تبليغاتX
ئاوینه ی ئێمه
روزنامه ی الکترونیکی : فرهنگی- هنری - ادبی
 آش اینجا لواش اینجا

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

 معشوق همین جاست بیایید بیایید

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388  |
 بزرگترین درورغ تاریخ مطیوئات
دروغ آن قدر استادانه گفته شده است که هنوز هم همه فکر می‌کنند راست است. ماجرا به سال...
 
حتی آن نامه مشهور
با دوام ترین خبر قلابی مطبوعات ایران.
به این یکی می‌شود با خیال راحت لقب داد؛ بزرگترین دروغ مطبوعاتی تاریخ جراید ایران. دروغ آن قدر استادانه گفته شده است که هنوز هم همه فکر می‌کنند راست است.
ماجرا به سال 1345 بر می‌گردد و چایخانه ای در مرکز شهر تهران. مجله هفتگی «روشنفکر» صفحه‌ای داشته به اسم «فانتزی» که نویسنده اش هم فرج اله صبا بوده. آن روز موقع چاپ، مجله یک صفحه کم آورده و آقای صبا هم در چاپخانه متوجه شده که فرصتی برای سفارش دادن مطلب نیست. خواسته خودش دست به کار شود و وقتی که دنبال ایده می‌گشته، چشمش به گراوری از عکس چارلی چاپلین در کنار دخترش می‌افتد که احتمالا ......

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 جام عسل

جام عسل

 

 شعری تازه از سید فیصل مجتوی

 

دلــــــم چون آسمان ابری چرا باران نمی بارد

مگرقحطی به بارآمد که چشم اشکی نمی کارد

 

تنـــــــــم پیراهن غـربت به تن پوشیده تنها یی

بگـوغـــــــم چنگ بردارد دمی دل را نیازارد

 

به مــن نـزدیک یارمــن نمی بینــــم به بینایی

مــــراکـــوچشـــم برویش نشان بوسـه بگذارد

 

مثال چـــــــــاه کنعانی که یوسف بود مهمانش

ولــــــــی چشم نبی یعقوب گامی بر نمی دارد

 

سید محمود دردل، دل چرا پژمرده می داری

هنـــوزنبــوردرکنــدوازآن جـــــام عسل دارد

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 دل نوشته های تنهایی

دل نوشته های تنهایی

( 1 )

ایرج عبادی

نمی دانم کی می سرایم و چه هنگام شعر مر ا می نویسد.

میدانی کسی نمی رود ، کسی که ماندگاری امید را در لاله های سرح قلبش همواره آبیاری می کند.چه کسی قر بانی ست ، اسماعیل ، عشق ، من ، تو یا کبوتری بنام شادی در بر هوتی بدون چشمه ی جوشان آزادی ، بدون حضور انسان ؟ یعنی والاترین گوهر هستی که بی او جهان معنایی پیدا نمی کند !

امروز کوه آبیدر تنها بود و من رنج خویش را  با استقامت او تقسیم کردم. امیریه سه  راهی سمنت ، آب و سبزی زیباتر شده است.آب بندهایش از سرشاری  طروات بامدادن سخن می گوید . به اولین صخره که رسیدم ، شهر ذهن کوچه های فردا را پر کرده بود. در خیابان ها صدای پای گرانی ، درب خانه ها را بی محابا می کوبید . کسی که سفره می اندازد توان جمع کردن خرده  های نان و خستگی را ندارد! تو گمشده ی دشتهای نا آشنای شهر های شعر من هستی !

صلابت کدام لبخند ، موسیقی یکی شدن احساس آدمی را در پشت بام های تنهایی تکرار خواهد کرد؟ اذان موذن نسیم ، گوش های لحظه را می آشوبد و آرامش به دلشوره ی نا باوری دل می بندد.واژه واژه ی شعر های دلم در پسکوچه های آنسوی پرچین بی صدا نشسته است. من رسم ابراهیم را دوست ندارم!  نه به خاطر قربانی کردن اسماعیل و نه بخاطر کشتن گوسفندی از آن دست و نه بخاطر شکستن بت ها ، که او به جنگ آزادی رفت  ! ما نه گوسفند قربانی که می توانیم عقابی باشیم در بلندی های شور و شعور! تلخ است تلخابه ی نشنیدن صدای آشنایی را در شگفتی بازی های بی انجام زمانه.بگاهی که باغچه چشم انتظار آبیاری کردن گل های عاطفه  ست :

تا نخل انتظار

خر مای شیرین فردا را

در دهان صبح بگذارد

ایستاده ام

بر بلند یهای نخلستان شعر و چکامه

و قلم را نماز می گذارم .

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 شیلان میرزایی
داستان عشق یک دستمال کاغذی

دستمال کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره‌ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟

عاشقم !

با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت:

ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!

تو چقدر ساده‌ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می‌شوی

چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

پس برو و بی‌خیال باش

عاشقی کجاست!

تو فقط

دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست

گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید

خونِ درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه‌ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانه‌های اشک کاشت.
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388  |
 ايراني ها از امریکایی ها باهوش ترند

ايراني ها از امریکایی ها باهوش ترند

ارسال شیلان میرزایی


سه نفر آمريكايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شركت در يك كنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريكايي هر كدام يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه ايراني ها سه نفرشان يك بليط خريده اند.
يكي از آمريكايي ها گفت: چطور است كه شما سه نفري با يك بليط مسافرت مي كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهيم.همه سوار قطار شدند. آمريكايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يك توالت و در را روي خودشان قفل كردند. بعد، مامور كنترل قطار آمد و بليط ها را كنترل كرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يك بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه كرد و به راهش ادامه داد.
آمريكايي ها كه اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه چقدر ابتكار هوشمندانه اي بوده است.بعد از كنفرانس آمريكايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان كار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز كنند.

وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريكايي يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يكي از آمريكايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهم.

سه آمريكايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريكايي رفتند توي يك توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريكايي ها و قطار حركت كرد. چند لحظه بعد از حركت قطار يكي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريكايي ها و گفت: بليط، لطفا!!!!!!

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388  |
 ديوارهاي شيشه اي

ديوارهاي شيشه اي

روزي دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشه‌اى در وسط آكواريوم آن ‌را به دو بخش تقسيم ‌کرد.
در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود..
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي كه ....

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388  |
 تحقیفات دکتر حسابی
 

تحقیفات دکتر حسابی

 

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش ,


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه چهارم اردیبهشت 1388  |
 نامه سرگشاده زیباکلام به شاهرودی درباره صابری
نامه سرگشاده زیباکلام به شاهرودی درباره صابری
 
كد خبر: ۴۴۶۶۷ تاريخ انتشار: ۰۹:۰۷ - ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ تعداد بازديد: ۱۸۳۲۱
دکتر صادق زیبا کلام؛ استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در نامه‌ای سرگشاده به آیت‌الله هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه درباره نحوه رسیدگی به پرونده رکسانا صابری نکاتی را یادآور شده است.

به گزارش سرویس سیاسی آفتاب، متن این نامه که نسخه‌ای از آن در اختیار آفتاب نیز قرار گرفته است، بدین شرح است:

محضر حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی
ریاست محترم قوه قضائیه شیدالله

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه چهارم اردیبهشت 1388  |
 فيلسوف و گاو
 

فيلسوف و گاو

فيلسوفي همراه با شاگردش در حال قدم زدن در يك جنگل بودند. به خانه اي رسيدند كه ظاهري بسيارحقيرانه داشت. استاد گفت : بسياري از مردم، مي توانند در بهشت بسر ببردند، اما متوجه آن نيستند و همچناندر شرايطي بسيار بد و محقرانه زندگي مي كنند.در آن خانه را زدند. يك زوج زن و شوهر و 3 فرزند، با لباسهاي پاره و كثيف در را باز كردند. استاد خطاب بهپدر خانواده گفت: در اين اطراف هيچ گونه كسب و تجارتي وجود ندارد. چگونه به زندگي خود ادامه مي دهيد؟آن مرد پاسخ داد: ما در اينجا ماده گاوي داريم كه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه چهارم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا
> Free Site Counter
Free Site Counter
Barry Manilow tickets
Baseball tickets Colts tickets