تبليغاتX
ئاوینه ی ئێمه
روزنامه ی الکترونیکی : فرهنگی- هنری - ادبی
 با تشکر از ازجمندمان جناب ذره بین
بیا ,
در فرصت یک نگاه
دریچه ای از شب به آفتاب بگشاییم

جهان کوتاهست
و هر لحظه تیغیست که بر گلوی زندگی میگذرد

وشقاوت سکوت ,
قفلی بر ژنجره های دوستی

عشق تنها فرصت جاودانگیست
حتی ,
در لحظه ای به کوتاهی گفتن یک سلام
یا روزگاری بلند
در انتظار شنیدن
حتی یک پاسخ . .
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در چهارشنبه سی ام بهمن 1387  |
 از هیچ تا پوچ (نگاهی به آثار صادق چوبک)
از هیچ تا پوچ (نگاهی به آثار صادق چوبک)
  
نگاهی گذرا به آثار صادق چوبک
 صادق‌ چوبك‌ نویسنده‌ معاصر ایران‌ به سال سال 1295 در بوشهر زاده‌ شد و كارش‌ را درست‌ در هنگامه‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ - كه‌ شعله‌های‌ آتش‌ جنگ‌ به‌ ایران‌ هم‌ رسید - آغاز كرد. داستان‌های‌ چوبك‌ نخست‌ در مجله‌ سخن‌ به‌ چاپ‌ رسید. این‌ مجله‌ و نویسندگانش‌ در آغاز كار زیر نفوذ معنوی‌ هدایت‌ بودند و از اندیشه‌های‌ پیشرو او الهام‌ می‌گرفتند. چوبك‌ نیز از این‌ تأثیر پذیری‌ آزاد نبود و داستان‌های‌ خود را به‌ نظر صادق‌ هدایت‌ می‌رسانید و رهنمودهای‌ او را می‌پذیرفت‌.
چوبك‌ در دورة‌ِ نخست‌ِ داستان‌ نویسی‌ِ خود چند داستان‌ كوتاه‌ و نمایشنامه‌ نوشت ‌و پس‌ از چند سال‌ سكوت‌، كار خود را با داستان‌ بلند «تنگسیر» 1342 آغاز كرد. وی‌ كه ‌كارمند شركت‌ ملی‌ نفت‌ بود. به‌ آمریكا و انگلیس‌ و شوروی‌ سفر كرده‌ ولی‌ از این‌ سفر ره‌آوردی‌ و سفرنامه‌ای‌ ارمغان‌ خوانندگان‌ (آثارش‌) نكرده‌ است‌.
عنوان‌ داستانهایش‌

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در چهارشنبه سی ام بهمن 1387  |
 یلدا در سخن شاعران
یلدا در سخن شاعران
   

در فرهنگ عاميانه‌ی مردم، شب يلدا و شب چله، شب دوستی است. شب بار عام و کارهای خيريه است. مردم ايران که اکثراً کشاورز يا دام‌دار بوده‌اند، آموخته‌اند تا سرمای زمستان را بهانه‌ای برای دورهم جمع‌شدن و جشن به پايان رساندن يک سال زراعی بدانند. ليکن در فرهنگ ادبی و رسمی کشورمان، يلدا اغلب چهره‌ی تاريک و خشن شبی طولانی است. شبی که عشاق به انتظار به سرآمدن آن هستند. طولانی و تاريک بودن يلدا استعاره‌ايست برای فراق جان‌کاه معشوق، تنهايی و انتظار وصال و گاه گيسوی سياه و بلند يار.
و حال چندبيتی در اين مضمون می‌خوانيم:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در چهارشنبه سی ام بهمن 1387  |
 معروفترین داستانهای عاشقانه تاریخ و ادبیات

 

معروفترین داستانهای عاشقانه تاریخ و ادبیات

 

 

 

 

 

 

  
آیا شما به عشق حقیقی اعتقاد دارید؟ آیا شما به عشق در نگاه اول معتقدید؟ به عشق همیشگی و مداوم چطور؟ من فکر می‌کنم داستانهای عاشقانه ای که پیش روی شماست اعتقاد شما به عشق را محکم می‌کند. آنها مشهورترین داستانهای عاشقانه در تاریخ و ادبیات هستند. عشق آنها عشقی ابدی و جاودانه است.

1. رومئو و ژولیت

تا به امروز شاید این داستان مشهورترین دلداده‌ها باشد. این زوج مترادفی برای عشق هستند. رومئو و ژولیت یک داستان حزن انگیز نوشته ویلیام شکسپیر است. داستان عاشقانه آنها بسیار غم انگیز است. داستان این دو جوان که از دو خانواده مخالف هم هستند، به این گونه است که در نگاه اول عاشق شده و عشق آنها به ازدواج انجامیده سپس دو عاشق واقعی گشته و زندگیشان را به خاطر عشقشان به خطر انداختند. بی شک گرفتن زندگی خود به خاطر همسر یکی از نشانه‌های عشق واقعی است. در نهایت مرگ نابهنگام آنها خانواده‌هایشان را به هم پیوند داد.

                 -----------------------------------------------------------



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در چهارشنبه سی ام بهمن 1387  |
 معماری و هنر
 

با تشکر از ش - عبادی

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387  |
 ولانتین مبارک

 

مهربانان ،آشنا یا ناآشنایان

برایتان

 بالی  هدیه می فرستیم از جنس پرواز

 آسمانی از جنس آبی

گلی از جنس عشق

و دلی از جنس دوست داشتن

تا بدانید ماهم مانند شما از تنفر و جنگ و نا مردمی بیزاریم

ولانتاین ، روز عشق و دوستی ومهر برتمامی شما مبارک!

 

آدرستان را گم کرده بودم ، هدیه  را در صندوق پستی

دیدار های همیشگیتان گذاشتم !

                                                            سر دبیر

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387  |
 نامه ای از نیجریه
نامه ای از  نیجریه

 

حتما برایتان پیش آمده که ایمیل‌هایی با محتوای عجیب و غریب دریافت کرده باشید، مثلا با این مضمون: یک مرد ثروتمند اهل آقریقا که دچار سرطان شده، قصد دارد ارثیه هنگفت خود را به صورت تصادفی به چند نفر ببخشد. ارسال‌کننده ایمیل در مقام وکیل این مرد، با این ایمیل با شما تماس می‌گیرد و از شما می‌خواهد چند هزار دلار به او پرداخت کنید تا بتوانید ظرف مدت کوتاهی به ثروت چند میلیون دلاری برسید.

هر وقت چنین ایمیل‌هایی می گرفتم با خودم می گفتم، فرستنده‌های چنین میل‌هایی چه حوصله و صبری دارند، آخر مگر ممکن است که کسی به این سادگی دم به تله بدهد و پول برایشان واریز کند. اما خبری که امروز خواندم نظرم را عوض کرد:

یک مرد اهل «لیمینگتون»، فریب ایمیلهای را خورد و ۱۵۰ هزار دلار به خود و خانواده اش، زیان وارد آورد، کارش را به عنوان یک راننده بارکش از دست داد و دوستانش، ترکش کردند! این مرد «جان رمپل» نام دارد، او تازه بعد از مدتی طولانی و پیمودن مسافت‌هایی طولانی، متوجه شده است که چنین ارثیه‌ای وجود خارجی ندارد و فریب خورده است.

او برای جور کردن مجموعا ۱۵۰ هزار دلار مجبور شده بود، ۵۵ هزار دلار از عمویش در مکزیک قرض کند، ۶۰ هزار دلار هم از والدینش بگیرد تا هزینه‌های انتقال ارثیه ۱۲/۸ میلیون دلار را بپردازد!

او در جولای ۲۰۰۷، ایمیلی از شخصی که خود را وکیل «دیوید رمپل» معرفی کرده بود دریافت کرده بود، این وکیل‌نما ادعا کرده بود که موکل او در بمب‌گذاری ۲۰۰۵ لندن مرده است و ۱۲/۸ میلیون دلار پول از خود باقی گذاشته است، و از آنجا که فرزندی ندارد، قبلا از او درخواست کرده بود که پول‌ها به جان رمپل برسد! دزدان اینترنتی در مرحله اول ۲۵۰۰ دلار از او پول خوساتند تا صرف انجام کارهای قانونی شود، وقتی پول پرداخت شد، در چند نوبت با ارسال مدارک جعلی از او به تدریج مبالغ دیگری گرفته شد.

ساده‌لوحی رمپل، دزدان را آماده کرد که ترفند دیگری را روی او پیاده کنند. انها از سوی یک سازمان دولتی نامعلوم به او ایمیل زدند که مالیات بر ارثش بالغ بر ۲۵۰ هزار دلار می‌شود. رمپل نگران شد و با وکیل جعلی تماس گرفت و وکیل به او گفت که می تواند با مذاکراتی مالیات را به ۲۵ هزار دلار تقلیل دهد!

رمپل برای تهیه این ۲۵ هزار دلار دست به دامان عمو و دوستانش شد. دزدان دفعه بعد از او ۱۲۰ هزار دلار خواستند، رمپل با بدبختی و با سفر به چند کشور و با قرض کردن از هر دوست و آشنایی که می‌شناخت، این مبلغ را هم پرداخت کرد! اما دست آخر، یک روز متوجه شد که دیگر تماسی در کار نیست و فریب خورده است.

 

این دزدان ایمیلی روزانه حدود ۳۰ هزار ایمیل ارسال می‌کنند، فقط به امید اینکه به یکی دو تا از آنها پاسخ داده شود.

به این نوع دزدی اینترنتی اصطلاحا

Scam(اسکم)

 گفته می‌شود

اسکم ها  انواع مختلفی دارد، «نامه نیجریه‌ای» مشهورترین نوع ان است. به نامه نیجریه‌ای، کلاهبرداری ۴۱۹ هم گفته می‌شود. ۴۱۹ به بندی از قانون جزایی نیجریه‌ای اشاره دارد که این جرم در ان تعریف شده است.

تاریخچه نامه نیجریه‌ای به سال‌های اولیه دهه ۱۹۸۰ برمی‌گردد، زمانی که اقتصاد متکی به نفت نیجریه رو به افول بود. در این زمان چند دانشجوی نیجریه‌ای شروع به فریب تجار برای سرمایه‌گذاری در مناطق نفتی نیجریه کردند. در آن سال‌ها البته خبری از ایمیل نبود و کارها با تلفن، فکس و نامه انجام می‌شد. ایمیل کار این فریب‌کارهای اینترنتی را بسیار آسان و ارزان کرد.

 

نوع مشهور دیگر اسکم  ، به زندانی اسپانیایی مشهور است. در این ایمیل‌ها ادعا می‌شود که یک زندانی ثروتمند گرفتار در زندان، می‌خواهد ثروتش را به گیرنده ایمیل ببخشد، ولی نیاز به مبلغی پول برای رشوه دادن به زندان‌بان‌ها دارد!

بسیاری از گروه‌های حرفه‌ای که این نوع کلاهبرداری را انجام می‌دهند، حرفه ای هستند و اگر کسی بخواهد تلفن و فکس موجود در میل‌ها را چک کند، می‌بیند که همه چیز درست است، حتی تلفن‌های ادارات دولتی را هم در شماره‌های تماس آنها می‌توان پیدا کرد.

بر اساس نتایج نحقیق که در سال ۲۰۰۶ منتشر شد، تنها در انگلیس، سالانه قربانیان، ۱۵۰ میلیون دلار از دست می‌دهند، متوسط مبلغی که هر قربانی پرداخت می‌کند، ۳۱ هزار دلار است.

زیان این نامه ها همیشه منحصر به خسارت مالی نیست، تا به حال موارد متعددی از قتل، آدم‌ربایی و دزدی به وسیله این دزدان گزارش شده است. حتی در مواردی خود قربانیان هم برای تأمین پول کلاهبردارها مجبور به دزدی شده‌اند.

 

 
 

An emotional John Rempel tells his story of how he has lost $150,000 of the family's money to a Nigerian scam.

Photograph by: Nick Brancaccio, The Windsor Star

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387  |
 بانگی په پۆ له

 

بانگی په پۆ له

 

ئیره ج عیبادی

 

شه پۆلی کات و

شیعرو

شه پۆلی قه له م و

قژه لوله که ت

نام تیلن

خۆم له دوورگه ی فه رامووشی دا

حه شار بده م!

به ره و کام رووگه بروم

که له و باخه دا

باله کانت بانگی په پۆله که ن ؟

شه و بێ چرا

هاوار ده کاو

مانگه شه و

پێنووسه که ی له باخلی حه سره تدا

جێ ده دات!

ئه م جاده

تا کام ئامیز

را ده کا

که من تیا سه قام ناگرم؟

له چوارقاتی ئاواتدا

ته نیا یه ک قات

له چوار رێیانی فرین دا

ته نیا یه ک رێگا

له چوار پێچی خۆشه ویسیتی دا

ته نیا یه ک پێچ

گوڵ دووپات ده که نه وه !

زه مان باوری نه کرد

که له م  دڕکه جاره دا، ژوژو

داهاتوومی ژماره ده کرد!

بوو به سی ساڵ و

پێیه کانی به یانی به پێ دزییه وه

به شوێنیا هات و چوویان کرد!

بوو به سی ساڵ و ئه و راپه رینه

بێ وچان،

 خه می فرمیسکی ئه رغه وان ده نوینێ

 ره فقینه!

که سێک شک نا بن

که بێ شک

 ئه م شێره سه گ بابه

له دڵما هه ڵکیشی؟

بوو به سی ساڵ و هێشتا

جه سته ی زام داری مه له کان

له خه سته خانه ی بیره وه رییه کانا

به ئه وینی ئه وینه وه باڵا ده کا!

له سه ر مه دره سه ی بێ بزه یی دا

 له دووی ناوێک

په نجه ره ی ژووره که ت ده نووسم

تا

پۆلی چوارمی سه ر به ستی

له ده فتری رازه کانتا پێ بگا!

 

22 رێبه ندانی 87

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387  |
 نقاشی های هنری و زیبا از ایمان ملکی
نقاشی های هنری و زیبا از  ایمان ملکی


 

 

 ایمان ملکی در بیستم اسفندماه 1354 در تهران متولد شد و از دوران کودکی علاقه زیادی به نقاشی داشت. از 15 سالگی فراگیری نقاشی را تحت نظر اولین و تنها معلم خود استاد مزتضی کاتوزیان - که بزرگترین نقاش واقعگرای ایران است - آغاز نمود. در سال 1374 وارد دانشگاه هنر شد و چهار سال بعد در رشته گرافیک از این دانشگاه فارغ از تحصیل شد. او در سال 1379 ازدواج کرد. در سال 1380 اقدام به تاسیس << آتلیه نقاشی آرا>> و آموزش نقاشی با رعایت ارزشهای سنتی و کلاسیک این هنر نمود.
مهمترین نمایشگاه هایی که او در آنها شرکت داشته عبارتند از:نمایشگاه نقاشان واقعگرای ایران در موزه هنرهای معاصر تهران (1378) و نمایشگاه های گروهی آتلیه کارا: سال 1377 در نگارخانه سبز و 1382 در موزه هنرهای زیبای کاخ سعد آباد.

 
 

او در سال 1384 موفق به دریافت جایزه << ویلیام بوگرو>> برای تابلوی <<فال حافظ>> و جایزه منتخب رئیس مرکز نوسازی هنر برای تابلوی << دختری کنار پنجره>> در دومین دوره مسابقه (سالن) بین المللی مرکز هنر (ARC) آمریکا شد.

 

   بدون عنوان   دختری کنار پنجره   چهره یک مرد   خانه سرایدار   خواهران و کتاب   موسیقی در خفامهاجر   چهره مرحوم مهران لطفی   نور آفتاب   نوازنده تار (مرحوم مهران لطفی)    پرتره مرد جوان   پایان امتحانات   تنهای تنهاسرگیجه   سرباز هخامنشی
 
   آرزو   بدون عنوان   بدون عنوانمطالعه   پوشش ناپایدار

آلبوم قدیمیغروب در تهرانپنجرهکوچه

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387  |
 روز والنتین

روز والنتین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

(تغییر مسیر از روز والنتاین)

پرش به: ناوبری, جستجو


روز والنتین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه) و در برخی فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387  |
 خوشبختی

 

 

 

خوشبختي

 

 همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر...

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.

با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند،

به هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند .

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است. و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما در زمره مشهورترين نيستيد...،

اما از جمله كساني هستيد كه براي درميان گذاشتن اين پيام در خاطرمن بوديد.

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه هشتم بهمن 1387  |
 با تشکر از دکتر امیر نصری زر

علامه علي اكبر دهخدا (قزوين 1257 ش- تهران 1334 ش) ادبيات فارسي و عربي را در قزوين و تهران فرا گرفت و وارد مدرسـه علوم سياسي شد. پس از اتمام تحصيلات در مدرسـه علوم سياسي به اروپا سفر كرد و زبان فرانسه آموخت و مدتي هم در وين به سر برد. در آغاز مشروطيت به تهران بازگشت و با همكاري ميرزا جهانگير خان و ميرزا قاسم خان شيرازي روزنامه صور اسرافيل را منتشر كرد. نوشته هاي طنزآميز او كه با عنوان كلّي «چرند پرند» در «صور اسرافيل» به چاپ مي رسيد موجب شهرت او در ميان خاص و عام گرديد. دهخدا از حاميان سرسخت نهضت مشروطيت بود و شعر و نثر او تأثير غيرقابل انكاري در تحول ادبيات جديد فارسي دارد. از آثار اوست: ديوان شعر، امثال و حكم، لغت نامه  و ...

چرند و پرند

علي اكبر دهخدا

 

اگرچه دردسر مي دهم، اما چه مي توان كرد نُشخوار آدميزاد حرف است. آدم حرف هم كه نزند دلش مي پوسد. ما يك رفيق داريم اسمش دَمدَمي است. اين دمدمي حالا بيشتر از يك سال بود موي دماغ ما شده بود34 كه كبلايي ! تو كه هم از اين روزنامه نويس ها پيرتري هم دنيا ديده تري هم تجربه ات زيادتر است، الحمدلله به هندوستان هم كه رفته اي پس چرا يك روزنامه نمي نويسي؟! مي گفتم: عزيزم دمدمي! اولاً همين تو كه الآن با من ادعاي دوستي مي كني آن وقت دشمن من خواهي شد. ثانياً از اينها گذشته حالا آمديم روزنامه بنويسيم بگو ببينم چه بنويسيم؟ يك قدري سرش را پايين مي انداخت بعد از مدتي فكر سرش را بلند كرده مي گفت: چه مي دانم از همين حرفها كه ديگران مي نويسند: معايب بزرگان را بنويس؛ به ملت، دوست و دشمنش را بشناسان. مي گفتم: عزيزم! والله بِالله اين جا ايران است اين كارها عاقبت ندارد.
مي گفت: پس يقين تو هم مستبد هستي. پس حكماً تو هم بله! ...
وقتي اين.......

پاسخ استاد علی اکبر دهخدا به دعوت رییس اداره اطلاعات سفارت آمریکا برای مصاحبه با رادیو صدای آمریکا

 

  19 دیماه 1332 خیابان ایرانشهر، فیشرآباد، تهران

 

آقای محترم- صدای آمریکا در نظر دارد برنامه ای از زندگانی دانشمندان و سخنوران ایرانی، در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک پخش نماید. این اداره جنابعالی را نیز برای معرفی به شنوندگان ایرانی برگزیده است. در صورتی که موافقت فرمایید، ممکن است کتباً یا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرمایید تا برای مصاحبه با شما ترتیب لازم اتخاذگردد.

ضمناً درنظر است که علاوه بر ذکر زندگانی و سوابق ادبی سرکار، قطعه ای نیز ازجدیدترین آثار منظوم یا منثور شما پخش گردد .

بدیهی است صدای آمریکا ترجیح می دهد که قطعه انتخابی سرکار، جدید و قبلاً در مطبوعات ایران درج نگردیده باشد. چنانچه خودتان نیز برای تهیه این برنامه جالب، نظری داشته باشید، از پیشنهاد سرکار حُسن استقبال به عمل خواهد آمد...

با تقدیم احترامات فائقه

سی. ادوارد. ولز

رئیس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا

******

 

جناب آقای سی. ادوارد. ولز،

رئیس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا

نامه مورخه 19 دیماه 1332 جنابعالی رسید و از اینکه این ناچیز را لایق شمرده اید که در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک، شرح حال مرا انتشار بدهید متشکرم .

شرح حال من و امثال مرا در جراید ایران و رادیوهای ایران و بعض از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگلیسی این کار می شد، تا حدٌی مفید بود؛ برای اینکه ممالک متحده آمریکا، عدٌه ای از مردم ایران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقیده من نتیجه ندارد

و چون اجازه داده اید که نظریات خود را دراین باره بگویم واگرخوب بود، حُسن استقبال خواهید کرد، این است که زحمت می دهم: بهتر این است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا به زبان انگلیسی، اشخاصی را که لایق می داند، معرفی کند و بهتر از آن این است که در صدای آمریکا به زبان انگلیسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسیا مملکتی به اسم ایران هست که خانه های قراء و قصبات آنجا، در و صندوقهای آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قریه، از زن و مرد به صحرا می روند و مشغول زراعت می شوند، و هیچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند، چیزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد .

 

یا یک شتردار ایرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نیست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ایران می آید و در ازای «پنج دلار» دو بار زعفران یا ابریشم برای صد فرسخ راه حمل می کند و نصف کرایه را در مبداء و نصف دیگر آن را در مقصد دریافت می دارد، و همیشه این نوع مال التجاره ها سالم به مقصد می رسد .

و نیز دو تاجر ایرانی، صبح شفاهاً با یکدیگر معامله می کنند و در حدود چند میلیون، و عصر خریدار که هنوز نه پول داده است و نه مبیع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر می کند، معهذا هیچ وقت آن معامله را فسخ نمی کند و آن ضرر را متحمٌل می شود

اینهاست که از این گوشه آسیا شما می تواند به ملت خودتان اطلاعات بدهید، تا آنها بدانند در اینجا به طوری که انگلیسی ها ایران را معرٌفی کرده اند، یک مشت آدمخوار زندگی نمی کنند، و از طرف دیگر به فارسی، به عقیده من خوب است که در صدای آمریکا، طرز آزادی ممالک متحده آمریکا را در جنگ های استقلال، به ایرانیان بیاموزید و بگویید که چگونه توانسته اید از دست استعمار خلاص شوید؟ و تشویق کنید که واشنگتن ها و فرانکلن ها در ایران، برای حفظ استقلال از همان طرق بروند .

در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقدیم می دارد.

******

منبع: دفتر شورای نویسندگان و هنرمندان ایران

 

 




|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه هفتم بهمن 1387  |
 دانستنی ها - در باره ی تصویر فروهر

تصوير فَرَوَهَر

 

هر پاره‌اي از نگاره‌ي فَرَوَهَر يادآور اهميت و مسوليت فَرَوَهَر در زندگي است:

 

 

1- سر: سر فَرَوَهَر به‌صورت مردي سالخورده است تا با ديدن آن به‌ياد آوريم كه فَرَوَهَر مانند بزرگان و

افراد مسن ما را راهنمايي مي‌كند

.

2- دست‌ها: دست‌هاي فَرَوَهَر به‌طرف بالاست به‌خاطر آنكه هميشه به اهورامزدا توجه داشته باشيم.

 

 در دست فَرَوَهَر حلقه‌اي وجود دارد كه آن‌را نشانه‌ي احترام به عهد و پيمان مي‌دانند.

 

3- بال‌ها: بال‌هاي فَرَوَهَر باز است. چون با ديدن بال‌هاي باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پيشرفت شده و

 از ديدن اين دو بال باز فورا به ياد مي‌آورد كه فَرَوَهَر او را به‌سوي پيشرفت و

سربلندي راهنمايي مي‌كند.

 

همچنين هر بال خود داراي سه بخش است كه نشانه‌ي انديشه‌نيك، گفتار نيك و كردار نيك بوده و با ديدن

 اين سه بخش آگاه مي‌شويم كه هرگونه پيشرفتي بايد از راه درست يعني به‌وسيله‌ي

 انديشه و گفتار و كردار نيك انجام شود.

 

4- دايره ميان شكل: دايره خطي‌ است منحني كه از هر نقطه‌ي آن شروع كنيم باز به همان نقطه

 خواهيم رسيد.

منظور ازاين دايره در ميان فروهر، نشان‌دادن روزگار بي‌پايان است. به اين معني كه هر عمل و

كرداري كه در اين زندگي (روي دايره)صورت گيرد نتيجه‌ي آن در همين دنيا متوجه انسان است و اثر

 آن باقي خواهد ماند.

 (باز به همان نقطه از دايره خواهد رسيد)

. و در جهان ديگر روان از پاداش يا جزاي آن برخوردار خواهد شد.

 

5- دامن: دامن فَرَوَهَر از سه قسمت به‌وجود آمده كه نشانه‌ي انديشه و گفتار و كردار بد است .

 از مشاهده‌ي اين سه بخش درمي‌يابيم كه همواره بايد انديشه و گفتار و كردار بد را به زير افكنده،

پست و زبون سازيم.

 

 

6- دو رشته‌ي آويخته: اين دو رشته نشانه‌ي سپنتامينو (مينوي خوب) و انگره‌مينو (مينوي بد) است كه

 هميشه ممكن است در انديشه‌ي انسان ظاهر شوند . وظيفه‌ي هر زرتشتي اين است

 كه خوبي را در انديشه‌ي خود قرار داده و بدي را از آن دور كند (نيك بينديشد).

 

لازم به ذکر این نکته بصورت اجمالی است که تفاوتی بین ( فروهرForuhar  ) و

 (فَروَهَر Faravahar) وجوددارد . فروهر به روایتی فرشتگانی هستند که تحت فرمان فَروَهَر

در سراسر مملکت زرتشت پراکنده و به پاسداری از آیین  زرتشت مشغولند و شمار آنان 99,999 است

 و نیز خود فَرَه  نیرویی اهوراییاست که بر شاهنشاه مسلط بوده و قدرت شاهنشاه از فَرَه

 ناشی است ،وی را نمیتوان کشت و در جنگها به یاری پادشاه خواهد شتافت و

 بر اعمال و نیک رفتاری شاه ناظر است ،

هرگاه شاهنشاه از آیین کج رفتاری پیشه کند و پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک را مراعات

 نکند فَرَه  از وی دور گشته و دیری نخواهد پایید که سلسله وی سقوط خواهد کرد .

 شاهد این گفتار را در بررسیتاریخ شاهنشاهی ایران و شخصیت شناسی آخرین گرداننده

 هر سلسله به سادگی میتوان مشاهده نمود . و به روایتی دیگر فروهر همان روان و

 روح[1] آدمی است که پس از مرگ بصورت غیر فیزیکی و مادی در جهان باقی و

 هوشیار است و در عصرگاه پنجشنبه به خانه و بازماندگانش رجوع میکند و

 از آنها دیدار میکند.

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه هفتم بهمن 1387  |
 یاد داشتی دیگر از شیلان میرزایی

سلام نازنین من سلام .

  شیلان میرزایی

دوستت داشتم و دارم اما حال که میدانم میخواهی که نباشم تازه حد و مرز دوست داشتن را یافته ام حال که دیگر تو اجازه ای به این دل نیمه جانم نمیدهی .

گفتی پاییز است و برگ ریزان گفتی بهاری تر از این نمیشود اما حال که ساعتهاگذشته است فکر میکنم که زرد تر و پاییزی تر از این پاییز دل تنگ و برگ ریز نمیشود .

دقایقی است که یادم و نگاهم با آن آهنگ جدایی غیر منتظره اجین گشته است دقایی است که حتی وجودت را در خود گم کرده ام دقایقی است که سرما تمام وجودم را فراگرفته و دقایقی است در فکرم که داغ این جدایی را در حضور چه کسی فریاد زنم.

شاید فریاد زدم و کسی صدایم را نشنید شاید بغض گلویم شکست و کسی حتی قدمی برنگشت تا صدای نیمه جان در انتظارم را گوش فرا دهد . مرا کسی نمیخواهدم مرا کسی آرام نمیکندم . چرا مرا از این حال نمی رهانی.

در باورم نمگنجد جدایی خواسته ای تا کنج خلوت عزلت کنی و ریاضتی کشی که حتی مرا هم از آن گریزی نیست . کاش امروز نمی آمد و کاش قسم هایم در باورت میماند و کاش میدانستی که نیستس و با نبودنت تازه فهمیده ام که حتی وجود ندارم .

به او بگویید بیاید به او بگویید دلم تنگ است به او بگویید آرام نمیگیرم اگر نیاید به او بگویید چه بسا که دل تنگم پر از درد دلهای ناگفته ی این چند زمان کوتاه و سخت است . به او بگویید حتی ندیدن نگاهش سخت مرا در غذاب گذاشته است .

                                          ......................................

امروز روزها و ثانیه ها گذشته است امروز سپیدی عمر چون برف روی موهایم و روی دلم خانه ای کرد ه اند و من هنوز در بی خبری تو لحظه ها را میشمارم.

طلوعی و غروبی و شامی و سپیده دمی اما هنوز هم از تو خبری نیست . در بی خبری از تو و خاطره ی کوتاه و عشق ماندنی ات دق مرگی را روزی صد بار از برگ های تقویمم گذاراندم .

برایت گریه کردم و اشک ریختم برایت مردم و صد بار آرزوی شیرین زندگی کردم اما حتی اعتنایی نشد ...

امروز گذشته ها گذشته است و چیزی جز آن همه اشک و خاطره برای من به جا نمانده است و برای دوست داشتنمان کوله باری از پشیمانی .

امروز هم یکی از همین روزهای پاییزی به ظاهر بهار مانند توست . امروز هم در گوشه ای از تنهایی هایم آنجا که عزلت گزیدم و تو هیچ گاه نیامدی دید به دور دست ها بسته ام به آن درخت کهن سال پیر و چموش به آن رودخانه که امروز سالیانی است مرا دل داری آمدن  تو را میدهند.

امروز از این روزهاست که خاک تمام وجودم را فرا گرفته است امروز یکی از تنهاترین روزهای خدا هستم و امروز ثانیه ها از حرکت ایستاده اند .

قدمی برداشتم و خواستم به کنج خلوتی که تو برایم ساختی برداشتم به آن کنج خلوتی که جرمم بی گناهی و عشق بود . سوز باد دستی بر موهای بی جانم کشید و رقصش فضای دیدم را گرفت . سیاهی بود و سیاهی . سکوت سکوت سرما و سرما .

زجه ای و ناله ای آشنا مرا از خود بی خود کرد دستم لرزید و دلم بی اختیار طوفان اشک سر داد اما حتی توان برخواستنم نبود .

انتظارم به پایان رسیده بودو او آمده بود اویی که در تمام این زمان و ثانیه ها برایش آرزوهای شیرین کرده بودم و آرزوی دیدارش را . اما حال که آمده بود حتی توان برخواستنم نبود .

نازنین من ، شیرین من، رفیق روزهای تنهایی هایم

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

حالا که از پا افتادم چرا

آمدی و حتی اشکهای زیبایت را نتوانستم تسکین دهم و دستی روی موهایت .

چشمی بر هم زدیم و دنیا گذشت دنبال هم امروز و فردا گذشت .

دل میگه باز فردا رو از نو بساز

ای دل غافل دیگه از ما گذشت.

زندگی از آن توست نازنین من از آن تو که زنده بودن را تجربه میکنی  و نه منی که در غم فراق و در انتظار دیدارت پشت این دریچه ها  جان دادم .

دوستت دارم و داشتم  و بدان چشم در انتظارت قدم به این کنج عزلت برداشتم .

 

 ( تقدیم به تمام کسانی که رنگ زیبای پاییزی کمی دل تنگشان کرده )

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه هفتم بهمن 1387  |
 با تشکر از دکتر محسن معصومی

Whatever your cross,

whatever your pain,

there will always be sunshine,

after the rain ....

Perhaps you may stumble,

perhaps even fall,

But God's always ready,

To answer your call ...

He knows every heartache,

sees every tear,

A word from His lips,

can calm every fear ...

Your sorrows may linger,

throughout the night,

But suddenly vanish,

in dawn's early light ...

The Savior is waiting,

somewhere above,

To give you His grace,

and send you His love...

Whatever your cross,

whatever your pain,

"God always sends rainbows ....

after the rain ... "




--
Lord is love!
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در شنبه پنجم بهمن 1387  |
 ولانتاین در راه است

روز والنتین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه) و در برخی فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد

روایت‌های مشهور

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلاودیوس دوم (Claudius II). کلودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلاودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً ۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول، موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت). اما کشیشی به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتین از باور خویش، به زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتین نیز به گونه‌ای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد. هنگامی که والنتین در زندان به سر می‌برد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان می‌آمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن می‌گفت و درست پیش از آن که والنتین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: ««از طرف والنتین ِ تو» (From Your Valentine)» امضاء کرده‌است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای والنتین مشاهده می‌شود.
افسانه دیگر حاکی از آن است که هنگامی که والنتین را به زندان افکندند، مردم برای وی یادداشت‌هایی کوچک که در لفافه پیچانده بودند و در شکافهای دیواره سلول وی جاسازی می‌کردند می‌فرستادند و او آنها را یافت و در حق آنان نیایش کرد. به دیگر سخن، بنیاد تاریخی کارت والنتین همین امر است. کشیش والنتیوس در
۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی (در برخی روایات ۲۶۹ و مطابق با برخی روایات دیگر ۲۷۳ بعد از میلاد) اعدام شد. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتین تبدیل به نمادی برای عشق شده‌است و بدین روست که در کشورهای جهان، به ویژه کشورهای اروپایی و امریکای شمالی، مراسم روز والنتین همه ساله در ۱۴ فوریه برگزار می‌گردد.

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه چهارم بهمن 1387  |
 Two Ladies Talking in





Two Ladies Talking in Heaven


1st woman: Hi! My name is Wanda.

2nd woman: Hi! I'm Sylvia. How did you die?


1st woman: I froze to death.

2nd woman: How horrible!

1st woman: It wasn't so bad. After I quit shaking from the cold, I began to get warm & sleepy, and finally died a peaceful death. What about you?

2nd woman: I died of a massive heart attack. I suspected that my husband was cheating, so I came home early to catch him in the act. But instead, I found him all by himself in the den watching TV.

1st woman: So, what happened?

2nd woman: I was so sure there was another woman there somewhere that I started running all over the house looking. I ran up into the attic and searched, and down into the basement. Then I went through every closet and checked under all the beds. I kept this up until I had looked everywhere, and finally I became so exhausted that I just keeled over with a heart attack and died.

1st woman: Too bad you didn't look in the freezer - we'd both still be alive!
 
 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه یکم بهمن 1387  |
 
 
بالا
> Free Site Counter
Free Site Counter
Barry Manilow tickets
Baseball tickets Colts tickets