تبليغاتX
ئاوینه ی ئێمه
روزنامه ی الکترونیکی : فرهنگی- هنری - ادبی
 سئوال روز

 

سئوال روز

 

آزادی چیست؟

 

دوستان عریز ! روزنامه ی مجازی ئاوینه ی ئیمه بر آنست، که با طرح سئوال هایی ریشه ای در چهار چوب شرایط جاری و بر نامه های فرهنگی خود ، نظر یات و باورهای خوانندگان را جمع بندی و بهترین ، نوشته ، مقاله ، عکس ، طرح و پوستر ر ا در آن زمینه ، هم بر ای مطالعه خوانندگان در روزنانه مجازی خود درج نماید و هم با جمع آوری آنها بنام نویسندگانشان در کتابی به چاپ برساند. منتظر نظریات، نوشته ها و مطالب شما مهربانان هستیم!!

 ایمیل روزنامه :     aweneema@gmail .com

 

شور ای نویسندگان

هاورێیان وخۆینه رانی هێژا :

رۆژنامه ی ئاوینه ی ئێمه له سه ر  ئه م باسه سووره که پرسییارێکی بنه ره تی بخاته به ر چاوی خوێنه رانی ئازیزی خۆی. ئه م رۆژ نامه ده ر وانێته یاسای خۆی و ئاڵ و گۆری روداوه کانی ئه م سه ر ده مه ! پێمان خۆشه باش ترین بروا ، نووسراوه  و وینه له رۆژنامه که دا بڵاو بکێنه وه و له داهاتویش دا ، ئه و وتارانه له کتیبێکی به نرخ دا چاپ که ێن ! چاوه روانی

   یارمه تیه کانی ئیوه ین !!

 

                                                             کۆری نووسران

 

 

Dear participants

Here, we notify that according to our cultural principals, essentially we ask each reader a considerable question in witch, it should be negotiated. So, we welcome your thoughts, considerations, and photos. Your chosen assays will be published in our newspaper underline your name. We wish to have an available book, based on your collected considerations in future.

                                                                                 Editors

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388  |
 دل نوشته های تنهایی

 

دل نوشته های تنهایی

 

باز خوانی یادها

(  21 )

ایر ج عبادی

 

 دوستی عزیز ،برایم نوشت : که رفته است کهریزک و در غم سالمندان و معلولین گریسته است. اسم این محل و زندانش ،احساس دو گانه در من ایجاد کرد. هنوز به خاطر فجایع و بعد تعطیلی آن خیلی ها داغدار هستند. چه عکس های زیبایی که با اندوه و شگفتی در دوربینش نشسته بود ، باید بگویم : دست مریزاد. راستش چه آتشی در دلم به پا کرد که این نوشته محصول آنست......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
 آزادی چیست؟

پرستو ارسطو شاعر معاصر

 

 http://www.240552.blogfa.com/

باور ندارم متفکری توانسته باشد مفهوم کلمه ی آزادی را با توجه به گستردگی دامنه ی وسیعی که بدنبال میکشد تحلیل وجوابی قطعی بر آن ارائه کند.
آزادی ذهنیتی است به کثرت ذهنیت مغزهایی که خود را باین مقوله مشغول کرده اند ،بی آنکه الگوی ثابت عینی داشته باشد ،معنایی با شاید میلیونها وجوه متفاوت.
این واژه ی سحر آمیز همذات است با هر آنچه که روح انسانی را سیراب میکند .تشنگی های روح انسان نیز بسیار پیچیده ومتناقض است با تکیه به همین اصل مسلم چگونه میتوان این کثرت مفهمومی را در جمله ای، خطی، صفحه ای،کتابی و حتا کتابها نگاشت؟ بنابراین آزادی برای من ذهنیتی غیر قابل تصور در مجموع مفاهیم آنست وبهتر است که هرکسی فقط از آزادی فردی خود سخن براند دقیقن مثل شناخت نیرویی بنام خداست .هرکسی از ظن خود شد یار من.........
معنی آزادی رابطه ای مستقیم با جامعه ای دارد که در آن این سئوال مطرح میشودو اینکه انسان محکوم به آزادیست تنها ایدئولوژی روشنفکرانه است که در اذهان میتواند حکومتی در سایه داشته باشد.
آیا این محکومیت ضمانت تحقق پذیری هم دارد؟
میدانم که میتوانم ساعتها در باره ی این مقوله بنویسم ولی میدانم در انتها باز به آنجا میرسم که قادر نبودم حتا یک خوان از این هفت خوان ولابیرنت هزار توی را عبور کرده باشم
از پرستویی در باره ی آزادی پرسیدم:
بالهایش را تکاند وخواند:

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده بباغی ودلم شاد کنید

یک پاسخ از میلیونها پاسخ.....
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
 آزادی
 

کیوان اصلاح پذیر

آزادی مقوله ای عینی است که در ذهن منعکس شده است . آزادی همپای نان ، انسان را در جاده تاریخ به پیش رانده است . نان رقیب سرسخت آزادی است که دیر یا زود همه را سیر خواهد کرد اما آزادی هرچه افزونتر شود ولع انسان افزوده تر میشود . آزادی در یک کلام یعنی عقب نشینی ضرورت در برابر اختیار

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
 آزادی چیست؟
پرستوی عزیز

از شاعر معاصر صحبت


البته حق با شماست آزادی و هر چیز دیگری که ازتفکرات انسان سر چشمه می گیرد بی حد است. هیچ آزادی در انتخاب والدین ، قومیت ، شکل، رنگ ، عواطف احساسات ،استعداد و... در اختیار ما نبوده یعنی آزاد نبودیم جبری ست بر ما تحمیل شده و مرگ هم جبریست حتمی حال با این خصوصیات مختلف در تک تک انسان ها هر کسی به شکلی آزادی را تعریف می کند. مثلا آقای مصباح یزدی از علمای! حوزه ی علمیه ی قم می فرمایند!آزادی یعنی تبعیت از شیطان ...
به نظر من که اصلا قابل اعتنا نیست برای رسیدن به آزادی نسبی بایستی اصول اخلاقی انسانی را درهر فرد نهادینه شودتا به فضیلت انسانیت انسانی نائل آید.
فضیلت هم بایستی به موافقت عقل باشد به طور کلی انسان دارای دو بعد عقلانی و حیوانی است بایستی جنبه ی حیوانی مهار شود . فضیلت اخلاقی رعایت اعتدال است در هر امری بین افراط و تفریط باشد زیرا این دو وقتی مرعی نشوند رذیلت شمرده میشود مثلا بین تهور و ترس شجاعت است،بین بخل و تبذیر کرامت اعتدال است،بین لافزنی و فروتنی حقیقت گوئی ست، مناعت طبع بین تکبر وتذلل و بین انقیاد و استبداد سازگاری ... عدالت و دادگری که بایستی مرعی شود تا از اغتشاشات و انقلابات جلوگیری شود حال اگر افراد و حاکمیت رعایت این اصول بنمایند آن آزادی که مورد پسند اکثریت می شود و موجب آرامش خاطر جامعه می گردد کافی ست.

در کل احترام به انسانیت انسانی انسان به نوعی رعایت آزادیست

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
 نقدی بر کتاب تا عبور از خط آبی و آتش
 
 نقد تا عبور از خط آبی و آتش

 

  نوشته : دکتر بیژن باران

http://bejanbaran.blogfa.com/

سه کتاب

این ماه از 3 شاعر خوب 3 کتاب شعر از 3 شهر عزیز عز وصول ارزانی بخشیدند:

1-    ایرج عبادی، تا عبور از خط آبی و آتش، سنندج

2-    ناهید سرشکی، شطرنجهای بی پرنده، کرج

3-    کامبیز منوچهریان، مختصات خاص، همدان

بقول دکتر کریمی حکاک، استاد ادبیات فارسی دانشگاه مریلند، شاعران کتاب دار امروز فارسی تا 12 هزارند؛ بنا بر تخمین بنده از روی بلاگها و پایگاههای ادبی شاعران فارسی زبان امروز تا 70 هزارند. در دهه 40 شاعران ایران چند 100 تا بیشتر نبودند. این تزاید کهکشانی در تعداد شاعران فارسی زبان شعر را به فردیت نزدیک کرده است. مانا آقایی در کتاب اخیر خود در باره شاعران زن ایرانی بیش از 800 نفر را شماره کرده است. لذا چالش نقد شعر فارسی معاصر بخوبی دیده می شود. ایا میتوان اثار 12تا 70 هزار شاعر فارسی گو را طبقه بندی کرد؛ سبکهای آنها را تشخیص داد؛ ابداعات آنها را رده بندی کرد؛ رابطه آنها را با فرهنگ محیط شان تبیین کرد؛ ویژگیهای فردی آنها را دریافت؛ مناسبات ادبی آنها را باهم، با گذشته، با اقوام/ زبانهای دیگر فلات، با مشاهیر ادبی غرب/ شرق ارزیابی کرد؛ تاثیر آنها را بر ادبیات آتی پیش بینی کرد؛ سهم آنها را در ادبیات جهانی تخمین زد؟ 

شعر عینیت فکر فرد در فرهنگ محیط اوست. دنیای مجازی امروزین وسعت ادبی هر کشوری را از مرزهایش به بیرون امتداد می دهد. از این رو کجا بودن مطرح نیست بلکه چه گفتن مورد غور است. این 3 شاعر نمونه استعداد، خلاقیت، پویش، مدرنیته، نوآوری اند. دید مثبت آنها به زندگی و فردا، آنها را در حیطه شعر تعهد ورای خویش قرار داده. شعری که در ابعاد تاریخ در برگیرنده زرتشت، ویرژیل، ناصرخسرو، حافظ، یزدی، نیما در بعد جغرافیا با لورکا، نرودا، برشت، ریتسوس، حکمت، محمود، سلطانپور، شاملو، فروغ مزین شده. شاعر بجز گفتن شعر، مطالعه شاعران دیگر، بررسی مقولات شعری، نیاز به مراوده با دیگر شاعران دارد. عالیترین شکل این مراوده نویسش نقد آثار دیگر شاعران گذشته، حال و غربی می باشد. در گذشته من نقدهایی در باره کتب شعر نیما، فروغ، اخوان، شاملو، رابرت فراست، تام مکفی، واقدی،  وحید ضیایی، رضا کردبچه، میثم ریاحی، تیرداد راد، پگاه احمدی، شیدا محمدی، شهلا آقاپور در بلاگها نشر دادم؛ یادداشتهایی هم در باره مانا آقایی، مهرداد فلاح و دیگران دارم . این 3 شاعر و 3 کتاب آنها بمرور در بلاگ بنده معرفی و نقد می شوند.

1- مجموعه شعر سپید: تا عبور از خط آبی و آتش

کتاب مجموعه شعر فارسی 140 صفحه اي، تا عبور از خط آبی و آتش، اثر ایرج عبادی را نشر فرآگاه کرج در 1388 عرضه کرد. روی جلد آن، نقاشی عاطفه برانگیزی با رنگهای قوی استوایی، پرتره سر انسان، از نقاش و شاعر معاصر ناهید سرشگی است. عبادی تجارب چند زبانی و سفر به مناطق دیگر را خلاقانه و پرتوان در ژانرهای ادبی بکار میبرد. برای تهیه این کتاب با اشعار سپید تغزلیش می توان با ایمیلهای زیر تماس گرفت: faragah777@yahoo.com و  irajeb2001@yaoo.com

در پایگاه شعری او http://www.irajebadi.blogfa.com/  آمده: ایرج عبادی در سال ۱۳۳۷ در سنندج متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه ی خود را در سنندج، مشهد، شیراز، تهران به اتمام رسانید. از مدرسه عالی پارس لیسانس زبان انگلیسی گرفت. مدتی در هندوستان برای تحصیل در دوره فوق لیسانس اقامت کرد. مدت ها مدرس زبان انگلیسی در مراکز پیش دانشگاهی، دانشگاه آزاد، سازمان مدیریت صنعتی سنندج بوده است.

عبادی غیر از شعر در زمینه های نقد و برسی اشعار، ترجمه متن های گوناگون از کردی به فارسی، از انگلیسی به کردی و بلعکس فعالیت داشته و دارد. مدت 9 سال مسئول انجمن فرهنگی – هنری و ادبی مولوی کرد سنندج بود. چند سالی مدیر مسئول نشریه ی داخلی تافگه انجمن ادبی مولوی و دو سال مسئولیت سر دبیری هفته نامه ی ئاسو را در سنندج، نيز به مدت دو سال سر دبیری هفته نامه ی کرفتو را در سنندج به عهده داشت .

از ایرج عبادی تا کنون ده ها مقاله، نقد، ترجمه در کنار اشعارش در نشریات محلی و کشوری نشر شده. این نشریات دربرگیرنده سروه، آیینه، سیروان، در آستانه ی فردا، ماهنامه ی مهاباد، تافگه، آسو، کرفتو در ایران؛ ئاسو، کردستان ریپورت، سایر نشریات در کردستان عراق اند. تاکنون 3 مجموعه شعر او به نام خنجری در زخم، تا عبور از خط آبی و آتش به فارسی، زام و کانی به کردی به چاپ رسیده اند. کتاب دیگر او بنام گذری بر انجمن ادبی مولوی کرد سنندج زیر چاپ است.

شعر عبادی شعری فراتر از فرد است در برگیرنده خوبیهای جهان در تاریخ و جغرافیاست. او احترام بزرگان را دارد؛ به محیط دلبند است؛ به انسان مهر میورزد. عبادی نسیم انسانی و عشق است بر کویر لوت امروزین. او صدای عشق از اعصار گذشته است که در زمانهای آینده طنین خواهد داشت. علاقه به موسیقی، سلیقه او در آرایش بلاگش با رنگها و عکسها، دوستی او با انسانهای دیگر، شعر اورا غنی و فضای درونی آنرا اعتماد پذیر و قابل تنفس می کند. او صدایی در فلات است که طنین صدای تاریخی آنست برای عشق به زندگی انسانها. این صدا در جهان بسیار شنیده شده و می شود. او از محو آثار زیبای گذشتگان رنج میبرد؛ می کوشد آنها را در دسترس همگان قرار دهد تا مانایی آنها را برای اخلاف تضمین کند.  این همان رنج سترگ دهخدا، هدایت، صمد بهرنگی بود که فرهنگ را بقا بخشند.  

شعر او از شعر خودشیفتگان تنخواه کاملن متمایز است. توان او در عینیت دادن به استعداد و آرمان انسانیش شگفت آور است. او فردیت و خصایص مجیط خود را پیروزمندانه با تعهد به انسانهای دیگر در آمیخته؛ شعرش ورژن مدرن حافظ و مولوی، 2 انسان جهانی فارسی زبان، می باشد. با شعر اوست که خواننده هوای پاک کوهستانهای باختری فلات را استشمام می کند. با شعر اوست که خواننده در می یابد که گنجشگ کوچک محلی نماد زندگی برای همه می شود.  

با صبحی شبنم زده/ از جاده ی شفاف مهر گذشتیم../ نگاه می کنم!/ پونه مهربانی تنهاست. ص -9 .  شراع کشتی عشق را/ تا جزیره ی دیدار می کشم. ص 16. اوج این احساس پیروزمندانه در شعر حماسی قوی سپید شعرهای من بدام کلام افتاده. ص ۲۵.

شعر عبادی نثری است نزدیک به زبان محاوره. این شعر با تصویرهای بدیع تحت تاثیر زیباییهای طبیعی کوهستانی کردستان بخوبی بدام کلام افتاده؛ بخواننده القاء می شود. صمیمیت او از لابلای جملات چون دست دوستی بسوی خواننده دراز شده- برای فشردن و ترابری حس انسانی. او مرگ یک گنجشگ کوچک و ظریف را همانقدر پاس میدهد که یک شخصیت فرهنگی بزرگان معرفت و ادب را. هارمونی انسان و موجودات دیگر محیط او توازن ایده آل اوست. شاید روزی خواهد رسید که این آرزوی سترگ انسانهای آگاه جهان بواقعیت به پیوندد؛ تا صلح در جهان حاکم شود. بقول برشت در نیم سده پیش: ما که می خواستیم جهانی/ پراز مهربانی بنا نهیم،/ خود نتوانستیم/ مهربان باشیم!  

عبادی نه فقط اثار کلامی خود را اشاعه می هد.  بلکه در www.aweneeme.blogfa.com  آثار فرهنگی، هنری، ادبی دیگران را ترویج می کند. او با این خدمت فرهنگی نشان می دهد که اثر ادبی متعلق به جامعه انسانی است؛ آینه ایست که لحظات چندی از محیط فرد را بازتاب میدهد؛ صداهای دیگر انسان را پزواک می دهد. عبادی از خودشیفتگی من ام های تنانه فردی گریخته تا به ما، جامعه انسانیت جهانی، برسد. در من او انسانی هوشیار و ناشکیبا به ستم ایام قرار دارد. او عامل ذهنی است که در محیط روشنایی بخش می شود؛ مانایی و گسترش می بابد. بقول حافظ ثبت است بر جریده عالم دوام ما. ارتقای فرهنگی نه فقط با آثار یک شاعر بلکه با طیف گسترده آثار دیگران اتفاق می افتد. در این پایگاه آثار ادبی عراق، ترکیه، افغانستان هم میتوانند ترویج شوند. این کمکی به درک سرنوشت مشترک در خاورمیانه میکند.

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388  |
 نقدی بر اشعار ایرج عبادی

نقدی بر اشعار ایرج عبادی

در کتاب تا عبور از خط آبی و آتش

پرستو ارسطو

1-
چاپ کتاب استاد و دوست فرهیخته ام جناب ایرج عبادی را به ایشان ، شاعران وشعردوستان شادباش میگویم اگر لطف تقدیرم نبود شاید با اشعار عبادی نازنین و شاعرانگی هایش آشنا نمیشدم.
ایرج عبادی از چهره های معتبر شعر معاصر است خبر ندارم که چند شعر در طی زندگی فرهنگی/ ادبی پر بار خود نوشته است ومهم هم نیست چون تعدادو کثرت شعری او نمیتواند علت محبوبیت و اشتهار او باشد کیفیت و زیبایی زبان اوست که بر همه چیز می چربد.
درسروده های او به رمانتیسمی برمیخوریم که چون حریری نازک ونا مریی به دور واژه ها و جمله ها می پیچد بی آنکه خواننده این هاله ی لطیف پرنیانی را لمس کند این ویژگی در اغلب اشعار او برای خواننده حس لذت بخشی تدارک می بیند .
فضای زیبایی از عشق به انسان و طبیعت عشقی متعادل و عاری از عاطفه ای پوپولیستی و افراطی همان رمانتیکی که توصیف آن رفت.

کنار باغ بودی باغ گل داد

دوچشم ناز تو بر نرگس افتاد

گلی چیدم که بوی ناز می داد

دلم یاد نگاههای تو افتاد


زبان شعر او آنقدر معتدل نرم است که حتا وقتی روح شاعرانه اش بر آشفته است و بندهایی تند ورادیکال(از دیدگاه معنایی ومفهومی) میسراید باز آرامشی شگرف در شعر موج میزند.

2-
باران و باز باران و

ب

ا

ر

ا

ن

گلوله ُ

با پرواز تو در زیر چتری

که با من

انتطار می کشد

می خواهی بپری ، هر جا که دوست داری

منتظرم

این آغوش و آن فریاد و

همه ی لحظه های مقاومت عشق

یعنی بال زدن ها را نمی شود

دستبند زد و به پشت میله ها انداخت!

گفتم : اکنون بالی در بازو و

تو در ستایش پله کانی که تا بالاها میبرتت

همراه صدا می شود

افتادن صخره های شب و شب پرست و

شبنامه

در رودخانه می گردد.

باتوم در پوتین خیابان کم آورده است!

او زیبایی شناس است در تصاویرشعر اش زندگی به رنگ رنگین کمان جاری و زبانش ساده وصمیمی است.
البته گویا فراموشم شده که در محضر ادیب منتقد جناب دکتر بیژن باران با این قلم پردازی زیره به کرمان آورده ام . با پوزش از ایشان باید اذعان داشت که با ابزار دانش وهنر تفسير , تحليل و تاًويل گره های ناگشودنی متون ادبي,و شعر را با هر نوع يچيدگی به شیوایی منحصر بخود ایشان بازگشایی میکند ولذت درک مفاهیم را برای مخاطب امکان پذیر می سازد.
جناب باران شم ظریفی در شناخت حقيقت هنری اثار ادبی داردو ارزش هاي نهفته را عیان میسازد .تفکیک ارزشمندی وضد ارزشها تخصص ایشان است.
ببخشید که دور برداشته ام باز یادم رفت که کجاهستم!

بادرود واحترام به شاعر زیبایی ها و ناقد زیبایی شناس.
.

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388  |
 شعری تازه
(  ترانه زخمی )


(  برای همسرم که سر به خاک سوده )

یداله کابلی

ترنم را دوست میداشتی ...
و ترانه را نیز ،
اینک باران ...!
ترانه ای می خواند ابدی ،
از حنجره چشمان ما
كه هق هق اش ،
سازی است برای درهم شکستن
و آوازای است برای به سوک نشستن
و یاران نیز ...
آنگونه انبازی دارند ،
كه امتداد غروب و غربت را ،
تا بی نهایت به زمزمه بنشینیم .
        * * * *
ماندن را دوست می داشتی
و خواندن را ...
اما اینک بر گوی ..!
کدام ترانه ی زخمی را
حنجره ذهن تو به آواز نشسته است ..؟
كه نغمه و سرود ،
رخت از دیار ما بر بسته است ...!
اینک ، بخوان ...!
حدیث یلدا را ،
از روشن ترین روشنای روزانم ...
اینک ،
مویه را سر ده ، د ر گاه و بی گاه ،
و غم انگیز بخوان ، د ر دشت تنهائی
و به آواز بلند ...
نغمه و جامه د ران را بر خوان ...!
       * * * *
ترنم را دوست می داشتی
و ترانه را نیز ....
اینک آهنگی است ...
در آمد ش از داد ،
حزین تر از بیداد
بخوان ....
بخوان ...!
كه من نیز ،
با تو می خوانم
در اوج جراحت آواز ،
تا عمق کرانه پرواز .....
با تو می خوانم

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در شنبه بیست و پنجم مهر 1388  |
 دل نوشته های تنهایی

 

دل نوشته های تنهایی

(20)

باز خوانی یادها

 

ایرج عبادی

 

آفتاب آمده بود لب بام و خورشید خانم برای سرک کشیدن به داخل اتاق مطالعه ی من بی تابی میکرد. احساس میکردم که او هم از شور و شوق مردم پیرامونم به وجد آمده است، همانگونه که بازی بی انتهای قلمم.  داشتم کتاب : "بی پرده با آفتاب "  نوشته ها و یاداشتهای نقاش نامی کشورمان هانیبال الخاص را می خواندم. مردی از تبار آشوریان ستم کشیده ی این دیار ، مانند کردها ، بلوچ ها ، آذری ها ، ترک ها ، عربهای ایرانی و لرها.میشود نقبی به محرومیت سایر ادیان و مذاهب هم زد، سنی ها ، رزدشتیها ، یهودی ها ، بهایی ها و  آرامنه  که نگویند، ملیت های ایرانی را با ادیان ایرانی قاطی کرده ای. یاد داشت های الخاص در سه مجالد تنظیم گردیده که جلد اولش را دوستی عزیز که شاگردو دانشجوی او بوده است و مهری دردلش نسبت به او و خوردک احساسی از مهربانی هم به من ، برایم آورد. نمی دانم کتاب به دلم نچسپید، هر چند ، احساس من در مورد یادداشتهای او از ارزش هنر نقاشی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388  |
 ایوان مداین

ایوان مداین

 

در آیینه ی نگاه شاعران

 

 

مهستی رضایی

______________

 

کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

 

 

دبیر زبان و ادبیات فارسی

_____________________________

 ایوان مدائن در آیینه ی نگاه شاعران

چکیده

ایوان مدائن یکی از بناهای زیبا و عظیم عصر ساسانی بوده است. این بنا را یادگار« انوشیروان ِعادل » می دانند.

این بنا ، به خاطر معماری و نیز اهمیّت ِانوشیروان در ادوار مختلف، بسیار مدّنظرهمگان قرار گرفته است.  شاعران نیز از این توجه بر کنار نبوده اند. برخی از شاعران نامی در شعرشان به ایوان مدائن اشاره ی مستقیم داشته اند که از آن میان خیام ، خاقانی و بحتری بوده اند. امّا قصیده ی خاقانی در وصف ایوان مدائن و ویرانی آن و حسرت برگذشته ی پر شکوه آن، از اشعار دیگرغرّاتر بوده است.

بعضی بر این باورند که خاقانی در این قصیده از شاعران متقّدم خود بالاخص بُحتری، شاعر عرب ، متاثّر بوده است.

به درستی می توان با در نظر گرفتن شواهد و تعمّق در شعر خاقانی ،این باور را تایید کرد.

 ......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه هفدهم مهر 1388  |
 دکتر بیژن باران: مونولوگ درونی

دکتر بیژن باران: مونولوگ درونی

ستيز من تنها با تاريكي است. و برای ستيز با تاريكی شمشير به روی تاريكی نمی كشم؛ فانوس می افروزم. - زرتشت

مونولوگ درونی

دکتر بیژن باران 

خلاصه. باخود فکر کردن طبیعی است؛ ولی باخود حرف زدن شاید غیرعادی باشد. در ادبیات هر 2 اینها در ظرف 2-3 هزار سال گذشته بکار رفته اند. حرف زدن یک انسان میتواند باخود، یک سویه، یا با دیگران باشد. هر کدام از این رفتارها نام ویژه خود را دارد. در زبانهاهای غربی مونولوگ را برای تک گویی، سخنرانی را برای یکسویه گویی و محاوره را برای تعامل کلامی با دیگران مقوله بندی کرده اند. تک گویی میتواند گفتاری یا نوشتاری باشد. در هر 2 صورت راوی متکلم واحد است. ادبیات، هنری کلامی است که 7 ژانر/ نوع مختلف را در بر میگیرد: شعر، نمایش، داستان، فیلم، رسانه های سمعی/ بصری، خطابه، ارتباط گیری مجازی. در شعر معمولن مخاطب راوی، خواننده است. در نمایش راوی میتواند با حضار یا با شخصیتی غایب حرف بزند. داستان میتواند تحریر گفتار /فکر شخصیتها، شامل خود راوی، باشد. فیلم تصویر فکر یا رویداد است. خطابه به سخنرانی، موعظه/ روضه خوانی، نطق تقسیم شده. در این نوع بیان کلامی حضار ساکت/ صامت اند؛ می تواند برخط در زمان واقعی باشد یا در گذشته باشد. نوعی خطابه عوامانه پرده داری، نقالی، بخشهایی از تغزیه است. در این نوع روایت، راوی باکمک ابزار بصری/ نقاشی، حرکات بدنی – بویژه در شاهنامه خوانی – تخیل حضار، اطلاع قبلی حضار از داستان راوایت را یک سویه، بدون مشارکت مخاطبان – اجرا می کند. ارتباط گیری مجازی خود به پالتاک شامل تک گویی یا پانل/ گروهی، بلاگ فردی/ هئیتی، گپ/ چت 2 یا چند نفره در مکانهای گوناگون تقسیم می شود. در این جستار رئوس تک گویی و کاربرد آن در ادبیات واشکافی می شود.   

*tml ۲


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388  |
  مبادا به ُرخم پنجره ات بگشائي

شعر ناهید حسینی _ مترجم يدالله كابلي (سامان) 

مبادا به ُرخم پنجره ات بگشائي


تا كجا همره من ميائي...؟
در كدامين لحظه مه آلود
,به وداع ام خواني
و به سيلاب موج درموج سرشكت گوئي
!..بنگريدم , هان
اينك این كولي بي خانه بدوشم را
با همه ديوانگي ها و سر بي صبرش
و به زعم همه الطاف و شكيبائي تان
!...به شما بسُپردم
×
,تو كه سر گشته نه اي از غم سرگشتگي ام
كي داني ...؟
كه هماغوشي افسون كدامين ساحل
!...همه آمال شبانم گشته
,بر من ببخشاي مادرم
!با همه درد و جراحت,
حلقه بر در مي زنم
,و مي بخشايم ات
گر در به روي ديده نگشائي
چو ميدانم ز بوي زخمهايم سخت بيزاري
من همان عاشق پيوسته به قصد سفرم
و دگر رجعت من , خواب بيهوده زهر آلود است
تو به حسرتكده باغچه هايت بر گوي
حاجت دختركم به همان خاكي بود كه در آن
, زيستن اش ميسور است
, و به آبي جهت روییدن
...! و نسيمي جهت باليدن
بر گوي كه آن دختركم, در گمان بودن خويشتن اش
. گوهر گمشده پيكر افكارش بود
, روزگاري تو به من مي گفتي
از تو در مي گذرم گر كه دستم بوسي
آن زمان نيك همي دانستم
گر نبوسم دستت, باز هم مي بخشي
!... دستهايت را در دستم بگذار
تا كه دسته, دسته
گل حسرت ُرسته, اندر ميان شيارهايش را بوسه زنم
و سيرآبشان كنم با اشك
, دستهايت را در دستم بگذار
, كه ُپر به دل ببويم شان
, شايد
اندك رايحه اي
ز پژمرده گل زندگي ات, باز از آن بر خيزد
****
با كدام رشته رنج آلود به قنداق ام سُپردي...؟
در رختخواب چه دردي تو مرا پروردي
از كدامين زخم برايم تاب بربستي
با سوز چه ((حيران)) ي تو بخوابم كردي
كدام فريادي لالائي شبانه ام بوده است...؟
,كه اكنون هم
پيراهني است دوخته بر قامت من
تن جامه غمهايت, آيا چه فراخ است؟
, كز اوانٍ كودكي ام
مي دراني و پايان نمي گيرد
.و هماره زین غصه قد ميكشم
...!انگار هنوزت, المٍ زادن من دم ساز است
. و فراغت زٍ زه و زايش اين دختت نيست
بر من ببخشاي مادرم
چون كه پيراهن رنج تو ومن را, زدگر نشناسم
؟... گم كرده ام تو را و آگاه نيم
, كه در خراش زخم كدامين خاك
, در ميانه ي رودبار چه اندوهي
. بازت شناسم
دستهايت را به من بسپار
اينجا ميزان دو كفه
پول است و دل
از سرشك تو تا چشم انتظاريم
بحث عمریست که سرشار فراموشیهاست
!... مرا بگوي
به سرود چشمانت چگونه باز خواهم گشت
, در هيبت تصویري
. كه ديوار به آن مي بالد
حلقه بر درگاهت, امشب مي زنم
ليك مگشا دربه رويم
,دل ساده تو پندارش نيست
كه پروانه دلال گل است و
باد نمام شب پره
بس كن مادرم
, زنهار ز بركندن گيسوي سپيد ات
, كاندر سرٍ دامانٍ به تن جامه سياهت
نقشي شده و
چهره رنج ات بنگارد
. و آواز حزينٍ همه عمر تو بر آرد
!... مادرم, جانان من
لحظه اي بنشين كنار رود رنجش هاي من
نفس غمهايم را شماره كن
تو آن جاودانه زخمي
كه آرزوهاي سوخته ام را به بغل مي جوئي
.روح خسته ام را به آواز حزين مي موئي
,تو را در لهيب سوزان مشعلي گم كرده ام
كز آتش عشق برافروخته و خاموشي نمي گيرد
ضرب آهنگ دلي وامانده اي
در درون خويش احساست كنم
تو آن نسيم (( حيران)) ي
كه بر خيزد صدايت از دل گلبانگ آوازي
, فرياد آخي مغروق
. كه به اندازه حسٍ هستي دوستش مي دارم
در سوز غريب آوازهايم
نفس ات مي شنوم و
.چه غريبانه در درونم (( آخ)) ميگردي
, در ريزش درونم
چه بيصدا به سكوت ات مي نگرم
بر من ببخشای
كان سرزمين, با همه سرسبزی وريحان وواژگون لاله اش
,سر به دامان کوه( آگری) بنهاد
. كه هذياني بود در خواب خوش قيلوله
رازها ي تو كهن گرديده اند
و بدين سان, آنك, در رود رنجهايم مغروق ميشوم
××××
امشب همه بارانم و
. بر شيشه پنجره ات مي كوبم
,آنگونه دلتنگم
كه تا پگاه ز بارش نمي مانم
خاطرم آسوده است كه بازنشناسي مرا
و من اكنون, آن دمٍ شعله ورم
ترانه اي رنجيده ام و
پشت به روزان زنگار گرفته و
شبهاي كپك زده بنهادم
×
مبادا به ُرخم پنجره ات بگشائي
! گلهاي نايلوني سر رف اطاق ات را گوي
دخترم از دل نوشته هاي سرٍ ديوار خانه مان
, تا قطره اشك هاي پشت پنجره اش
, تا تشنگي ماهي قرمز نوروزي
تا تصوير غُبار گرفته پدرش
از همه و اين همه
, فرو ريختن آرزوهايش را بشناخت
. خود سري سر به سفر برد
, بگوي دخترم
حاصل فسانه هاي خيال نبود
, مسافر سفري بي برگشت تا جاودانه بود
رويداد تاريخي خون و آزادي
شهيد و سر افرازي را مي نگارد
.بگوي دخترم پيشمر گه اي براي كردستان است

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه سیزدهم مهر 1388  |
 بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

 

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین


To fall in love
 
عاشق شدن


 To laugh until it hurts your stomach.

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

 


 
 To find mails by the thousands when you return from a
 vacation.
 
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
 
هزار تا نامه داری


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه ششم مهر 1388  |
 زخمی ديگر بر تن كردستان

 

زخمی ديگر بر تن كردستان

 

در گذشت دكتر مسعود ثابتي

 

مردي از سلاله ي عاشقان مردم

 

 و دلسوزان فرهنگ وادب كردستان را به 

 

  خانواده داغدار ثابتی  -

 

جامعه ي پزشكي ايران و بوي‍‍‍‍‍‍ژ ه به مردم درد آشنا

 

و  آزاده ي كردستان تسليت مي گوييم!

 

شوراي نويسندگان روزنامه ي الكترونيكي ئاوينه ي ئيمه

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در یکشنبه پنجم مهر 1388  |
 خونه ی دلتنگی"

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در یکشنبه پنجم مهر 1388  |
 شعر تازه ای از پرستو ارسطو
 



1

تاریکی بر پوست شهر


زخم شب را باز می کند


چوبی برای تابوت


اره ای برای جنگل


2

این پیراهن


پیش از این


نامی داشت



چنار


نام اش را از برگ ها می ریزد


3

 

بی انتها

لحظه ایست


که می رود


در زنگی

که از 

ارتعاش صدای تو


می ماند


جهان خاموش می شود


قطره های سکوت


از لبم می چکد


بی انتها

رودی در من روشن می کند


4

تا زانو بر گ ریخته

پای آفتاب


هیزم شکن


آخرین لباس را می بافد


از ریشه هایم


انگشتانم را


می تراشم


از بید سرخ


و با دست ها ی تبر

تابوت می شوم

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در پنجشنبه دوم مهر 1388  |
 شاخصه های شعر سپید
شاخصه های شعر سپید

 

 مهستی رضایی

______________

 

کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

 

 

دبیر زبان و ادبیات فارسی  

         

 

شاخصه های شعر سپید 

چکیده:

 

شعر سپید از انواع شعر نیمایی محسوب می شود. در مشخصات این نوع شعر بیشتر به فرم و خصوصیات صوری آن پرداخته شده است. و گاه آن را به غلط « شعر منثور » می نامند.

بسیاری از مردم هنوز به درستی نمی دانند که تفاوت شعر سپید با نثر یا شعر نیمایی در چیست و فکر می کنند که این گونه شعر صرفا به خاطر بی بهره بودن از وزن عروضی ، مورد قبول طبع ها قرار نمی گیرد. این موضوع دقیقا به دلیل ناشناختگی شعر سپید است.

شعر سپید به دلایل مختلفی« شعریت »پیدا کرده است ازجمله می توان به عواملی چون : احساس ، عاطفه ، زبان شعری ، صور خیال و قافیه اشاره کرد.

 .......

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در چهارشنبه یکم مهر 1388  |
 
 
بالا
> Free Site Counter
Free Site Counter
Barry Manilow tickets
Baseball tickets Colts tickets