              ( 5 )

 برای دوست که همچنان می خواندم....

  نشستن ، دویدن ، راه رفتن ،حرف زدن و در کوچه های خاطره گشتن

سیاوش کسرایی را برای من تکرار می کند:

 

آری ، آری

زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرنده پا بر جاست

اگر بیفروزیش رقص شعله اش

در هر کران پیداست

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست "

براستی آینده درپیچ کدام جاده پنهان شده است؟ دلم گاهی شور سرودن را از دست می دهد. و سکوت خود شعری می شود. طرحی تازه برای روزهای نیامده می ریزی. با محبوبی خیالی حرف می زنی. کسی به حرف هایت اعتنایی نمی کند و جنجال و سو ظن اطرافیان آرامشت را به دوزخی مبدل می کند. یاد حرفی از ادمون بورکه می افتم :

 " تنها چیزی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در پنجشنبه هشتم مرداد 1388  |
 خالد مه‌نسووری ماڵئاوا

خالد مه‌نسووری ماڵئاوا

فه ر یدوون  ئه ر شه د ی

http://ershedi.blogspot.com/

ده‌بێ بگریم و ناتوانم. ده‌بێ بگه‌ڕێمه‌وه‌ نێو شه‌وه‌کانی پڕ ئه‌ستێره‌ی شاری سنه‌ و بۆم ناکرێ . ده‌بێ ته‌حه‌مولی یادی ئه‌و هه‌موو دانیشتن و شیعر خوێندنه‌وه‌ و به‌حس و جه‌ده‌لانه‌ی شه‌وانی ماڵی خالد مه‌نسووری و سه‌رهه‌نگ ناهید و ئاخای مهاجر و ره‌زا هێمه‌تیار و ئه‌میر کوردستانی و.. بکه‌م و ناتوانم .
ده‌بێ بۆ کۆبوونه‌وه‌ پڕ له‌ باس و خواسه‌کانی ئه‌نجومه‌نی ئه‌ده‌بیی و دڵه‌ڕاوکێ و ترسه‌کانی دوای شه‌وه‌ شیعره‌کانمان و له‌ یادبردنه‌وه‌یان به‌ په‌یکێک ، له‌ قه‌له‌نده‌رخانه‌* ی نێو دوکانه‌که‌ی له‌ چوارباخ دا ، بگریم ....... ده‌بێ ، ده‌بێ ، ده‌بێ ..
منداڵ بووم که‌ ده‌مناسی . له‌ شاری مه‌ریوان ده‌رمانخانه‌ی هه‌بوو. یار و یاوه‌ری هه‌ژاران و نه‌داران . به‌دخوای زۆر بوو. ده‌یانگوت " به‌هایی " ه‌. ده‌گه‌ڵ شاعیرانی کلاسیک وێژی مه‌ریوان نێوانی زۆر خۆش بوو، به‌تایبه‌ت شێخ حه‌مه‌ مارف . مامۆستا قانع یشی دیتبوو. جه‌وانه‌کان زۆریان خۆش ده‌ویست . دواتر به‌ ماڵه‌وه‌ باری کرد بۆ شاری سنه‌ . ئاشنایه‌تی ئه‌قڵانیمان له‌و کاته‌وه‌ ده‌ستی پێ کرد که‌ رۆژێک پێم وابێت ساڵی 1363 بوو، سه‌رهه‌نگ ناهید ، ئه‌فسه‌ریکی خانه‌نشینی ئه‌ده‌ب دۆستی سه‌قزی ، که‌ له‌ گه‌ڵ شاعیرانی فارس و کوردی وه‌کوو "سیمین بێهبه‌هانی و ته‌وه‌لولیی و نادرپور و سواره‌ی ئیلخانی و... " دۆستایه‌تی هه‌بوو ، زانیبووی من شیعران ده‌ڵێم .بانگی کردم بۆ ماڵی خۆی . له‌ گه‌ڕه‌کی شه‌ریفاوای شاری سنه‌ داده‌نیشتین . له‌وێ منی به‌کاک خالد و ئه‌میر کوردستانی و ره‌زاهیمه‌تیارو سدێق مه‌هاجر و ئیرج عێبادی ، ناساند .مه‌سعوود زه‌ندی شم ، له‌وێ ناسی . شاعێرێکی نوێخواز بوو . به‌ فارسی شیعری ده‌گوت . کتێیشی چاپ کردبوو . گه‌ر چی من 22 ساڵم ته‌مه‌ن بوو ، به‌ڵام له‌و ئێواره‌ به‌دواوه‌ ، رۆژانی جومعه‌ له‌ ماڵی یه‌کێک له‌و که‌سانه‌ کۆ ده‌بووینه‌وه‌ و شیعر ده‌خوێنرایه‌وه‌ و باس ده‌کرا و ره‌خنه‌ ده‌گیرا . کاتێک یه‌که‌م ئه‌نجومه‌نی ئه‌ده‌بیی له‌ شاری سنه‌ ، له‌ سازمانی ته‌بلیغآتی ئیسلامیی دامه‌زرا وکاک ره‌زا هێمه‌تیار بوو به‌ به‌رپرسی ، ئیدی زۆرتر و فراوانتر له‌ ته‌ک کاک خالد ، تێکه‌ڵ بووین . که‌
سه‌فه‌رێکی شاعیرانه‌یان بۆ فه‌راهه‌م کردین له‌ تاران و چه‌ند شاری شیمالی ئیران ، شیعرمان خوێنده‌وه‌ و له‌ته‌ک شاعیران و نووسه‌رانی ئه‌و کات ئاشنا بووین ، زۆرتر به‌ روحیاتی ئه‌و ئاشنا بووم . له‌ به‌ر ئه‌وه‌ی به‌ جه‌وانی فه‌قێ بوو ، نوکته‌ و مه‌ته‌ڵی بێ ئه‌ژماری ده‌زانی . دانیشتن له‌ مه‌جلێسی ئه‌و پیاوه‌دا ، هه‌میشه‌ پڕ به‌هره‌ی ده‌کردین .

سه‌ره‌تا شیعری به‌ شێوازی قه‌دیم و له‌ قاڵبی عه‌روزیدا ده‌نووسی ، چاکیشی ده‌نووسی . دواتر له‌ ئه‌نجامی ئه‌و هه‌موو دانیشتنانه‌ی ده‌گه‌ڵ ئێمه‌ مانان ، خووی دایه‌ شیعری ئازاد . ‌له‌ بواری زمانناسی ، به‌ تایبه‌ت زمانه‌ ئارکائیک و کۆنه‌کان دا ، کاری زۆر جێدی و گرینگی کردبوو . زمانی سپرانتۆ و زمانه‌کانی ئیرانی قه‌دیمی به‌ باشی ده‌زانی . ساڵی 1377 ، له‌و ده‌رفه‌ته‌ی به‌شی کوردی و لاپه‌ره‌ی ئه‌ده‌بیی هه‌فته‌نامه‌ی (سیروان ) م به‌ڕێوه‌ ده‌برد ، کاک خالێد هه‌ندێ بۆچوونی هه‌بوو سه‌باره‌ت به‌ شێوه‌زاری سنه‌یی . له‌ سه‌ر ئه‌و بڕوایه‌ بوو که‌ شێوه‌زاری سنه‌یی "زمان " ه‌ . من له‌ گه‌ڵ ئه‌و ڕایه‌ نه‌بووم ، به‌ڵام بۆ ئه‌وه‌ی دیالۆگێکی ئه‌دیبانه‌ و زمانناسانه‌ درووست ببێ ، وتاره‌کانیم له‌ " سیروان " دا بڵاو کرده‌وه‌ .‌ بوو به‌ زه‌مینه‌یه‌ک بۆ نووسینی فره‌ بابه‌تی ده‌وڵه‌مه‌ند . ئه‌ڵبه‌ت نابێ بیشارمه‌وه‌ که‌ له‌ به‌رانبه‌ریشدا که‌سانی دیکه‌م هان ده‌دا که‌ بێنه‌ مه‌یدان و له‌و بواره‌دا شت بنووسن . ئه‌وه‌ی له‌ یادم مابێت " فاروق که‌یخوسه‌ره‌وی " چالاکانه‌تر له‌ هه‌مووان هاته‌ مه‌یدان . دواتر بیستم ئه‌و باسه‌ زۆر ته‌شه‌نه‌ی کردووه‌ .
ساڵێک زیاتره‌ به‌ دوایدا ده‌گه‌ڕێم ، به‌شکوو بتوانم سه‌باره‌ت به‌ ڕه‌وتی ئه‌ده‌بیات و ئه‌نجومه‌نه‌ ئه‌ده‌بییه‌کان له به‌رنامه‌ی " ڕامان " دا قسه‌ی له‌ گه‌ڵ بکه‌م . به‌ڵام بۆم نه‌دۆزرایه‌وه‌ . تا ئه‌م خه‌به‌ره‌یان دامێ . حه‌یف و سه‌د مخابن .
خالد مه‌نسووری له‌م دونیا رۆشت .خه‌به‌ره‌که‌ هێنده‌یه‌ و هیچی تر . به‌ڵام بۆ من که‌ ساڵه‌ها له‌ نزیکه‌وه‌ ده‌مناسی ، ته‌نیا خه‌به‌رێکی ساده‌ نه‌بوو. به‌ مردنی خالد مه‌نسووری ، کۆمه‌ڵێک بیره‌وه‌ری له‌ مندا زیندوو بوونه‌وه‌ . له‌ هه‌موو ئه‌وانه‌دا کاک خالد بوونی هه‌یه‌ . که‌وایه‌ لای من هه‌ر به‌رده‌وام زیندووه‌.
یادی به‌خێر



* قه‌له‌نده‌رخانه‌ : کاک خالد له‌ نێو دووکانه‌که‌یدا له‌ چوارباخ ، شوێنیکی بچووکی هه‌بوو بۆ چا لێنان . " بۆ خۆی ئاره‌قێکی ئه‌نتیکه‌ و نایابی درووست ده‌کرد . له‌وێ جار و بار ده‌مێکمان ته‌ڕ ده‌کرد . ئاگر بوو ئاگر !" ئه‌وێمان به‌ یادی " پێره‌مێر"ده‌وه‌ ناو نابوو قه‌له‌نده‌رخانه‌ . پیم وایه‌ پیره‌مێردی شاعیر له‌ چاپخانه‌که‌یدا شوێنکی وای هه‌بووه‌ پێی وتووه‌ قه‌له‌نده‌رخانه‌ .


|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در چهارشنبه هفتم مرداد 1388  |
 یک خبر تازه
 
مشاور آیت اله خامنه ای پرسنل بیمارستانی را تهدید کرد


سایت امروز در تهران: این اخبار را به هر نحو که می توانید منعکس کنید: 1- اکثر مجروحانی که در حادثه کوی دانشگاه وضعیت بدی داشتندً از ناحیه سینه مورد اصابت چاقو قرار گرفته بودند. 2- تقریباً تمامی کشته شدگان حوادث اخیر از ناحیه سر و بالاتنه مورد اصابت گلوله قرار گرفته اند. این امر حاکی از آن است که شلیک کنندگان به سوی دانشجویان و مردم یا لباس شخصی های مسلح بوده اند زیرا نیروی انتظامی آموزش دیده در برخورد با تظاهرات دستور به شلیک تیر هوایی یا در شرایط حاد دستور به هدف گرفتن پایین تنه تظاهر کنندگان را دارد و یا اگر نیروی انتظامی بوده اند دستور کشتار تظاهر کنندگان را داشته اند. 3- پزشکان بیمارستان رسول اکرم با مشاهده مقتولین به اعتراض دست از کار کشیده و با صدور بیانیه ای افشا کرده اند که مقتولین حوادث اخیر که همگی از ناحیه سر و بالاتنه مورد اصابت گلوله قرار گرفته اند. 4- به پزشکان بیمارستان رسول اکرم دستور داده شده است که علت مرگ مقتولین حوادث اخیر را مرگ بیمار در زیر عمل جراحی بنویسند. 5- دکتر ولایتی کلیه رؤسای دانشگاه های پزشکی را در جلسه ای دعوت کرده و طی تحلیلی به ایشان گفته است. نظام از آغاز تا کنون مراحل حساسی را با موفقیت پشت سر گذاشته است. مرحله حذف شریعتمداری، ما جرای بنی صدر،ماجرای آیت الله منتظری، 18 تیر و اکنون تصمیم دارد که این مرحله را با قاطعیت پشت سربگذارد. وی سپس رؤسای دانشگاه های پزشکی حاضر در جلسه را تهدید کرده است که اگر با تحصن و یا اعتصاب های احتمالی استادان و پزشکان در بیمارستان ها و دانشکده های تحت مدیریت خود قاطعانه عمل نکنند با آنها برخورد خواهد شد

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه نهم تیر 1388  |
 معجزه شده - نه ؟
 

بزارید یه چیز جالب واستون بگم


من ناظر اینترنتی بودم و 6 تا شعبه زیر دستم بود.با کمال تعجب دیدم که وقتی کد ملی یه نفر رو تو سیستم ثبت میکنی دوباره میشه با سریال شناسنامه توی همو صندوق رای داد.
واسه همین چند تا کد ملی که قبلا رای داده بودن نوشتم و رفتم سر یکی دیگه از صندوق ها و با کمال تعجب دیدم که با کد ملی هایی که قبلا رای دادن میشه به تعداد نامحدود رای داد.
یه بجه 5 ساله اومد گفت میخام رای بدم.
کدشو زدیم دیدیم میگه حق رای دارد!!!
در کل این سیستم وزارت کشور خیلی با مرام بود.به هیچکس نه نمیگفت.
توی حدود ده هزار فردی که من چک کردم که اومده بودن توی 6 تا صندوق رای داده بودن حتی یه پیغام خطا هم نداده بود که طرف به سن قانونی نرسیده یا قبلا رای داده یا فوت شده و این حرف ها
در حالی که توی مانور هایی که قبلا داشتیم سیستم خیلی عالی کار میکرد و کد های تکراری و زیر سن قانونی رو نشون میداد همونطور که سال قبل واسه انتخابات مجلس نشون میداد!
جالب اینجاست که سیستمی که میلیارد ها تومن واسش خرج شده و چندیدن مانور واسش گزاشته شده فقط در روز انتخابات کار نمیکرد.
در واقع سیستم مثل یه مترسک عمل میکرد.در حالی که همه فکر میکردند امنیت سیستم خیلی بالاست و هیچ کس نمیتونه چند بار رای بده اصلا امنیتی وجود نداشت و یه نفر میتونست صد ها بار رای بده.
من هر کاری میکنم نمیتونم نسبت به این موارد خوشبین باشم.
ما قبل از انتخابات نرم افزار رو تست کرده بودیم.با اینکه ایرادات زیادی داشت ولی موارد مشکوکی که در بالا بهش اشاره کردم اصلا در اون وجود نداشت.مهم این نیست که کی اونو نوشته.
مهم کسی هست که اون بالا داره اونو پشتیبانی میکنه چون این نرم افزار چنین مشکلاتی رو نداشت.باید دید واسه چی فقط روز انتخابات چنین مشکلی پیش اومد.
ما سریع مطلب رو به فرماندار منتقل کردم و یک ایمیل هم به وزارت کشور ارسال کردیم ولی جوابی داده نشد.
من تعجب میکنم چرا هیچ کس در مورد این سوراخ عظیم نرم افزاری صحبت نمیکنه!
 
مهندس بازرگان وقتی هتاکی خویینی ها را می بیند سر برمی گرداند به سوی رییس مجلس آقای هاشمی اما هاشمی بدون دادن تذکر به موسوی خویینی و فحاشی هایش فقط پوزخند می زند.بازرگان با آن تجربه و متانت خاص به هاشمی می گوید :آقای هاشمی این شتر مستی که الان از خوشحالی بخاطرش پوزخند می زنید روزی دم درب خانه شما هم می خوابد! الان بعضی ها از فحاشی های احمدی نژاد خرسندند و دوست من وعده شتری را می دهد که دم درب خانه عده دیگری خواهد خوابید همان هایی که امروز از خنده ریسه می روند و روزی تنشان به صابون این پدیده شگفت آور خواهد خورد و من به امید آن روز زنده ام
ارزش اين اخبار به انتشار آنهاست. لطفا به دوستان خود ارسال كنيد

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه نهم تیر 1388  |
 بزرگترین درورغ تاریخ مطیوئات
دروغ آن قدر استادانه گفته شده است که هنوز هم همه فکر می‌کنند راست است. ماجرا به سال...
 
حتی آن نامه مشهور
با دوام ترین خبر قلابی مطبوعات ایران.
به این یکی می‌شود با خیال راحت لقب داد؛ بزرگترین دروغ مطبوعاتی تاریخ جراید ایران. دروغ آن قدر استادانه گفته شده است که هنوز هم همه فکر می‌کنند راست است.
ماجرا به سال 1345 بر می‌گردد و چایخانه ای در مرکز شهر تهران. مجله هفتگی «روشنفکر» صفحه‌ای داشته به اسم «فانتزی» که نویسنده اش هم فرج اله صبا بوده. آن روز موقع چاپ، مجله یک صفحه کم آورده و آقای صبا هم در چاپخانه متوجه شده که فرصتی برای سفارش دادن مطلب نیست. خواسته خودش دست به کار شود و وقتی که دنبال ایده می‌گشته، چشمش به گراوری از عکس چارلی چاپلین در کنار دخترش می‌افتد که احتمالا ......

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 دل نوشته های تنهایی

دل نوشته های تنهایی

( 1 )

ایرج عبادی

نمی دانم کی می سرایم و چه هنگام شعر مر ا می نویسد.

میدانی کسی نمی رود ، کسی که ماندگاری امید را در لاله های سرح قلبش همواره آبیاری می کند.چه کسی قر بانی ست ، اسماعیل ، عشق ، من ، تو یا کبوتری بنام شادی در بر هوتی بدون چشمه ی جوشان آزادی ، بدون حضور انسان ؟ یعنی والاترین گوهر هستی که بی او جهان معنایی پیدا نمی کند !

امروز کوه آبیدر تنها بود و من رنج خویش را  با استقامت او تقسیم کردم. امیریه سه  راهی سمنت ، آب و سبزی زیباتر شده است.آب بندهایش از سرشاری  طروات بامدادن سخن می گوید . به اولین صخره که رسیدم ، شهر ذهن کوچه های فردا را پر کرده بود. در خیابان ها صدای پای گرانی ، درب خانه ها را بی محابا می کوبید . کسی که سفره می اندازد توان جمع کردن خرده  های نان و خستگی را ندارد! تو گمشده ی دشتهای نا آشنای شهر های شعر من هستی !

صلابت کدام لبخند ، موسیقی یکی شدن احساس آدمی را در پشت بام های تنهایی تکرار خواهد کرد؟ اذان موذن نسیم ، گوش های لحظه را می آشوبد و آرامش به دلشوره ی نا باوری دل می بندد.واژه واژه ی شعر های دلم در پسکوچه های آنسوی پرچین بی صدا نشسته است. من رسم ابراهیم را دوست ندارم!  نه به خاطر قربانی کردن اسماعیل و نه بخاطر کشتن گوسفندی از آن دست و نه بخاطر شکستن بت ها ، که او به جنگ آزادی رفت  ! ما نه گوسفند قربانی که می توانیم عقابی باشیم در بلندی های شور و شعور! تلخ است تلخابه ی نشنیدن صدای آشنایی را در شگفتی بازی های بی انجام زمانه.بگاهی که باغچه چشم انتظار آبیاری کردن گل های عاطفه  ست :

تا نخل انتظار

خر مای شیرین فردا را

در دهان صبح بگذارد

ایستاده ام

بر بلند یهای نخلستان شعر و چکامه

و قلم را نماز می گذارم .

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 ايراني ها از امریکایی ها باهوش ترند

ايراني ها از امریکایی ها باهوش ترند

ارسال شیلان میرزایی


سه نفر آمريكايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شركت در يك كنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريكايي هر كدام يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه ايراني ها سه نفرشان يك بليط خريده اند.
يكي از آمريكايي ها گفت: چطور است كه شما سه نفري با يك بليط مسافرت مي كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهيم.همه سوار قطار شدند. آمريكايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يك توالت و در را روي خودشان قفل كردند. بعد، مامور كنترل قطار آمد و بليط ها را كنترل كرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يك بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه كرد و به راهش ادامه داد.
آمريكايي ها كه اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه چقدر ابتكار هوشمندانه اي بوده است.بعد از كنفرانس آمريكايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان كار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز كنند.

وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريكايي يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يكي از آمريكايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهم.

سه آمريكايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريكايي رفتند توي يك توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريكايي ها و قطار حركت كرد. چند لحظه بعد از حركت قطار يكي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريكايي ها و گفت: بليط، لطفا!!!!!!

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388  |
 نامه سرگشاده زیباکلام به شاهرودی درباره صابری
نامه سرگشاده زیباکلام به شاهرودی درباره صابری
 
كد خبر: ۴۴۶۶۷ تاريخ انتشار: ۰۹:۰۷ - ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ تعداد بازديد: ۱۸۳۲۱
دکتر صادق زیبا کلام؛ استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در نامه‌ای سرگشاده به آیت‌الله هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه درباره نحوه رسیدگی به پرونده رکسانا صابری نکاتی را یادآور شده است.

به گزارش سرویس سیاسی آفتاب، متن این نامه که نسخه‌ای از آن در اختیار آفتاب نیز قرار گرفته است، بدین شرح است:

محضر حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی
ریاست محترم قوه قضائیه شیدالله

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه چهارم اردیبهشت 1388  |
 فيلسوف و گاو
 

فيلسوف و گاو

فيلسوفي همراه با شاگردش در حال قدم زدن در يك جنگل بودند. به خانه اي رسيدند كه ظاهري بسيارحقيرانه داشت. استاد گفت : بسياري از مردم، مي توانند در بهشت بسر ببردند، اما متوجه آن نيستند و همچناندر شرايطي بسيار بد و محقرانه زندگي مي كنند.در آن خانه را زدند. يك زوج زن و شوهر و 3 فرزند، با لباسهاي پاره و كثيف در را باز كردند. استاد خطاب بهپدر خانواده گفت: در اين اطراف هيچ گونه كسب و تجارتي وجود ندارد. چگونه به زندگي خود ادامه مي دهيد؟آن مرد پاسخ داد: ما در اينجا ماده گاوي داريم كه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه چهارم اردیبهشت 1388  |
 انیشتین سر سفره هفت سین دکتر حسابی

 

 

انیشتین سر سفره هفت

سین دکتر حسابی

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد.
 

 همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند.

 

 بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند. روح و روانش شاد باد

به نقل از كتاب خاطرات مهندس ايرج حسابي

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 یاد داشفی از ورنا بلوچ
سلام دوستان خوبم
سلام

سلامی به نگاه صمیمیت وجود تان که سرشار از احترام به مهربانی های شماست.

هنوز هم هستم هنور هم زنده ام هنوز هم دستانم میتوانند بنویسند. گرچه بی حرمتیها و جفاها و نابرادری ها را به جان خریدم ولی هنوزم با دستان شکسته ام میتوانم بنویسم و درونم هنوز هم مهر وطن و مهر بلوچستان موج میزند.

من زنده ام و زندگانی خواهم نمود وقتی برای مردن نیست.
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  |
 نوروزتان پیروز
 با تشکر از دکتر امیر نصری زر

جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی
حافظ

برآمد باد صبح و بوي نوروز

به کام دوستان و بخت پيروز

مبارک بادت اين سال و همه سال

همايون بادت اين روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گلنار

دگر منقل منه آتش ميفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست

حسدگو دشمنان را ديده بردوز

بهاري خرمست اي گل کجايي

که بيني بلبلان را ناله و سوز

جهان بي ما بسي بودست و باشد

برادر جز نکونامي ميندوز

نکويي کن که دولت بيني از بخت

مبر فرمان بدگوي بدآموز

منه دل بر سراي عمر سعدي

که بر گنبد نخواهد ماند اين گوز

دريغا عيش اگر مرگش نبودي

دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز


|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در شنبه یکم فروردین 1388  |
 نوروزتان پیروز

 

هر روزتان نوروز

نوروزتان پیروز

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردين يا « فرودگان » است كه ياد آور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا وسركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
درباره پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز

فلسفه نوروز

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387  |
 روز زن پبروز
 

 

هشت مارس

 

روز جهانی زن به

 

تمامی بانوان پر توان

 

 و ارزشمند ایران  زمین

 

     پیروز باد !

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در یکشنبه هجدهم اسفند 1387  |
  میرحسین به انتشار عكس های خانوادگی!
میرحسین به انتشار عكس های خانوادگی!
1387/12/13
تعداد بازدید: 3158
افراطیون رسانه ای اصلاح طلب به میرحسین موسوی پیغام داده اند که در صورت عدم کناره‌گیری از انتخابات به زودی برخی از عکس های خانوادگی وی را منتشر خواهند کرد.
 
درحالی که میرحسین موسوی برنامه‌های انتخاباتی خود را گسترش داده است و هر روز نشانه‌های بیشتری از جدیت وی برای کاندیداتوری ظهور می‌کند، برخی افراطیون اصلاح‌طلب همچنان در حال طراحی سناریوهایی برای وادار کردن مهندس موسوی به کناره‌گیری از انتخابات هستند چنانکه در آخرین تلاش‌ وی را تهدید وی به افشای برخی اسرار خانوادگی کرده‌اند. 

طرح مسئله ورود میر حسین موسوی به عرصه انتخابات و کاندیداتوری وی در ابتدا با نظر مثبت و تلاش حامیان خاتمی همراه بود، چرا که به زعم آنان موسوی پس از کاندیداتوری در انتخابات و جلب حمایت بدنه ارزشی و اقشار مذهبی جامعه، به نفع خاتمی که اینک رای این قشر را به همراه خود نداشت، کنار خواهد رفت.

اما با گذشت زمان و ظهور علائم جدیت در رفتار آخرین نخست وزیر برای کاندیداتوری و حتی اعلام گزینه‌های ریاست ستاد انتخاباتی وی از سوی برخی نزدیکان موسوی، اوضاع به گونه‌ای دیگر رقم خورد.

خاتمی یک روز پس از اعلام کاندیداتوری خود اعلام کرد که میرحسین موسوی در تردید به سر می‌برد و به علت همین موضوع نتوانسته به جمع‌بندی برسد. پس از این بود که میرحسین موسوی نامه‌ای به خاتمی ارسال و در آن از رفتار انتخاباتی خاتمی به شدت گلایه کرد.

نامه گلایه آمیز موسوی به خاتمی را شاید بتوان آغاز کدورت و رقابت آنان دانست، رقابتی که اکنون در مرحله‌ای حساس قرار دارد.

به دنبال آغاز فعالیت‌های انتخاباتی کاندیداهای اصلاح‌طلب، حامیان خاتمی که همزمان تلاش های خود برای خارج کردن کروبی از عرصه رقابت را دنبال می‌کردند، توان مضاعفی را برای کناره‌گیری موسوی و در صورت امکان ایستادن او پشت سر خاتمی بسیج کردند. اما پس از اینکه مذاکرات و پیام‌های مختلف آنان از علاقه‌مندی موسوی برای حضور در صحنه انتخابات نکاست، برخی افراطیون اصلاح طلب، به استفاده از تاکتیک‌های رسانه‌ای"تضعیف"، "تخریب" و سرانجام "تهدید" روی آورده‌اند.

درراستای اجرای پروژه "تضعیف"،موسوی لاری عضو مجمع روحانیون مبارز، آخرین نخست وزیر کشور را برای جوانان و نوجونان ناشناس دانسته و عنوان کرد: حتی برخی از آنان پس از کنار رفتن میرحسین به دنیا آمده اند.

محمدعلی ابطحی رئیس‌دفتر رئیس جمهور سابق نیز گفت: نقل تاریخ به تنهایی نمی‌تواند بین نسلی که مهندس موسوی را نمی‌شناسد و دیدگاه‌های فعلی وی ارتباطی برقرار کند؛ مهندس موسوی برای نسل فعلی هندوانه سربسته‌ است.

از سوی دیگر حزب کارگزارن سازندگی هم که این روزها درباره حمایت از کاندیداهای اصلاح‌طلب اختلاف داخلی دارد، همسو با سایر احزاب دوم خردادی از پروژه "تضعیف" میرحسین عقب نماند.

مرتضی الویری عضو شورای مرکزی این حزب با ناکارآمد دانستن عملکرد اقتصادی موسوی، گفت: اگر دیدگاه‌‏های میرحسین همان دیدگاه زمان نخست‌وزیری باشد که تا کنون چیزی غیر از آن مشاهده نشده است، این دیدگاه‌ها هیچ سنخیتی با دستاورد‌‏های 2 دهه اخیر و نیازهای جامعه امروز ما ندارد.

پس از این مرحله سخنان حامیان خاتمی در وصف موسوی تندتر و وارد فاز "تخریب" شد.

در این راستا بهزاد نبوی عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اخیرا " تضعیف و تخریب" رقبای اصلاح طلب خاتمی را به طور علنی در دستور کار قرار داد. وی علاوه بر آنکه کروبی را گرفتار مسائل مالی دانست، گفت که از دیدگاه وی میرحسین موسوی از خاتمی "ترسوتر" است.نایب رئیس مجلس ششم،همچنین موسوی را تنها برای ترساندن جناح مقابل خاتمی مناسب دانست و گفت که "نظام" خاتمی را بر موسوی ترجیح می‌دهد.

اما افراطیون اصلاح طلب، که این روزها برای کناره‌گیری رقبای اصلاح طلب و پیروزی در انتخابات تلاش خود را گسترش داده‌اند، پس از سکوت موسوی در واکنش به پروژه "تخریب" و تاکید دوباره وی برحضور در انتخابات، در اقدامی تعجب‌برانگیز فاز "تهدید" را برای انصراف آخرین نخست وزیر برگزیده‌اند.

در این زمینه گزارش خبرنگار ما حاکیست که برخی افراطیون اصلاح طلب، با ارسال پیغام به میرحسین موسوی تهدید کرده‌اند در صورت عدم کناره‌گیری از انتخابات به زودی برخی از عکس های شخصی وی را منتشر خواهند کرد.

این در حالی است که پیش از این نیز برخی خبرها از فعال شدن کمیته‌ای توسط اصلاح‌طلبان تندرو برای تهیه فیلم‌ها و کلیپ‌های تخریبی علیه رئیس جمهور حکایت می‌کرد.

اما با افزایش فضای تخریب و بی انصافی در موضع گیری برخی چهره های افراطی، دفتر رئیس جمهور نیز در بیانیه‌ای خواستار رعایت اخلاق و انصاف در فعالیت‌های انتخاباتی شد.

 
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه شانزدهم اسفند 1387  |
 یوسف ایرانی یا امریکایی

حضرت يوسف عليه السلام فرزند يعقوب فرزند اسحاق فرزند ابراهيم عليهم السلام از پيامبران بزرگ الهي و اولين پيامبر بني اسرائيل بود.
نام يوسف 25 بار در قرآن آمده و سوره اي نيز به نام او موجود است. اين سوره داستان زندگي يوسف را به عنوان احسن القصص (بهترين قصه‌ها) از آغاز تا پايان بيان كرده است. حضرت يعقوب عليه السلام 12 پسر داشت. يوسف و بنيامين از زني به نام راحيل بودند كه بسيار محبوب يعقوب بود و در جواني درگذشت. از اين رو يعقوب اين يادگاران او را بيشتر از فرزندان ديگرش دوست مي‌داشت.
زيبايي بي‌نظير يوسف نيز به علاقه پدر نسبت به وي افزوده بود. حضرت يوسف (ع) ثمره يك عشق چهارده ساله بود. داستان اين عشق مربوط به زماني است كه حضرت يعقوب (ع) هنگامي كه به سرزمين دايي خود آمد دلباخته دختر دايي خود راحيل شد.

اين بار داستان شيرين يوسف را به روايت راجر يانگ ببينيد ....

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه شانزدهم اسفند 1387  |
 گابریل گارسیا مارکز- چیزی که من آموختم

 

با تشکر از دکتر نصری زر

در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ، و گاهي اوقات پدران هم

    در 20 سالگي ياد گرفتم

 كه كار خلاف فايده اي ندارد ،

حتي اگر با مهارت انجام شود



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه نهم اسفند 1387  |
 جهان سومی ها

با تشکر از  ش- عبادی به خاطر ارسال این مطلب

بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس میکنی...

داستان کیفیت زندگی و "رشد" آدمها در جاهایی که " جهان سوم" نامیده میشوند، مثل همین جور سوزش هاست ...

از هر دوره که میگذری، میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی...

  شادی ها و دغدغه های کودکی ما :

 در همان گوشه دنیا که "جهان سوم" نامیده میشود، شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک...

شادی کودکیمان این است که کلکسیون " پوست آدامس" جمع کنیم...یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا کنیم و با چوبی آن را برانیم... توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم...

اما دغدغه هایمان ترسناک تر بود...

اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند...

اینکه نکند "دفاعی مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند...

از دیفتری میترسیدیم... از وبا.... از جنون گاوی...

مدرسه، دغدغه ما بود...خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود...

تکلیفهای حجیم عید ... یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد....

شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما:

دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده...

در آین دوره، شادی هایمان جنس " ممنوعی" دارند...

اینکه موقتی عاشق شوی... میشد که یاد بگیریم "جهان سومی" شادی کنیم... به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم،او را انگشت میکنیم...

با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم...

یا اینکه نگوییم" دوستت دارم" و بگوییم " امروز خانه خالی دارم"

در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند...

اینکه از امروز که 15 سال داری، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی...

 بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات "چهار گزینه ای" ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لفب تو را تغیین کند...

تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری...

شادی ها و دغدغه های جوانی ما:

شادی ها کمرنگ تر میشود و دغدغه ها پررنگ تر...

شاید هم این باشد که شادی هایت هم، شکل دغدغه به خودشان میگیرند...

مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین میخری ...

اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود....

رسیدن به آنها برای تو هدف میشود...

هدفی که حتما باید "جهان سومی" باشی که آنرا داشته باشی... و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند...

معبارهای " آدم خوب بودن" جهان سومی هم دغدغه تو میشود...

اینکه سر پا مثانه را خالی کنی یا نشسته....

اینکه موهای کجای بدنت را میتراشی و کجا را نمیتراشی...

و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا، تو را در این دنیا محاکمه کند...

بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشود...

با پول شهوتت را میخری...با گردی سفید مست میشوی نه با شراب... با دود دغدغه هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود....

اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو، جهان سومی میشود...

اینکه در سال چند بار لبخند میزنی...در روز چند بار گریه میکنی...راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند... و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست....

در این دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را خطاکار کند و قلبت را به تپش وادارد...

در این دنیا "سلام " به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست...

لبخند بی جای زن هم دلیل فاحشگی اوست... در این جهان سوم ، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان، واکسن، ک.ا.ن.د.و.م، بوسیدن، خندیدن، رقصیدن خوب هستند... اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند.... اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست... گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی... اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند.... گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه "تو " جهان سوم را درست میکنی......؟

 



|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه نهم اسفند 1387  |
 یلدا در سخن شاعران
یلدا در سخن شاعران
   

در فرهنگ عاميانه‌ی مردم، شب يلدا و شب چله، شب دوستی است. شب بار عام و کارهای خيريه است. مردم ايران که اکثراً کشاورز يا دام‌دار بوده‌اند، آموخته‌اند تا سرمای زمستان را بهانه‌ای برای دورهم جمع‌شدن و جشن به پايان رساندن يک سال زراعی بدانند. ليکن در فرهنگ ادبی و رسمی کشورمان، يلدا اغلب چهره‌ی تاريک و خشن شبی طولانی است. شبی که عشاق به انتظار به سرآمدن آن هستند. طولانی و تاريک بودن يلدا استعاره‌ايست برای فراق جان‌کاه معشوق، تنهايی و انتظار وصال و گاه گيسوی سياه و بلند يار.
و حال چندبيتی در اين مضمون می‌خوانيم:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در چهارشنبه سی ام بهمن 1387  |
 ولانتین مبارک

 

مهربانان ،آشنا یا ناآشنایان

برایتان

 بالی  هدیه می فرستیم از جنس پرواز

 آسمانی از جنس آبی

گلی از جنس عشق

و دلی از جنس دوست داشتن

تا بدانید ماهم مانند شما از تنفر و جنگ و نا مردمی بیزاریم

ولانتاین ، روز عشق و دوستی ومهر برتمامی شما مبارک!

 

آدرستان را گم کرده بودم ، هدیه  را در صندوق پستی

دیدار های همیشگیتان گذاشتم !

                                                            سر دبیر

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387  |
 روز والنتین

روز والنتین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

(تغییر مسیر از روز والنتاین)

پرش به: ناوبری, جستجو


روز والنتین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه) و در برخی فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387  |
 خوشبختی

 

 

 

خوشبختي

 

 همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر...

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.

با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند،

به هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند .

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است. و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما در زمره مشهورترين نيستيد...،

اما از جمله كساني هستيد كه براي درميان گذاشتن اين پيام در خاطرمن بوديد.

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه هشتم بهمن 1387  |
 یاد داشتی دیگر از شیلان میرزایی

سلام نازنین من سلام .

  شیلان میرزایی

دوستت داشتم و دارم اما حال که میدانم میخواهی که نباشم تازه حد و مرز دوست داشتن را یافته ام حال که دیگر تو اجازه ای به این دل نیمه جانم نمیدهی .

گفتی پاییز است و برگ ریزان گفتی بهاری تر از این نمیشود اما حال که ساعتهاگذشته است فکر میکنم که زرد تر و پاییزی تر از این پاییز دل تنگ و برگ ریز نمیشود .

دقایقی است که یادم و نگاهم با آن آهنگ جدایی غیر منتظره اجین گشته است دقایی است که حتی وجودت را در خود گم کرده ام دقایقی است که سرما تمام وجودم را فراگرفته و دقایقی است در فکرم که داغ این جدایی را در حضور چه کسی فریاد زنم.

شاید فریاد زدم و کسی صدایم را نشنید شاید بغض گلویم شکست و کسی حتی قدمی برنگشت تا صدای نیمه جان در انتظارم را گوش فرا دهد . مرا کسی نمیخواهدم مرا کسی آرام نمیکندم . چرا مرا از این حال نمی رهانی.

در باورم نمگنجد جدایی خواسته ای تا کنج خلوت عزلت کنی و ریاضتی کشی که حتی مرا هم از آن گریزی نیست . کاش امروز نمی آمد و کاش قسم هایم در باورت میماند و کاش میدانستی که نیستس و با نبودنت تازه فهمیده ام که حتی وجود ندارم .

به او بگویید بیاید به او بگویید دلم تنگ است به او بگویید آرام نمیگیرم اگر نیاید به او بگویید چه بسا که دل تنگم پر از درد دلهای ناگفته ی این چند زمان کوتاه و سخت است . به او بگویید حتی ندیدن نگاهش سخت مرا در غذاب گذاشته است .

                                          ......................................

امروز روزها و ثانیه ها گذشته است امروز سپیدی عمر چون برف روی موهایم و روی دلم خانه ای کرد ه اند و من هنوز در بی خبری تو لحظه ها را میشمارم.

طلوعی و غروبی و شامی و سپیده دمی اما هنوز هم از تو خبری نیست . در بی خبری از تو و خاطره ی کوتاه و عشق ماندنی ات دق مرگی را روزی صد بار از برگ های تقویمم گذاراندم .

برایت گریه کردم و اشک ریختم برایت مردم و صد بار آرزوی شیرین زندگی کردم اما حتی اعتنایی نشد ...

امروز گذشته ها گذشته است و چیزی جز آن همه اشک و خاطره برای من به جا نمانده است و برای دوست داشتنمان کوله باری از پشیمانی .

امروز هم یکی از همین روزهای پاییزی به ظاهر بهار مانند توست . امروز هم در گوشه ای از تنهایی هایم آنجا که عزلت گزیدم و تو هیچ گاه نیامدی دید به دور دست ها بسته ام به آن درخت کهن سال پیر و چموش به آن رودخانه که امروز سالیانی است مرا دل داری آمدن  تو را میدهند.

امروز از این روزهاست که خاک تمام وجودم را فرا گرفته است امروز یکی از تنهاترین روزهای خدا هستم و امروز ثانیه ها از حرکت ایستاده اند .

قدمی برداشتم و خواستم به کنج خلوتی که تو برایم ساختی برداشتم به آن کنج خلوتی که جرمم بی گناهی و عشق بود . سوز باد دستی بر موهای بی جانم کشید و رقصش فضای دیدم را گرفت . سیاهی بود و سیاهی . سکوت سکوت سرما و سرما .

زجه ای و ناله ای آشنا مرا از خود بی خود کرد دستم لرزید و دلم بی اختیار طوفان اشک سر داد اما حتی توان برخواستنم نبود .

انتظارم به پایان رسیده بودو او آمده بود اویی که در تمام این زمان و ثانیه ها برایش آرزوهای شیرین کرده بودم و آرزوی دیدارش را . اما حال که آمده بود حتی توان برخواستنم نبود .

نازنین من ، شیرین من، رفیق روزهای تنهایی هایم

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

حالا که از پا افتادم چرا

آمدی و حتی اشکهای زیبایت را نتوانستم تسکین دهم و دستی روی موهایت .

چشمی بر هم زدیم و دنیا گذشت دنبال هم امروز و فردا گذشت .

دل میگه باز فردا رو از نو بساز

ای دل غافل دیگه از ما گذشت.

زندگی از آن توست نازنین من از آن تو که زنده بودن را تجربه میکنی  و نه منی که در غم فراق و در انتظار دیدارت پشت این دریچه ها  جان دادم .

دوستت دارم و داشتم  و بدان چشم در انتظارت قدم به این کنج عزلت برداشتم .

 

 ( تقدیم به تمام کسانی که رنگ زیبای پاییزی کمی دل تنگشان کرده )

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه هفتم بهمن 1387  |
 با تشکر از دکتر محسن معصومی

Whatever your cross,

whatever your pain,

there will always be sunshine,

after the rain ....

Perhaps you may stumble,

perhaps even fall,

But God's always ready,

To answer your call ...

He knows every heartache,

sees every tear,

A word from His lips,

can calm every fear ...

Your sorrows may linger,

throughout the night,

But suddenly vanish,

in dawn's early light ...

The Savior is waiting,

somewhere above,

To give you His grace,

and send you His love...

Whatever your cross,

whatever your pain,

"God always sends rainbows ....

after the rain ... "




--
Lord is love!
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در شنبه پنجم بهمن 1387  |
 Two Ladies Talking in





Two Ladies Talking in Heaven


1st woman: Hi! My name is Wanda.

2nd woman: Hi! I'm Sylvia. How did you die?


1st woman: I froze to death.

2nd woman: How horrible!

1st woman: It wasn't so bad. After I quit shaking from the cold, I began to get warm & sleepy, and finally died a peaceful death. What about you?

2nd woman: I died of a massive heart attack. I suspected that my husband was cheating, so I came home early to catch him in the act. But instead, I found him all by himself in the den watching TV.

1st woman: So, what happened?

2nd woman: I was so sure there was another woman there somewhere that I started running all over the house looking. I ran up into the attic and searched, and down into the basement. Then I went through every closet and checked under all the beds. I kept this up until I had looked everywhere, and finally I became so exhausted that I just keeled over with a heart attack and died.

1st woman: Too bad you didn't look in the freezer - we'd both still be alive!
 
 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه یکم بهمن 1387  |
 یاد داشتی از شیلان میرزایی

یادم نمی آید با چه شروع کردم
یادم نمیآید برای چه آمدم
و یادم نمیآید برای چه مرا نامی نهادند
اما حال که آمدنی اجباری و نفسی اجباریست 

 چه اجبار دوست انگار که باید بر هر  داشتنی و نداشتنی فکر کنم  .
آری من زنم..
زنی  با اجبار اسلام
آری من زنم زنی با اجبار حجاب
آری من زنم زنی با محدودیت موسیقی با محدودیت کلام  
زنی با محدودیت زمان
 آیا او که میگوید ما آزادی
داده ایم پس کجاست این آزادی
  اجبارهای من نهان است که حتی شغل  فراتر از یک زن

برای یک زن نیست مگر نه اینکه ما آزادیم.
پس قاضی زن کجاست
خلبان زن کجاست
مکانیک زن کجاست
رئیس جمهور زن کجاست
 
در این خاک آزادیت حکم سکوت است و سکوت نان بچه ای

 بدهی و لباسی بشوری و مردی را از خود راضی کنی

 شاید بتوانی اجازه بگیری و ساعتها در پارک روبه روی

خانه ی تان رو به پنجره اتاق مردت بنشینی
تقدیم به زنان کردی که هنوز حقوق خود را در افکار شوهرانشان

پدرانشان و برادرنشان میبینند و حتی لحظه ای هم برای

خود تلاشی نکرده اند . امروز دیگر به زن خانه دار جوراب باف

و قالی باف و ... احتیاجی نداریم امروز زنانی میخواهیم

با فکر باز برای پرورش بچه های آینده ساز این آب و خاک.
 
 
 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در شنبه بیست و یکم دی 1387  |
 
 
بالا
> Free Site Counter
Free Site Counter
Barry Manilow tickets
Baseball tickets Colts tickets