تبليغاتX
ئاوینه ی ئێمه
روزنامه ی الکترونیکی : فرهنگی- هنری - ادبی
 تو ندای قرن ما هستی

برای ندا آقا سلطان که نامش ماندنی ست

تو ندای قرن ما هستی

 

ایرج عبادی

 

ندا

که ندا می دهد  غرور زنده ی  مرا و ترا

 دست مهربان و  چشم عاشق و جویباری  صمیمی

باخیمه ی  فلسفه و تندیس مویسقی

می گفت رها  : تکرار کن  آبشار آزادی را.....

این چهره ی نشسته در  گلخانه های زمین

افتاده در سطوح بی انتهای خیابان

شتک زده در حیرانی تفنگ یک نا مرد

یعنی مرگ آنچه که می خواست نیست!

نه ، نه

اکنون این صدای ماندنی

ندایی دیگر در راه

که معنای زنده بودن شدن را تکرار می کند

تاریخ می گفت که می دانم :

مرگ هر هنر عشق

پایان آزادی  نوشتن انسان نیست

 

آسوده نخواهی بود صیقلی  جور !!

 ،  بیا جام زهر که یکی دو تا نیست

تا زنده ایم

این مشت های ارغوانی تازه گره خورده

این فریاد های بی بدیل خواب خونت را می پریشد. !

 ترا  روشن نوشتم که بدانی رنج ما کم نیست!

 ریزش برگ های گندیده ی  دستار سیاه کار نزدیکتر  !

تیر88

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در یکشنبه چهاردهم تیر 1388  |
 یک خبر تازه
 
مشاور آیت اله خامنه ای پرسنل بیمارستانی را تهدید کرد


سایت امروز در تهران: این اخبار را به هر نحو که می توانید منعکس کنید: 1- اکثر مجروحانی که در حادثه کوی دانشگاه وضعیت بدی داشتندً از ناحیه سینه مورد اصابت چاقو قرار گرفته بودند. 2- تقریباً تمامی کشته شدگان حوادث اخیر از ناحیه سر و بالاتنه مورد اصابت گلوله قرار گرفته اند. این امر حاکی از آن است که شلیک کنندگان به سوی دانشجویان و مردم یا لباس شخصی های مسلح بوده اند زیرا نیروی انتظامی آموزش دیده در برخورد با تظاهرات دستور به شلیک تیر هوایی یا در شرایط حاد دستور به هدف گرفتن پایین تنه تظاهر کنندگان را دارد و یا اگر نیروی انتظامی بوده اند دستور کشتار تظاهر کنندگان را داشته اند. 3- پزشکان بیمارستان رسول اکرم با مشاهده مقتولین به اعتراض دست از کار کشیده و با صدور بیانیه ای افشا کرده اند که مقتولین حوادث اخیر که همگی از ناحیه سر و بالاتنه مورد اصابت گلوله قرار گرفته اند. 4- به پزشکان بیمارستان رسول اکرم دستور داده شده است که علت مرگ مقتولین حوادث اخیر را مرگ بیمار در زیر عمل جراحی بنویسند. 5- دکتر ولایتی کلیه رؤسای دانشگاه های پزشکی را در جلسه ای دعوت کرده و طی تحلیلی به ایشان گفته است. نظام از آغاز تا کنون مراحل حساسی را با موفقیت پشت سر گذاشته است. مرحله حذف شریعتمداری، ما جرای بنی صدر،ماجرای آیت الله منتظری، 18 تیر و اکنون تصمیم دارد که این مرحله را با قاطعیت پشت سربگذارد. وی سپس رؤسای دانشگاه های پزشکی حاضر در جلسه را تهدید کرده است که اگر با تحصن و یا اعتصاب های احتمالی استادان و پزشکان در بیمارستان ها و دانشکده های تحت مدیریت خود قاطعانه عمل نکنند با آنها برخورد خواهد شد

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه نهم تیر 1388  |
 معجزه شده - نه ؟
 

بزارید یه چیز جالب واستون بگم


من ناظر اینترنتی بودم و 6 تا شعبه زیر دستم بود.با کمال تعجب دیدم که وقتی کد ملی یه نفر رو تو سیستم ثبت میکنی دوباره میشه با سریال شناسنامه توی همو صندوق رای داد.
واسه همین چند تا کد ملی که قبلا رای داده بودن نوشتم و رفتم سر یکی دیگه از صندوق ها و با کمال تعجب دیدم که با کد ملی هایی که قبلا رای دادن میشه به تعداد نامحدود رای داد.
یه بجه 5 ساله اومد گفت میخام رای بدم.
کدشو زدیم دیدیم میگه حق رای دارد!!!
در کل این سیستم وزارت کشور خیلی با مرام بود.به هیچکس نه نمیگفت.
توی حدود ده هزار فردی که من چک کردم که اومده بودن توی 6 تا صندوق رای داده بودن حتی یه پیغام خطا هم نداده بود که طرف به سن قانونی نرسیده یا قبلا رای داده یا فوت شده و این حرف ها
در حالی که توی مانور هایی که قبلا داشتیم سیستم خیلی عالی کار میکرد و کد های تکراری و زیر سن قانونی رو نشون میداد همونطور که سال قبل واسه انتخابات مجلس نشون میداد!
جالب اینجاست که سیستمی که میلیارد ها تومن واسش خرج شده و چندیدن مانور واسش گزاشته شده فقط در روز انتخابات کار نمیکرد.
در واقع سیستم مثل یه مترسک عمل میکرد.در حالی که همه فکر میکردند امنیت سیستم خیلی بالاست و هیچ کس نمیتونه چند بار رای بده اصلا امنیتی وجود نداشت و یه نفر میتونست صد ها بار رای بده.
من هر کاری میکنم نمیتونم نسبت به این موارد خوشبین باشم.
ما قبل از انتخابات نرم افزار رو تست کرده بودیم.با اینکه ایرادات زیادی داشت ولی موارد مشکوکی که در بالا بهش اشاره کردم اصلا در اون وجود نداشت.مهم این نیست که کی اونو نوشته.
مهم کسی هست که اون بالا داره اونو پشتیبانی میکنه چون این نرم افزار چنین مشکلاتی رو نداشت.باید دید واسه چی فقط روز انتخابات چنین مشکلی پیش اومد.
ما سریع مطلب رو به فرماندار منتقل کردم و یک ایمیل هم به وزارت کشور ارسال کردیم ولی جوابی داده نشد.
من تعجب میکنم چرا هیچ کس در مورد این سوراخ عظیم نرم افزاری صحبت نمیکنه!
 
مهندس بازرگان وقتی هتاکی خویینی ها را می بیند سر برمی گرداند به سوی رییس مجلس آقای هاشمی اما هاشمی بدون دادن تذکر به موسوی خویینی و فحاشی هایش فقط پوزخند می زند.بازرگان با آن تجربه و متانت خاص به هاشمی می گوید :آقای هاشمی این شتر مستی که الان از خوشحالی بخاطرش پوزخند می زنید روزی دم درب خانه شما هم می خوابد! الان بعضی ها از فحاشی های احمدی نژاد خرسندند و دوست من وعده شتری را می دهد که دم درب خانه عده دیگری خواهد خوابید همان هایی که امروز از خنده ریسه می روند و روزی تنشان به صابون این پدیده شگفت آور خواهد خورد و من به امید آن روز زنده ام
ارزش اين اخبار به انتشار آنهاست. لطفا به دوستان خود ارسال كنيد

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه نهم تیر 1388  |
 شعری خواندنی از یداله کابلی

 

به کدام سو می نگری؟


زیبای خفته در خون ..!
که گزمه گان نحس ،
خدای را به بخس
مبایعه کرده اند ...!
به کدام سؤ مینگری ...؟
که قبیله ذنوب ،
قبله جنوب را ،
فرو بلعید اند ...!
آنک ،
قدسیان ، از هزاران سوی ،
به انتظارت صف کشیده اند ،
تا ز گیسویت حمایلی بافند ،
و... شمایلت بوسند ...!
آنک ،
صفوف قدسیان ،
کسوف را بشارتی دادند ...!!!
به کدام سؤ مینگری ، زیبای خفته در خون ..؟

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه پنجم تیر 1388  |
 ممنون از شیلان بخاطر ارسال شعر
ندا اسطوره ی مبارزه زن ایرانی برای رسیدن به آزادی و برابری ست

بخواب اي خواهر نازم ندايم
كه روح پاك تو گردد صدايم
ندا دادي تو ما را با صداقت
قسم بر آن نگاه بي گناهت
كه همواره به ظالم ما بتازيم
كه دايم جاودان راهت بسازيم
بخواب اي خواهرم آرام ارام
بخواب اي نوشكفته اي دلارام
شهيد راه پاكي ها توبودي
مبارز با تباهي ها


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه پنجم تیر 1388  |
 رضا مقصدی


رضا مقصدی


باور کن! این زمانه ی بیداد بگذرد

 

بنشین کنارِ آتشم تا باد بگذرد

خاکسترِ جوانی ی ناشاد بگذرد

 

                □ □ □

 

ای اَبر از کجای جهان، باز آمدی؟

باران! ببار! تا غمم با باد بگذرد

 

                □ □ □

 

اینگونه سخت وُ تلخ، دهان ِ مرا مبند!

بگذار از  گلوی ِ من، فریاد بگذرد

 

                □ □ □

 

ای عشق! صید ِ سبز ِ تو بوده ست این دلم

دردا اگر ز صید ِ خود، صیاد بگذرد

 

                □ □ □

 

نام ِ تو یادگار ِ گُل ِ گلشن ِ من ست

هرگز مباد نام تو از یاد بگذرد

 

                □ □ □

 

در هر نَفَس برای دل ِ من، قفس مساز

بگذار این پرنده ام آزاد بگذرد

 

                 □ □ □

 

دست ِ تو می نویسدم خطاط ِ خوب ِ عشق!

شادا اگر ز دیده ی استاد بگذرد

 

                □ □ □

 

شیرین ِ روزگار نمیخواهد بعد ازین

یک ذرّه از طراوت ِ فرهاد بگذرد

 

                □ □ □

 

هرچند مرگ ِ برگ، سرودت کبود کرد

باور کن! این زمانه ی بیداد بگذرد

  

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه دوم تیر 1388  |
 زنده باد مردم
 

زنده باد مردم

 

زنده باد ایران

 

 

ایرج عبادی

 

 

 

فریاد

 

فریاد

       چه امتداد شگرفی

 

غرور سبز خیابان

 

نگاهی سرخ بر درفش دورغ

 

خورشید سپید شوق رویارو

 

در دل هایی از شیر و کاوه

 

از مخمل انقلاب

 

تا حریر آزادی

 

صف در صف

 

 مردم

 

شادی ، شادی

 

چراغ ،  چراغ ، چلچراغ چراغها

 

رقص هزاران دست

 

انتخاب بهانه ای برای  تکرار یارستان

 

دیوار کوتاه

 

زلزله ، زلزله ای در عبور راه

 

کاخها در بن بست ترس!

 

شیون نا خواسته ی استبداد

 

هیاهوی فریب

 

محو در کوچه های شکسته ی سکوت

 

بوق ، بوق ، هیجان  بوق

 

سمفونی بزرگ قلب ها

 

آواز رهای دوستی

 

گل بانگ تغییر

 

تغییر

 

شعر تازه ی حماسه ی ما

 

ما

 

واژه ی زیبای توفانی آرام

 

در ترافیک شاخه های گل

 

هو کردن پوشال با توم

 

در گلو گاه مانیتور و آیینه ی جم

 

زنجیری از احساس

 

ریخته در میانه جاده

 

تابو نیمه واژگون !

 

 

می شنوی :

 

زنده باد مردم

 

زنده باد ایران !!

 

 

20 خرداد 88 - تهران

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه بیست و دوم خرداد 1388  |
 چهل نامه کوتاه به همسرم

تن زیر منتخبی است از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم

نوشته زنده یاد نادرابراهيمي 

توصیه می کنم که حتما تا انتها بخونین

 

naderva2.jpg 

 

هم سفر

 

در این راه طولانی - که ما بی خبریم

 

و چون باد می گذرد

 

بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند

 

خواهش می کنم !  مخواه که یکی شویم ،  مطلقا یکی

 

مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

 

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد

 

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم

 

یک ساز را،  یک کتاب را،  یک طعم را، یک رنگ را

 

و یک شیوه  نگاه کردن را

 

مخواه که انتخابمان یکی باشد،  سلیقه مان یکی  و رویاهامان یکی

 

هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست

 

و شبیه شدن دال بر کمال نیست  بل  دلیل توقف است

 

عزیز من

 

دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی  رسانده است؛

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ،   حجاب برفی قله ی علم کوه ،  رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند

 

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق

یکی کافیست

 

عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست

 

من از عشق زمینی حرف می زنم که  ارزش آن در "حضور" است

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری

 

عزیز من

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد

 

بگذار درعین وحدت مستقل باشیم

 

بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم

 

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید

 

بگذار صبورانه و مهرمندانه  درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم

 

اما نخواهیم  که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا  واحدی برساند

 

بحث، باید ما را به  ادراک متقابل برساند نه فنای  متقابل

 

اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست

 

سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست

 

بیا بحث کنیم

 

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم

 

بیا کلنجار برویم

 

اما  سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم

 

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها،  تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی،  شور و حال و زندگی می بخشد

نه  پژمردگی و افسردگی و مرگ ،......... حفظ  کنیم

 

من و تو حق داریم در برابر هم  قد علم کنیم

 

و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم

 

عزیز من ! بیا متفاوت باشیم

 



|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه چهارم خرداد 1388  |
 دل نوشته های تنهایی

دل نوشته های تنهایی

باز خوانی یادها

( 1 )

ایرج عبادی

برای دوست که همجنان می خواندم.....

نمی دانم کی می سرایم و چه هنگام شعر مر ا می نویسد.

میدانی کسی نمی رود ، کسی که ماندگاری امید را در لاله های سرح قلبش همواره آبیاری می کند.چه کسی قر بانی ست ، اسماعیل ، عشق ، من ، تو یا کبوتری بنام شادی در بر هوتی بدون چشمه ی جوشان آزادی ، بدون حضور انسان ؟ یعنی والاترین گوهر هستی که بی او جهان معنایی پیدا نمی کند !

امروز کوه آبیدر تنها بود و من رنج خویش را  با استقامت او تقسیم کردم. امیریه سه  راهی سمنت ، آب و سبزی زیباتر شده است.آب بندهایش از سرشاری  طروات بامدادن سخن می گوید . به اولین صخره که رسیدم ، شهر ذهن کوچه های فردا را پر کرده بود. در خیابان ها صدای پای گرانی ، درب خانه ها را بی محابا می کوبید . کسی که سفره می اندازد توان جمع کردن خرده  های نان و خستگی را ندارد! تو گمشده ی دشتهای نا آشنای شهر های شعر من هستی !

صلابت کدام لبخند ، موسیقی یکی شدن احساس آدمی را در پشت بام های تنهایی تکرار خواهد کرد؟ اذان موذن نسیم ، گوش های لحظه را می آشوبد و آرامش به دلشوره ی نا باوری دل می بندد.واژه واژه ی شعر های دلم در پسکوچه های آنسوی پرچین بی صدا نشسته است. من رسم ابراهیم را دوست ندارم!  نه به خاطر قربانی کردن اسماعیل و نه بخاطر کشتن گوسفندی از آن دست و نه بخاطر شکستن بت ها ، که او به جنگ آزادی رفت  ! ما نه گوسفند قربانی که می توانیم عقابی باشیم در بلندی های شور و شعور! تلخ است تلخابه ی نشنیدن صدای آشنایی را در شگفتی بازی های بی انجام زمانه.بگاهی که باغچه چشم انتظار آبیاری کردن گل های عاطفه  ست :

تا نخل انتظار

خر مای شیرین فردا را

در دهان صبح بگذارد

ایستاده ام

بر بلند یهای نخلستان شعر و چکامه

و قلم را نماز می گذارم .

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در یکشنبه سوم خرداد 1388  |
 آش اینجا لواش اینجا

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

 معشوق همین جاست بیایید بیایید

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388  |
 بزرگترین درورغ تاریخ مطیوئات
دروغ آن قدر استادانه گفته شده است که هنوز هم همه فکر می‌کنند راست است. ماجرا به سال...
 
حتی آن نامه مشهور
با دوام ترین خبر قلابی مطبوعات ایران.
به این یکی می‌شود با خیال راحت لقب داد؛ بزرگترین دروغ مطبوعاتی تاریخ جراید ایران. دروغ آن قدر استادانه گفته شده است که هنوز هم همه فکر می‌کنند راست است.
ماجرا به سال 1345 بر می‌گردد و چایخانه ای در مرکز شهر تهران. مجله هفتگی «روشنفکر» صفحه‌ای داشته به اسم «فانتزی» که نویسنده اش هم فرج اله صبا بوده. آن روز موقع چاپ، مجله یک صفحه کم آورده و آقای صبا هم در چاپخانه متوجه شده که فرصتی برای سفارش دادن مطلب نیست. خواسته خودش دست به کار شود و وقتی که دنبال ایده می‌گشته، چشمش به گراوری از عکس چارلی چاپلین در کنار دخترش می‌افتد که احتمالا ......

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 جام عسل

جام عسل

 

 شعری تازه از سید فیصل مجتوی

 

دلــــــم چون آسمان ابری چرا باران نمی بارد

مگرقحطی به بارآمد که چشم اشکی نمی کارد

 

تنـــــــــم پیراهن غـربت به تن پوشیده تنها یی

بگـوغـــــــم چنگ بردارد دمی دل را نیازارد

 

به مــن نـزدیک یارمــن نمی بینــــم به بینایی

مــــراکـــوچشـــم برویش نشان بوسـه بگذارد

 

مثال چـــــــــاه کنعانی که یوسف بود مهمانش

ولــــــــی چشم نبی یعقوب گامی بر نمی دارد

 

سید محمود دردل، دل چرا پژمرده می داری

هنـــوزنبــوردرکنــدوازآن جـــــام عسل دارد

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 دل نوشته های تنهایی

دل نوشته های تنهایی

( 1 )

ایرج عبادی

نمی دانم کی می سرایم و چه هنگام شعر مر ا می نویسد.

میدانی کسی نمی رود ، کسی که ماندگاری امید را در لاله های سرح قلبش همواره آبیاری می کند.چه کسی قر بانی ست ، اسماعیل ، عشق ، من ، تو یا کبوتری بنام شادی در بر هوتی بدون چشمه ی جوشان آزادی ، بدون حضور انسان ؟ یعنی والاترین گوهر هستی که بی او جهان معنایی پیدا نمی کند !

امروز کوه آبیدر تنها بود و من رنج خویش را  با استقامت او تقسیم کردم. امیریه سه  راهی سمنت ، آب و سبزی زیباتر شده است.آب بندهایش از سرشاری  طروات بامدادن سخن می گوید . به اولین صخره که رسیدم ، شهر ذهن کوچه های فردا را پر کرده بود. در خیابان ها صدای پای گرانی ، درب خانه ها را بی محابا می کوبید . کسی که سفره می اندازد توان جمع کردن خرده  های نان و خستگی را ندارد! تو گمشده ی دشتهای نا آشنای شهر های شعر من هستی !

صلابت کدام لبخند ، موسیقی یکی شدن احساس آدمی را در پشت بام های تنهایی تکرار خواهد کرد؟ اذان موذن نسیم ، گوش های لحظه را می آشوبد و آرامش به دلشوره ی نا باوری دل می بندد.واژه واژه ی شعر های دلم در پسکوچه های آنسوی پرچین بی صدا نشسته است. من رسم ابراهیم را دوست ندارم!  نه به خاطر قربانی کردن اسماعیل و نه بخاطر کشتن گوسفندی از آن دست و نه بخاطر شکستن بت ها ، که او به جنگ آزادی رفت  ! ما نه گوسفند قربانی که می توانیم عقابی باشیم در بلندی های شور و شعور! تلخ است تلخابه ی نشنیدن صدای آشنایی را در شگفتی بازی های بی انجام زمانه.بگاهی که باغچه چشم انتظار آبیاری کردن گل های عاطفه  ست :

تا نخل انتظار

خر مای شیرین فردا را

در دهان صبح بگذارد

ایستاده ام

بر بلند یهای نخلستان شعر و چکامه

و قلم را نماز می گذارم .

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 شیلان میرزایی
داستان عشق یک دستمال کاغذی

دستمال کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره‌ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟

عاشقم !

با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت:

ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!

تو چقدر ساده‌ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می‌شوی

چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

پس برو و بی‌خیال باش

عاشقی کجاست!

تو فقط

دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست

گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید

خونِ درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه‌ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانه‌های اشک کاشت.
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388  |
 ايراني ها از امریکایی ها باهوش ترند

ايراني ها از امریکایی ها باهوش ترند

ارسال شیلان میرزایی


سه نفر آمريكايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شركت در يك كنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريكايي هر كدام يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه ايراني ها سه نفرشان يك بليط خريده اند.
يكي از آمريكايي ها گفت: چطور است كه شما سه نفري با يك بليط مسافرت مي كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهيم.همه سوار قطار شدند. آمريكايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يك توالت و در را روي خودشان قفل كردند. بعد، مامور كنترل قطار آمد و بليط ها را كنترل كرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يك بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه كرد و به راهش ادامه داد.
آمريكايي ها كه اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه چقدر ابتكار هوشمندانه اي بوده است.بعد از كنفرانس آمريكايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان كار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز كنند.

وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريكايي يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يكي از آمريكايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهم.

سه آمريكايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريكايي رفتند توي يك توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريكايي ها و قطار حركت كرد. چند لحظه بعد از حركت قطار يكي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريكايي ها و گفت: بليط، لطفا!!!!!!

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388  |
 ديوارهاي شيشه اي

ديوارهاي شيشه اي

روزي دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشه‌اى در وسط آكواريوم آن ‌را به دو بخش تقسيم ‌کرد.
در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود..
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي كه ....

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388  |
 تحقیفات دکتر حسابی
 

تحقیفات دکتر حسابی

 

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش ,


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه چهارم اردیبهشت 1388  |
 نامه سرگشاده زیباکلام به شاهرودی درباره صابری
نامه سرگشاده زیباکلام به شاهرودی درباره صابری
 
كد خبر: ۴۴۶۶۷ تاريخ انتشار: ۰۹:۰۷ - ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ تعداد بازديد: ۱۸۳۲۱
دکتر صادق زیبا کلام؛ استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در نامه‌ای سرگشاده به آیت‌الله هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه درباره نحوه رسیدگی به پرونده رکسانا صابری نکاتی را یادآور شده است.

به گزارش سرویس سیاسی آفتاب، متن این نامه که نسخه‌ای از آن در اختیار آفتاب نیز قرار گرفته است، بدین شرح است:

محضر حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی
ریاست محترم قوه قضائیه شیدالله

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه چهارم اردیبهشت 1388  |
 فيلسوف و گاو
 

فيلسوف و گاو

فيلسوفي همراه با شاگردش در حال قدم زدن در يك جنگل بودند. به خانه اي رسيدند كه ظاهري بسيارحقيرانه داشت. استاد گفت : بسياري از مردم، مي توانند در بهشت بسر ببردند، اما متوجه آن نيستند و همچناندر شرايطي بسيار بد و محقرانه زندگي مي كنند.در آن خانه را زدند. يك زوج زن و شوهر و 3 فرزند، با لباسهاي پاره و كثيف در را باز كردند. استاد خطاب بهپدر خانواده گفت: در اين اطراف هيچ گونه كسب و تجارتي وجود ندارد. چگونه به زندگي خود ادامه مي دهيد؟آن مرد پاسخ داد: ما در اينجا ماده گاوي داريم كه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در جمعه چهارم اردیبهشت 1388  |
  شعری تازه از پرویز میر مو کری

         پرویز  میر مو کری

 

به انتهای جهان رسیده ام 

میخانه ی کو چک که مسیح در آن شراب می نوشد

شاعر کلام می چیند

و لب های ترک خورده  یهودا

در حسرت بوسه ی دیگر چنان می سوزد

که گونه دوست سرخ می شود  .

                                                       1995

                                   (از کتاب صخره های تبعیدی چاپ کانادا)

تؤ بڵێی

چ ند هه زار سالی دیی پێ به‌ ‌چێ

مه ودا  بشکێ

کا ت ئه ژ مێر  تێک چێ

تا سه کا نی  ئێمه‌  ببنه‌  بزه 

تؤ بڵێی

چ ند  هه زار سا لی  د یی   پێ  به  چێ ؟

ڕقی  ئێمه‌  هه ستێ

چاوو  نه‌ گێرین  بۆ  با ووشێکی  بێ   جێ 

کؤ لا نه‌ کا ن   به‌ جێ   بێلێن   

بؤ  ئه م  نیشتما نه  ئه وین  د زه  

هه موو  شه وی

خه ون ده بینم  د یسا ن

ده ر که   د ا خرا وه کا نی   مێخا نه  له  کورد ستا ن

پشت ده‌  که‌ نه ‌ ئێستکا نه 

به‌ تا له‌ کا نی    نێو ده ستی   خو یری  ئێمه .

1997 ottawa    پرویز  میر مو کری

 

        

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در یکشنبه سی ام فروردین 1388  |
 خرافات

اخیرا تعدادی از موسسات فرهنگی با چاپ مطالبی در مورد علائم ظهور امام زمان این چنین نقل قول کرده اند که چندی قبل ايت الله بهجت درحين وضو گرفتن بيهوش مي شوند که پس از بهوش آمدن علت را جويا مي شوند که در جواب مي فرمايند در همين لحظه قاتل امام زمان در اصفهان متولد شده است.

آگاهان گسترش خرافات و استفاده از اعتقادات مذهبی را حاصل استفاده های سياسی از باورهای عمومی می دانند که هم به باورهای اعتقادی مردم لطمه زده و هم راهی در برابر شیادان باز کرده است

به اين چند خرافه كه در مطبوعات داخل کشور در این چند سال انتشار يافته نگاهی بياندازيد
 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در یکشنبه سی ام فروردین 1388  |
 گام هاي كوچكي كه تاريخ امروز را ساختند

 

 با تشکر از دکتر نصری زر بخاطر

 

 ارسال این مطلب به ر وزنامه ی ما

 

گام هاي كوچكي كه تاريخ

 امروز را ساختند

 

http://nonoghalam.blogfa.com/post-224.aspx: منبع

اي براي تغيير يك رفتار و يا انديشه

نادرست دردرون

 خويش و بيرون، اعم از خانه ،كوچه

،جامعه و حتي جهان چه بايد كرد؟

آيا بايد يكسره تن به خشونت

 و احساسات كور داد و

گاهي نيز با ياس و گوشه نشيني

 هم آغوش شد و يا

 آنكه با باوري درست، گام هاي كوچك

اما توام با يقين را به سوي آينده برداشت؟

اين سوالي

 است كه من سعي مي كنم پاسخ آن

را در لابه لاي مطلب امروز خود بگنجانم.

1


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در یکشنبه سی ام فروردین 1388  |
 انیشتین سر سفره هفت سین دکتر حسابی

 

 

انیشتین سر سفره هفت

سین دکتر حسابی

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد.
 

 همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند.

 

 بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند. روح و روانش شاد باد

به نقل از كتاب خاطرات مهندس ايرج حسابي

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 گڕ و ئاگڕ

 

گڕ و ئاگڕ

 

ئیره ج عیبادی

 

ئاگڕ و دڵ

ئاور و شۆمینه

سووتان ، سووتانی مه ڵبنده کانی

ژیانی ئه ستێره

یانی

گڕ وجێگای گرێ هه موو

ساته کانی ئه م هه ڵبه سته !

یانی

تۆ

که دیار‌ نیت و

من که

له ژێر ژیڵه مووی نه هاتنتا

له به ند کراوه م !

گڕێک گره ی داوته

نێو بۆرکانی بێ تۆیی و

نا ئارامی و شه پۆلی

گه یشتن به گه وره پانی ئازادی

چۆلم نا کا !

ئه م وشانه کوردی ده نووسێتۆ و

 له پێچ کانی هۆمید دا

دژ به ده سه ڵاتی رێبه ندانه!

ئه م ئاوره له میشکی لووتکه کان دا سه ر هه ڵئه دات

ئه گه ر شاخی به رزی ئه وینت له بیر چوو

بروا بۆ

دڵ و شوومینه ی هه ست و

راپه رینی گڕ!

 

10/1/88 عه باس ئاوی تونکابون

 

 

 

 

                           

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 ارغوان
با تشکر از دکتر نصری زر
ارغوان
این چه رازی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است؟
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می‌افزاید

ارغوان
پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی برین دره غم می‌گذرند؟
http://www.vimeo.com/3744528
http://www.megaupload.com/?d=2JQ6X5HK


|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  |
 اشتیاق دویدن

اشتیاق دویدن

 

ایرج عبادی

 

 

در " آمل "1 پرنده ای  آواز کوچ را به سوی

دستهای من می داند

بدنبال یادش

 حریر سبز " جواهر ده " 2 هم

در جوهر پیچ و پیچ رفتن های گیسویش

 کم می آورد

دوهزار نه ، جاده سه هزار تنکابن هم

که چرخید و چرخید و نشست در پریشانی خوابها

 زیاد نبود

که به قله ی پنج هزار البرز برسی

باز ارتفاع زاگروس و البرزدر گردنه های قد کشیده ی افق کوتاه

پرواز اوج بلندهای نگاه است

تا پنج و پنج که پیچ می خورد

ماهی ها بفکر دریایی آبی هایند

و پرندگان درخیال پریدن های نا مکشوف

کدام بال شاهپر ترا دارد

 تا

 به بالهایم گره خورد؟

مرغکان موج ،

و رج رج آواز بی شکیب دریا

که بوی تنت را دارد

اجاق شعر هایم که ترا می نویسد

در جنگل ستان اینهمه آتش

تا کجا

با سکوت مهتاب

در نا کجا آباد ابر ها نشسته ای؟

تلاقی دو فصل نو ، در وسعت تماشایی رازی قدیمی

و رضایت حضور " زرد پرها "3

به یک آسمان تا پناهگاه باران

در اشتیاق دویدن دو بالا بلند

در تیر کمان قله

که پرواز را دوست دارند.

 

11 /1/88  جاده دو هزار تنکابن

 

1-    از شهرستانهای خوش منظر استان مازندران

2-    دهکده ای زیبا و سبز در اطراف شهرستان رامسر

3-    اسم پرنده ای در ادبیات کردی هم سنگ قناری

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  |
 یاد داشفی از ورنا بلوچ
سلام دوستان خوبم
سلام

سلامی به نگاه صمیمیت وجود تان که سرشار از احترام به مهربانی های شماست.

هنوز هم هستم هنور هم زنده ام هنوز هم دستانم میتوانند بنویسند. گرچه بی حرمتیها و جفاها و نابرادری ها را به جان خریدم ولی هنوزم با دستان شکسته ام میتوانم بنویسم و درونم هنوز هم مهر وطن و مهر بلوچستان موج میزند.

من زنده ام و زندگانی خواهم نمود وقتی برای مردن نیست.
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  |
 جهان آمار لحظه با لحظه

 

آمار لحظه به لحظه جهان

.info/fa/

 

 

آمار لحظه به لحظه جهان

 

 




|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه سوم فروردین 1388  |
 نوروزتان پیروز
 با تشکر از دکتر امیر نصری زر

جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی
حافظ

برآمد باد صبح و بوي نوروز

به کام دوستان و بخت پيروز

مبارک بادت اين سال و همه سال

همايون بادت اين روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گلنار

دگر منقل منه آتش ميفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست

حسدگو دشمنان را ديده بردوز

بهاري خرمست اي گل کجايي

که بيني بلبلان را ناله و سوز

جهان بي ما بسي بودست و باشد

برادر جز نکونامي ميندوز

نکويي کن که دولت بيني از بخت

مبر فرمان بدگوي بدآموز

منه دل بر سراي عمر سعدي

که بر گنبد نخواهد ماند اين گوز

دريغا عيش اگر مرگش نبودي

دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز


|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در شنبه یکم فروردین 1388  |
 نوروزتان پیروز

 

هر روزتان نوروز

نوروزتان پیروز

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردين يا « فرودگان » است كه ياد آور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا وسركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
درباره پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز

فلسفه نوروز

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387  |
 
 
بالا
> Free Site Counter
Free Site Counter
Barry Manilow tickets
Baseball tickets Colts tickets