X
تبلیغات
ئاوێنه‌ی کوردستانی ئێمه‌
گاهنامه‌ی الکترونیکی : فرهنگی- هنری - ادبی
 توجه

خوانندگان و قلم بدستان فرهیخته


با درودی گرم: دو هفته نامه ی آگرین روژ ، نشریه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی استان کردستان بزودی با کادری تازه به چاپ میرسد. یاوری اندیشمندان و قلم بدستان کورد و فارس را در اعتلای فرهنگ کردی پاس میداریم.

شورای نویسندگان دو هفته نامه ی اگرین روز


ای میل ها: irajeb27@gmail.com

agrin.roj@gmail.com

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در شنبه بیست و سوم فروردین 1393  |
 
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

آغازی  در دیگر روز

ایرج عبادی

 

از حوض خشک و حوزه ی‌ پراز جنجال که‌ می نویسم

سفید به‌ تاراج رفته‌ و سیاه‌ به‌جای نشسته‌، یعنی عمامه‌ی بی شکوفه‌ی درخت

کجای تاریخ رنگ میزند این بیرنگی را؟

من نه‌ از خیل خالی طلای شمایانم،

و نه‌ از خیل شهر ترس وحرف پر ازغباردودکشان روزنامه‌ها

مرا بدست  روج نیالوده‌ی  باد صبحگاهی بسپارید،

 کلاغ های زره‌ پوش بیراه‌ میزنند

تا هنگا‌مه‌ی بهار بی تامل و کرشمه‌ی سبز باغ را بخوانم

خبره‌ی بی خبر ، خنجر‌ ترسناک کرسی را رها کن

چتر روز خشک، بی باران می دود !

تهی میماند زمین از آنچه‌ که‌ رفت

منکه‌ از تبار خاک خورده‌ انجیل و هیاهوی تورات و آن یکی دیگرشن زارهای  برهوتی نیستم

اکنون ، چه‌ داری برای گفتن رمز غزلی  تازه‌، موسیقی ترانه‌ی کوردی  و دنیای درخت شکوفه‌ی بودن

تو نبودی‌ و نیستی در این واهمه‌ی بی هراس هنر یکی شدن برگ و پاییز

که‌ بنویسم ، حتی اگر

شمیشر کهنه‌ی باور را که‌ از غلاف بکشی

قلم یعنی  صدای چندین تفنگ بی صدا

که‌ می شود شروع پاسخ رگ های تلخ نبودنت

تو نه‌ منی ونه‌ من تو

تنها مانده‌ای شمشاد  نبوده‌ رفته‌ در قعر یادها

که‌ به‌ ما نرسیده‌ای

و به‌ سبزه‌ی سبز و غریو سبز و سبزی مهر و نور سبز وسرخ نهال آتش خروش چارشنبه‌ سوری

آنچه‌ که‌ از اتاق بسته‌ بیرون می آید ، گلبرگ حادثه‌ نیست

و آنچه‌ که‌  طراوت  بوی آفتاب را می نویسد،

در دفتر روزانه‌ شمیم، آلبومی پنهان می ماند

اکنون این حجم نا دیدنی تاریخ سرانجام

نوشته‌ می شود در تو و دیده‌ نمی‌ شود در تو

زور نزن سفیده‌ی شفق کاذب

نوشته‌ نمی‌ شوی و درخشکسالی امید حتی اگر به‌ ظاهر ظاهر شوی

چال شده‌ای که‌ در فغان تاریکی رفته‌ شنا کرده‌ای و در چاله‌ زار افسانه‌، بی افسانه‌ گم شدی

  جلیقه‌ی قامت ر‌نگین کاوه‌ و نوروزی دیگر از اینجا آغاز می شود....

سنندج- 15/12/92

 

 

 

 

 

 

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392  |
 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

مخاطب گریزی درمدرنیسم شعر معاصر

ایرج عبادی

سویه‌ی شاعرانه‌ی یک اثر آشکارکننده‌ی عناصرنا دیدنی آن است!

ناتالی ساروت

تحولات ادبی و فرهنگی درراستای دگرگونی بافت اقتصادی و سیاسی در یک جامعه‌ صورت میگیرد و تاثیر متقابل این سه‌روند بریکدیگر انکار ناپذیر است. فقدان رشد و گستردگی یکی بر ژرف ساخت و رو ساخت دیگری تاثیر متقابل میگذارد، بگونه‌ای که‌ بار منفی خود را بوضوح درکنش یا واکنش آن منعکس می‌نماید. نوام چامسکی بعنوان یک زبان شناس ومتفکر اجتماعی شناخته‌ شده‌ نه‌ تنها در زادگاه‌ خود آمریکا، بلکه‌ در سطح گسترده‌ی جهانی، اشاره‌­ای به‌ جامعه‌ شناسی زبان و روانشناسی آن در پروسه‌ ای فراگیر با ساختاری بی نهایت  متحول در گزاره‌ی ژرف ساخت و روساخت تدوین یک متن دارد. که‌ امر واقع ( discourse)  بکارگیری درست واژگان یا بیان جملات در نهادینه‌کردن تفکر وگویش گوینده‌، در هر زبان رایج  متجلی می شود. در واقع او بافت ساختاری محدود و " زبان همگانی "  و نظریه‌های فردینان دو سوسوری را در هم میزیزد و زبان شناسی  انتقالی  (transformation linguistic) بار ساخت بی نهایت جمله‌ را دراختیار گوینده‌ یا نویسنده‌ قرار می دید.  برای شناخت یک اثر ادبی، اشاره‌ به‌ تقسیم تودرف برای مقوله‌ی مورد بحث ما کار ساز می باشد.

تودورف آثار میخاییل  باختین را به‌ چهار دوره‌ ی پدیدار شناسی (phenomenalogy) ، جامعه‌ شناسیک  ،   (sociology)، زبان شناسیک ( phonology)  و  تاریخ ادبی   )

(The history of literature دسته‌­بندی کرد که‌ می تواند الگویی برای تقسیم بندی و بررسی یک اثر ادبی باشد، که‌ در آن،  "یک متن ادبی، نظام نهایی زبان و کشف امکانات بی پایان آنست."

اگر نظر‌یه‌ی معتبر چامسکی را گواه‌ خلق یک اثر ادبی در اشکال گوناگون کاربردهای زبانی قلمداد کنیم، بی شک تحولات  " هستی زبان " به‌ قول هایدگر  " و  آنچه‌ که‌  در یک اثر ادبی اتفاق می افتد،  بستگی به‌ نقش ، حرکت ، و بازی  واژگان در چینش بافت زبانی خواهد داشت. تحولات ادبی وپروسه‌ی تاریخی دگرگونی سبک ها، چه‌ در ژرف ساخت و یا رو‌ساخت ما را به‌ تغییرات فورمیک رهنون خواهد کرد،که‌ بحث فرمالیسم پیش می آید. تاریخ ادبیات در این راستا به‌ قول شلوفسکی درخلق " رستاخیز واژگان "  در نگرشی فرمالیستی تکوین  یافته‌ است. آنچه‌ که‌ امروز در روند آشنا زدای (defamilization) ، ساختارشکنی ( (destruction، و بازی های زبانی ( words play) و چند معنایی )  ( poly meaningدرادبیات معاصر و به‌ گفته‌ای ادب مدرن مطرح شده‌، که‌ دومقوله‌ی  مجادله‌ برانگیز دیروز و امروز یعنی هنر برای هنر یا هنر برای مردم را به‌ سوی شعر ناب سوق داده‌ است، مشکل اساسی در تلقی شعر ناب است که‌ به‌ کشمکش درک شعر، نوع خلاقیت و نقد آن منجر میگردد. مدعیان این نوع سبک شعر با توسل به‌ نوآوری و آشنا زدایی و خلق چند معنایی در یک متن، دچار سرگیجه‌ی ساختاری و خلق مفاهیم تازه‌ می شوند که‌ در نتیجه‌ منجر به‌ سرگیجه‌ی خوانندگان یا شنوندگان، عدم درک درست ازشعرامروز و گریزمخاطبین خود می گردند. این ادعا که‌ هر واژه‌ یا ساختار تازه‌ای، در شعرمدرن نوآوری وخلاقیت تلقی می شود، پر بیراه‌ است. شعر دارای چار چوب و عناصریست که‌ بر تخیل، تصویر،عاطفه‌،اندیشه‌ وگاه‌ آهنگ تکیه‌ دارد که‌ شعر منثور هم دراین کاتاگوری وتقسیم بندی قرار میگیرد. ویتگنشتاین میگوید: " دربازی فوتبال، برای بازی کنان قواعد مشخصی وجود دارد، اما خلاقیت، شگردها و ویژگی های یک بازیکن درهنگام بازی او را از دیگران متفاوت می نمایاند. این نکته‌  نیز در آیینه‌ شعر،نعل به‌ نعل متصوراست. چگونه‌ می توان در یک بررسی آکادمیک و ادبی مجموعه‌ تکرار اصوات را بازی های زبانی و شعر ناب، یا دراساس شعر نامید، که‌ به‌ باور من به‌ نوعی آنارشیسم شعری منجر شده‌ است.:

در سرته‌ق، و سیاته‌ق

ته‌ق،ته‌ق،ته‌ق،ته‌ق،ته‌ق،ته‌ق

شه‌ق.شه‌ق بعد. ته‌پ، ته‌پ

زه‌ر ه‌،زه‌ره‌ ،زه‌ره‌ ،زه‌ره‌، زرم

جوزه‌، جووز،جووز، جوزانه‌

هلپ، هلپ، هلپ،هلپ

ههڵخستنه‌وه‌

شلقه‌، شلقه‌ ئه‌ که‌م

محمد صالح سووزنی/ شیعری تابۆکانی ده‌مامک

و.........

یا

به‌ زه‌مهه‌یری رۆژه‌وه‌ هه‌ تا هه‌تاو

هه‌ تاو هه‌تا ،هه‌ تا، هه‌ تا هه‌ تا

هه‌ هه‌ هه‌ هه‌ هه‌

شیعڕی " به‌ عینجه‌ و فینجه‌ و چ شار

 خواننده‌ می پرسد؛ چه‌ ابعاد شعری بجز تکرار چند صوت دراین ساختارخوانده‌ یا شنیده‌ می شود؟ دیگر ابتدا تا انتهای این ساختارشکسته‌ وناقص نمی‌ تواند توجیه‌ کننده‌ شعر یا یک خلاقیت ادبی باشد. کجراهه‌ رفتن  ادبی بسیاری از فرمالیست ها، بر مخاطب گریزی افزوده‌ است.آنچنان این گریش باصطلاح برای واقع نمایی یک اثر بگونه‌ای ذهنی گردیده‌ ،که‌ شاعر با ادای صدای رود، پرنده‌ ، سگ یا حیوانی مندرج در اثرش به‌ کار برد واژگانی که‌ خود باید معرف ساختار خود در متن باشند لطمه‌ میزند.

شعر خوب از نظر تی،اس الیوت : شعر خوب: "شعریست که‌ اگر کسی آنرا بخواند،بگوید، که‌ منهم میخواستم همین را بگویم، ولی از عهده‌ی آن بر نیامدم. " نقل از شفیعی کدکنی در کتاب رستاخیز کلمات

دو نازک در آستینت

من غرقم

باورکنید زمین قبل از گالیله‌ زیباتر بود

(رضا علیپور)

یا

یک مربع بگذار

روی آن بنشین

لورکا را یادی نیست

اسپانیا یعنی گاو

قالی ها ( رضا علی پوور)

 

ترجمه‌ این شعر کردی بفارسی براین نکته‌ تاکید دارد، چه‌ عناصر شعری در این متن وجود دارد. ارتباط دو دست ( ناسک) نازک اگر زیبا هم بدانیمش با زیبایی زمین قبل ازگالیله‌ درکدام تصویر تا ابعاد تخیلی  وجود دارد. "غرق شدن"  شاعر بیربط تر از آن دو. این نوع به‌ اصطلاح خلاقیت فاقد موضوعیت شعری و ارتباط سر از کدامین ناکجا آباد درخواهد آورد؟ از آن نمونه‌ در ساختار آن شعر کم نیست که‌ در این مجال نمی گنجد. نمونه‌ها چه‌ درشعر معاصر فارسی وکوردی فراوان می باشد. تکیه‌ من بر ساختارگرایی کلاسیکی نیست یا به‌ دنبال پیامی فرمایشی و یا در رسای کسی نظم سرودن در محتوای چپدمان یک شعر تاثیرگذار غیرناب نیستم، بلکه‌ من برمفاهیم و ساختار شعری اصرار دارم که‌ به‌ عرصه‌ی شعریت شعر نزدیک شده‌ باشد. نه‌ یک سری چپدمان واژگان لامکان بدون هیچ حس یا ترفند شاعرانه‌ و هنرمندانه‌. حتی قصد من از درج و نوشتن این مقال معنا گرایی یا معنا زدایی در یک متن ادبی نیست، که‌ برآنم هرکسی بنا بر ذوق، عادت و دانش خود از یک خلاقیت ادبی خوشه‌های شاداب انگور شیرین یا تلخ و گندیده‌ خواهد چید، به‌ باور من پا فشاری در بکار بردن، هر‌واژه مستهجن دور از ذهن یا توهین آمیز، آمیزشی یا خارج از نرم اجتماعی و تفکر بعنوان نوآوری، بر یک اثر ادبی و ارزش هنریش صدمه‌ و لطمه‌ وارد میکند. این نکته‌ نفی حضور واژگان تازه‌ در‌ یک بافت هنری نیست.

گاهی در مجمعی، شعری قرائت می شود که‌ شاید هم با کف زدن مواجه‌ شود، اما اشاره‌ به‌ جو حاکم برفضای شعر خوانی، عمده‌تر از درک واقعی شعر صورت میگیرد.

زمانی که‌ شرایط اجتماعی بعد از جنگ سرد، نیاز به‌ حضور پوست مدرنیست ها را احساس کرد، شاید مقوله‌ شک باید عمده‌ می شد. مدرنیسم به‌ متافیزیک در ساختار کلاسیسم از نگاه نیچه‌ شک کرد، و پوست مدرنیست ها به‌ عقلانیت شک کردند و خواستار پلی میان کلاسیسم ومدرینسم شدند تا ارزش های وجودی هردو محفوظ بماند. در این راستا به‌ نوعی ساختارهنری چه‌ با محتویی نو و فرمالیسمی تازه‌ مطرح گردید. پرسش اینست که‌ هنر ناب بدنبال چیست؟

مدعیان این سبک جدید از چیدمان یک اثر ادبی بویژه شعر بر این باورند، که‌ خلق یک اثر هنری تازه‌ که‌ حاوی تصاویر، عاطفه‌ و تخیلی متکثر  و غیر تکراری باشد. حال نقش اندیشه‌ درروند تجربه‌ی شعری نوساناتی دیگرگون خواهد داشت. حافظ شاعر ماندگار ما، هفت قرن قبل بر نوآوری تاکید دارد ، حتی در کتاب  مجموعه‌ اشعار: "شاعر آیینه‌ها "  بیدل دهلوی  بسیاری از نو آوری های شعر معاصر و ساختارشکنی دیده‌ می شود که‌ در گلستان سعدی هم و ......

یک نکته‌ نیست حرف عشق وزین عجب

از هر طرف که‌ می شنوم نا مکرر است

 

بیدل دهلوی

رای خاطرم غم آفریدند

طفیل چشم من نم آفریدند

چو صبح آنجا که من پرواز دارم

قفس با بال توام آفریدند

عرق گل کرده‌ام از شرم هستی

مرا از چشم شبنم آفریدند

گهر موج آورد آیینه جوهر

دل بی آرزو کم آفریدند

وداع غنچه را گل نام کردند

طرب را ماتم غم آفریدند

علاجی نیست داغ بندگی را

اگر بیشم وگر کم آفریدند

..

 شاید مخاطب تازگی یک اثر را در یک بار خوانش درک نکند و بارت گفتنی: در هر بار خوانش دوباره‌ به‌ نکات تازه‌ ای دست خواهد یاخت که‌ درگذشته‌ برای اومتصور نمی بود. اگر به‌ قول فوکو ما در خوانش یک متن ادبی ، با متن، نویسنده‌ ( مولف )  و خواننده‌ سر وکار داشته‌ باشیم که‌ نقش اساسی را بر خلاف گذشته‌ خواننده‌ دارد، بنگریم. اثری خلق میگردد که‌ دیگر در اختیار مولف‌ نیست، بلکه‌ خواننده‌ و درک وشناخت او این اثر را  محک میزند. پس چه‌ نقصی در چگونگی نوشته‌ی خالق یک متن هنری وجود دارد که‌ مخاطب گریز شده‌ است.

حضور نقد آگاهانه‌ و علمی ادبی، یک ضرورت تاریخی درگسترش و درک ادب معاصرتلقی میشود که‌ متاسفانه‌گاه‌ دچار هوچی بازی، سلیقه‌ ای دیدن ، دوست یا جناح گرایی ، مرید یا مراد پروری ادبی شده‌ که‌ از وظیفه‌ی نقد ادبی یعنی بررسی علمی و آکادمیک  متن، ویژه‌گی های آن  و جدا کردن سره‌‌ از ناسره‌ ، و پاسخگویی  به‌ذوق تشنه‌ ادبی یک اجتماع دور می افتد.. مایاکوفسکی در جایی نوشته‌ بود که‌ :" باید مشت محکمی بر پوزه‌ی عادت های گذشته‌ و ذوق رایج خلق اثر ادبی  زد!"  بسیاری از هنرمندان ما بر این باورند که‌ مایاکوفسکی بعنوان یک شاعر انقلابی وآرمانگرا قبل از فرو پاشی شوروی سابق، بعدها بعنوان شاعری ساختارشکن و فوتوریست معتقد به‌ نگاه‌ هنرمند برای " شکار لحظات "  در خلق یک اثر ادبی بود که‌ از باورهای انقلابیش بعد از مواجه‌ با تضاد ها و بی عدالتی های کمونیست ها و بلشویک­های  مارکسیست لنینست روسی،  دچارسرخوردگی فکری شد و سرانجام هم با ناباوری دست به‌ خود کشی زد. " ذوق عمومی "  به‌ گفته‌ی دریدا ، گاه‌ از درک یک اثرادبی ناب  ساختارشکنانه‌ بگاه‌ نقد و بررسی کاملا بیگانه‌ بوده‌‌ و فاصله‌ میگیرد. مردم ادبیات را گاه‌ از منظری پوپولیستی و شعارهای زود فهم ناسیونالیستی ویا تحزب گرایی جمعی می بینند، که‌ فاقد درک درستی از هنر میشود. معمولا" یک اثر ادبی ساده‌ فهم و یا عامه‌ فهم که‌ بار اجتماعی و هنری هم داشته‌ باشند، زودتر درذهن مخاطب می نشنید.اکنون برخی ازهنر‌مندان  اعتقاد دارند . نباید به‌ خاطر ذوق و درک عمومی، قامت بلند هنر را شکست و آنرا دچار نزول شان نمود تا مورد قبول عامه‌ قرار بگیرد. آنان به‌ این اعتقادند که‌ باید آگاهی جمعی و هنری شنونده‌ یا خواننده‌  ارتقا داد، اگر چه‌ نیاز به‌ زمان باشد. بسیاری از شاعران کلاسیک ما همچون حافظ ، مولوی یا صائب  و ... در دوران خود نیز مورد استقبال و "ذوق عمومی " قرار نداشتند که‌ بعدها مورد تشویق وتوجه‌ قرار گرفتند. بهرصورت واقعیت امرآنست که‌ شاعر می پسندد که‌ با خلق آثاری ماندگار، چگونگی زندگی، افکار و احساساست پنهانی و نا پیدای خود را مانا و نامیرا نگهدارد، که‌ اثری " سهل ممتنع"  از بار هنری و درک آن حکایت نماید

نقش شعر بعنوان یک اثر ادبی هنری در تکوین و تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی یک جامعه‌ بارها از سوی بزرگان درکتاب ها و رسانه‌های جمعی موردکنکاش و مداقه‌ قرارگرفته‌ است. باختین  با دگرگون کردن " نقد ادبی و شناخت شناسی،" منطق مکالمه‌" را پایه‌ گذاری کرد که‌ یک ساحت بینامتنیست، یعنی هر سخن ( به‌ عمد یا غیرعمد، آگاه‌ یا نا آگاه‌)با سخن های پیشین که‌ موضوع مشترکی باهم دارند و با سخن آینده‌ که‌ به‌ یک معنا پیشگویی و پیدایش آنهاست، با آوای هرمتن در این "همسرایی" معنا می یابد.".  او در کتاب " روش فرمال در پژوهش ادبی" در حالیکه‌ نقدی به‌ فرمالیست ها ی روسیه‌ داشت  در همان حال آنها را  " دانشمندانی ارزشمند" نامید. نگاه‌ بینابینی باختین یعنی پلی بین ساختار و فرمالیست می تواند گره‌ گشای آنارشیسم موجود در ادب مدرن فارسی و کوردی باشد.  فرانتیس پونژ می گفت: من می گویم،تو حرف مرا می فهمی، پس ما هستیم" به‌ دیگر سخن اینکه‌ اگر یک اثر هنری درک نشود، فاقد قبول عامه‌ قرار میگیرد، این کار به‌ معنی نفی یک خلاقیت هنری نیست، بلکه‌ به‌ معنای دور شدن از مخاطب است. تاکید باختین بر" ماندگاری یک اثر ادبی"  در قالب شناختی نو، ساختار  و فرمی نو، دلالت بر این مهم دارد. بی شک آشکار است که‌ زبان شعر، زیبایی شناسی آن، بدایع والگوهای امروز آن، با  ساختار و فرم شعر دیروز بسیار متفاوت می باشد. که‌ جهان امروز با جهان دیروز کاملا دگرگون می‌نماید. عناصر شعری هر دوره‌ در بافت مربوط به‌ آن دوره‌ جلوه‌ نمایی می کند. تمایلات هنرمندان، خواسته‌ ها، پیام های دیگری بوجود آمده‌ که‌ با دیروز همخوانی ندارد، هرچند کار هنرمند به‌ عهده‌ گرفتن نقش یک معلم اجتماعی نیست، بلکه‌ یک نمایانگر دردها و شرایط ناهمگون نوعی از زندگیست که‌ خود او نیز درآن حضور دارد.زبان امروز،اشیا پیرامون هنرمند، نگاه او هم بهمراه این همه‌ تغییر،  متفاوت مینماید،که‌ در خلق احساس، عاطفه‌ و خلاقیت های یک متن تاثیرگذار بوده‌‌ است. این  دگرگونی تفاوت مرزهای جغرافیایی را در هم نوردیده‌ است . در شعر شاعران اروپایی ، یا امریکایی مانند، تی،اس الیوت، بودلر، رمبو،  رابرت فراست با  شعرلامارتین، ویکتورهوگو، شکسپیر، جان میلتون بسیار متفاوت شده‌ است.در ادب فارسی شعر نیما، شاملو، اخوان و فروغ با شعر فرخی یزدی، مولوی ویا سعدی هم خوانی ندارد.در ادب کوردی، شعر شیرکو بیکس، گوران  و لطیف هه‌لمت با شعر نالی،وفایی و محوی متفاوت می شود. اگر شعر را که‌ از واژه‌ شعور وآگاهی نشات گرفته‌، بعنوان یک اثر شعورمند بدانیم. پس خلاقیت یک شعر یا یک ساختار شعری منتج به‌ شناخت و آگاهی می شود و اثر تولید شده‌، عنصر آگاهی را با خود حمل کند، تا خوانشی مفید و لذت بخش وهنرمندانه‌ را دراختیار خواننده‌ قرار دهد. در تمامی این تفاوت ها یک نکته‌ آشکار و متجلی ست که‌ آنها درلحظه‌ی اتفاق شعری وسرودن نمی دانند، که‌ چه‌ می خواهند بگویند، و یا چگونه‌ بگویند، که‌ تجربه‌ و دانش شعری، احساس آنها بگاه‌ سرایش نحوه‌ی شکل پذیری مضمون و قالب اثر را تعین می کند. کوتاه‌ یا بلند بودن یک متن هنری، درخلاقیت ایجاز یا اطناب کلام موثر می افتد که‌ می تواند مخاطب گریز باشد. زندگی ماشینی مجال پرگویی و وقت هنرمند را کم رنگ کرده‌ است که‌ در همین رابطه‌ هم خواننده‌ حوصله‌ی خوانش یک اثر طویل و خسته‌ کننده‌ را ندارد.  درهم پیجیدن تصاویر درنه‌ توی یک متن ادبی با چیدمان واژگانی دور از ذهن بعنوان نو آوری یکی دیگر ازعلت های مخاطب گریزی در ادبیات معاصر تلقی می شود. همچنین تکیه‌ بیش ازحد به‌ بازی های زبانی، فرمالیسم و دورشدن از لطافت شعری و حسامیزی درمتن کار درک و لذت بردن از یک اثر هنری را دشوار کرده‌ است که‌ زیبنده‌ است هنرمند در ساختار هنری خود به‌ بازنگری ، تجدید نظر و اصلاحات کیفی ادبی در تولید یک متن هنری بپردازد. نیاز به‌ تجدید نظر در بافت، ساختار و فرمالیسم شعر مدرن یک ضرورت تاریخی محسوب می شود که‌ بی شک این حادثه‌ نه‌ بعنوان بازگشت ادبی، بلکه‌ به‌ عنوان بازنگری ادبی دیر یا زود درادبیات ایران و بویژه کوردستان اتفاق خواهد افتاد تا از نوعی آنارشیسم شعری رایج که‌ این روزها در ادبیات کردستان مشاهده‌ می شود ، به‌ تاملی جدی در ادب معاصر بیانجامد. تا هم شعریت شعری هنری وناب خلق شود و هم از مخاطب گریزی فاصله‌ بگیرد.

منابع

1-ساختار و تاویل متن نوشته‌ی بابک احمدی

2-نوام چامسکی و كتاب نظریه‌ ی زباشناسی انتقالی

3- مقاله‌ی " منطق مکالمه‌"  میخاییل باختین

4- شاعر آیینه‌ها. بیدل دهلوی

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392  |
 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

مخاطب گریزی درمدرنیسم شعر معاصر

ایرج عبادی

سویه‌ی شاعرانه‌ی یک اثر آشکارکننده‌ی عناصرنا دیدنی آن است!

ناتالی ساروت

تحولات ادبی و فرهنگی درراستای دگرگونی بافت اقتصادی و سیاسی در یک جامعه‌ صورت میگیرد و تاثیر متقابل این سه‌روند بریکدیگر انکار ناپذیر است. فقدان رشد و گستردگی یکی بر ژرف ساخت و رو ساخت دیگری تاثیر متقابل میگذارد، بگونه‌ای که‌ بار منفی خود را بوضوح درکنش یا واکنش آن منعکس می‌نماید. نوام چامسکی بعنوان یک زبان شناس ومتفکر اجتماعی شناخته‌ شده‌ نه‌ تنها در زادگاه‌ خود آمریکا، بلکه‌ در سطح گسترده‌ی جهانی، اشاره‌­ای به‌ جامعه‌ شناسی زبان و روانشناسی آن در پروسه‌ ای فراگیر با ساختاری بی نهایت  متحول در گزاره‌ی ژرف ساخت و روساخت تدوین یک متن دارد. که‌ امر واقع ( discourse)  بکارگیری درست واژگان یا بیان جملات در نهادینه‌کردن تفکر وگویش گوینده‌، در هر زبان رایج  متجلی می شود. در واقع او بافت ساختاری محدود و " زبان همگانی "  و نظریه‌های فردینان دو سوسوری را در هم میزیزد و زبان شناسی  انتقالی  (transformation linguistic) بار ساخت بی نهایت جمله‌ را دراختیار گوینده‌ یا نویسنده‌ قرار می دید.  برای شناخت یک اثر ادبی، اشاره‌ به‌ تقسیم تودرف برای مقوله‌ی مورد بحث ما کار ساز می باشد.

تودورف آثار میخاییل  باختین را به‌ چهار دوره‌ ی پدیدار شناسی (phenomenalogy) ، جامعه‌ شناسیک  ،   (sociology)، زبان شناسیک ( phonology)  و  تاریخ ادبی   )

(The history of literature دسته‌­بندی کرد که‌ می تواند الگویی برای تقسیم بندی و بررسی یک اثر ادبی باشد، که‌ در آن،  "یک متن ادبی، نظام نهایی زبان و کشف امکانات بی پایان آنست."

اگر نظر‌یه‌ی معتبر چامسکی را گواه‌ خلق یک اثر ادبی در اشکال گوناگون کاربردهای زبانی قلمداد کنیم، بی شک تحولات  " هستی زبان " به‌ قول هایدگر  " و  آنچه‌ که‌  در یک اثر ادبی اتفاق می افتد،  بستگی به‌ نقش ، حرکت ، و بازی  واژگان در چینش بافت زبانی خواهد داشت. تحولات ادبی وپروسه‌ی تاریخی دگرگونی سبک ها، چه‌ در ژرف ساخت و یا رو‌ساخت ما را به‌ تغییرات فورمیک رهنون خواهد کرد،که‌ بحث فرمالیسم پیش می آید. تاریخ ادبیات در این راستا به‌ قول شلوفسکی درخلق " رستاخیز واژگان "  در نگرشی فرمالیستی تکوین  یافته‌ است. آنچه‌ که‌ امروز در روند آشنا زدای (defamilization) ، ساختارشکنی ( (destruction، و بازی های زبانی ( words play) و چند معنایی )  ( poly meaningدرادبیات معاصر و به‌ گفته‌ای ادب مدرن مطرح شده‌، که‌ دومقوله‌ی  مجادله‌ برانگیز دیروز و امروز یعنی هنر برای هنر یا هنر برای مردم را به‌ سوی شعر ناب سوق داده‌ است، مشکل اساسی در تلقی شعر ناب است که‌ به‌ کشمکش درک شعر، نوع خلاقیت و نقد آن منجر میگردد. مدعیان این نوع سبک شعر با توسل به‌ نوآوری و آشنا زدایی و خلق چند معنایی در یک متن، دچار سرگیجه‌ی ساختاری و خلق مفاهیم تازه‌ می شوند که‌ در نتیجه‌ منجر به‌ سرگیجه‌ی خوانندگان یا شنوندگان، عدم درک درست ازشعرامروز و گریزمخاطبین خود می گردند. این ادعا که‌ هر واژه‌ یا ساختار تازه‌ای، در شعرمدرن نوآوری وخلاقیت تلقی می شود، پر بیراه‌ است. شعر دارای چار چوب و عناصریست که‌ بر تخیل، تصویر،عاطفه‌،اندیشه‌ وگاه‌ آهنگ تکیه‌ دارد که‌ شعر منثور هم دراین کاتاگوری وتقسیم بندی قرار میگیرد. ویتگنشتاین میگوید: " دربازی فوتبال، برای بازی کنان قواعد مشخصی وجود دارد، اما خلاقیت، شگردها و ویژگی های یک بازیکن درهنگام بازی او را از دیگران متفاوت می نمایاند. این نکته‌  نیز در آیینه‌ شعر،نعل به‌ نعل متصوراست. چگونه‌ می توان در یک بررسی آکادمیک و ادبی مجموعه‌ تکرار اصوات را بازی های زبانی و شعر ناب، یا دراساس شعر نامید، که‌ به‌ باور من به‌ نوعی آنارشیسم شعری منجر شده‌ است.:

در سرته‌ق، و سیاته‌ق

ته‌ق،ته‌ق،ته‌ق،ته‌ق،ته‌ق،ته‌ق

شه‌ق.شه‌ق بعد. ته‌پ، ته‌پ

زه‌ر ه‌،زه‌ره‌ ،زه‌ره‌ ،زه‌ره‌، زرم

جوزه‌، جووز،جووز، جوزانه‌

هلپ، هلپ، هلپ،هلپ

ههڵخستنه‌وه‌

شلقه‌، شلقه‌ ئه‌ که‌م

محمد صالح سووزنی/ شیعری تابۆکانی ده‌مامک

و.........

یا

به‌ زه‌مهه‌یری رۆژه‌وه‌ هه‌ تا هه‌تاو

هه‌ تاو هه‌تا ،هه‌ تا، هه‌ تا هه‌ تا

هه‌ هه‌ هه‌ هه‌ هه‌

شیعڕی " به‌ عینجه‌ و فینجه‌ و چ شار

 خواننده‌ می پرسد؛ چه‌ ابعاد شعری بجز تکرار چند صوت دراین ساختارخوانده‌ یا شنیده‌ می شود؟ دیگر ابتدا تا انتهای این ساختارشکسته‌ وناقص نمی‌ تواند توجیه‌ کننده‌ شعر یا یک خلاقیت ادبی باشد. کجراهه‌ رفتن  ادبی بسیاری از فرمالیست ها، بر مخاطب گریزی افزوده‌ است.آنچنان این گریش باصطلاح برای واقع نمایی یک اثر بگونه‌ای ذهنی گردیده‌ ،که‌ شاعر با ادای صدای رود، پرنده‌ ، سگ یا حیوانی مندرج در اثرش به‌ کار برد واژگانی که‌ خود باید معرف ساختار خود در متن باشند لطمه‌ میزند.

شعر خوب از نظر تی،اس الیوت : شعر خوب: "شعریست که‌ اگر کسی آنرا بخواند،بگوید، که‌ منهم میخواستم همین را بگویم، ولی از عهده‌ی آن بر نیامدم. " نقل از شفیعی کدکنی در کتاب رستاخیز کلمات

دو نازک در آستینت

من غرقم

باورکنید زمین قبل از گالیله‌ زیباتر بود

(رضا علیپور)

یا

یک مربع بگذار

روی آن بنشین

لورکا را یادی نیست

اسپانیا یعنی گاو

قالی ها ( رضا علی پوور)

 

ترجمه‌ این شعر کردی بفارسی براین نکته‌ تاکید دارد، چه‌ عناصر شعری در این متن وجود دارد. ارتباط دو دست ( ناسک) نازک اگر زیبا هم بدانیمش با زیبایی زمین قبل ازگالیله‌ درکدام تصویر تا ابعاد تخیلی  وجود دارد. "غرق شدن"  شاعر بیربط تر از آن دو. این نوع به‌ اصطلاح خلاقیت فاقد موضوعیت شعری و ارتباط سر از کدامین ناکجا آباد درخواهد آورد؟ از آن نمونه‌ در ساختار آن شعر کم نیست که‌ در این مجال نمی گنجد. نمونه‌ها چه‌ درشعر معاصر فارسی وکوردی فراوان می باشد. تکیه‌ من بر ساختارگرایی کلاسیکی نیست یا به‌ دنبال پیامی فرمایشی و یا در رسای کسی نظم سرودن در محتوای چپدمان یک شعر تاثیرگذار غیرناب نیستم، بلکه‌ من برمفاهیم و ساختار شعری اصرار دارم که‌ به‌ عرصه‌ی شعریت شعر نزدیک شده‌ باشد. نه‌ یک سری چپدمان واژگان لامکان بدون هیچ حس یا ترفند شاعرانه‌ و هنرمندانه‌. حتی قصد من از درج و نوشتن این مقال معنا گرایی یا معنا زدایی در یک متن ادبی نیست، که‌ برآنم هرکسی بنا بر ذوق، عادت و دانش خود از یک خلاقیت ادبی خوشه‌های شاداب انگور شیرین یا تلخ و گندیده‌ خواهد چید، به‌ باور من پا فشاری در بکار بردن، هر‌واژه مستهجن دور از ذهن یا توهین آمیز، آمیزشی یا خارج از نرم اجتماعی و تفکر بعنوان نوآوری، بر یک اثر ادبی و ارزش هنریش صدمه‌ و لطمه‌ وارد میکند. این نکته‌ نفی حضور واژگان تازه‌ در‌ یک بافت هنری نیست.

گاهی در مجمعی، شعری قرائت می شود که‌ شاید هم با کف زدن مواجه‌ شود، اما اشاره‌ به‌ جو حاکم برفضای شعر خوانی، عمده‌تر از درک واقعی شعر صورت میگیرد.

زمانی که‌ شرایط اجتماعی بعد از جنگ سرد، نیاز به‌ حضور پوست مدرنیست ها را احساس کرد، شاید مقوله‌ شک باید عمده‌ می شد. مدرنیسم به‌ متافیزیک در ساختار کلاسیسم از نگاه نیچه‌ شک کرد، و پوست مدرنیست ها به‌ عقلانیت شک کردند و خواستار پلی میان کلاسیسم ومدرینسم شدند تا ارزش های وجودی هردو محفوظ بماند. در این راستا به‌ نوعی ساختارهنری چه‌ با محتویی نو و فرمالیسمی تازه‌ مطرح گردید. پرسش اینست که‌ هنر ناب بدنبال چیست؟

مدعیان این سبک جدید از چیدمان یک اثر ادبی بویژه شعر بر این باورند، که‌ خلق یک اثر هنری تازه‌ که‌ حاوی تصاویر، عاطفه‌ و تخیلی متکثر  و غیر تکراری باشد. حال نقش اندیشه‌ درروند تجربه‌ی شعری نوساناتی دیگرگون خواهد داشت. حافظ شاعر ماندگار ما، هفت قرن قبل بر نوآوری تاکید دارد ، حتی در کتاب  مجموعه‌ اشعار: "شاعر آیینه‌ها "  بیدل دهلوی  بسیاری از نو آوری های شعر معاصر و ساختارشکنی دیده‌ می شود که‌ در گلستان سعدی هم و ......

یک نکته‌ نیست حرف عشق وزین عجب

از هر طرف که‌ می شنوم نا مکرر است

 

بیدل دهلوی

رای خاطرم غم آفریدند

طفیل چشم من نم آفریدند

چو صبح آنجا که من پرواز دارم

قفس با بال توام آفریدند

عرق گل کرده‌ام از شرم هستی

مرا از چشم شبنم آفریدند

گهر موج آورد آیینه جوهر

دل بی آرزو کم آفریدند

وداع غنچه را گل نام کردند

طرب را ماتم غم آفریدند

علاجی نیست داغ بندگی را

اگر بیشم وگر کم آفریدند

..

 شاید مخاطب تازگی یک اثر را در یک بار خوانش درک نکند و بارت گفتنی: در هر بار خوانش دوباره‌ به‌ نکات تازه‌ ای دست خواهد یاخت که‌ درگذشته‌ برای اومتصور نمی بود. اگر به‌ قول فوکو ما در خوانش یک متن ادبی ، با متن، نویسنده‌ ( مولف )  و خواننده‌ سر وکار داشته‌ باشیم که‌ نقش اساسی را بر خلاف گذشته‌ خواننده‌ دارد، بنگریم. اثری خلق میگردد که‌ دیگر در اختیار مولف‌ نیست، بلکه‌ خواننده‌ و درک وشناخت او این اثر را  محک میزند. پس چه‌ نقصی در چگونگی نوشته‌ی خالق یک متن هنری وجود دارد که‌ مخاطب گریز شده‌ است.

حضور نقد آگاهانه‌ و علمی ادبی، یک ضرورت تاریخی درگسترش و درک ادب معاصرتلقی میشود که‌ متاسفانه‌گاه‌ دچار هوچی بازی، سلیقه‌ ای دیدن ، دوست یا جناح گرایی ، مرید یا مراد پروری ادبی شده‌ که‌ از وظیفه‌ی نقد ادبی یعنی بررسی علمی و آکادمیک  متن، ویژه‌گی های آن  و جدا کردن سره‌‌ از ناسره‌ ، و پاسخگویی  به‌ذوق تشنه‌ ادبی یک اجتماع دور می افتد.. مایاکوفسکی در جایی نوشته‌ بود که‌ :" باید مشت محکمی بر پوزه‌ی عادت های گذشته‌ و ذوق رایج خلق اثر ادبی  زد!"  بسیاری از هنرمندان ما بر این باورند که‌ مایاکوفسکی بعنوان یک شاعر انقلابی وآرمانگرا قبل از فرو پاشی شوروی سابق، بعدها بعنوان شاعری ساختارشکن و فوتوریست معتقد به‌ نگاه‌ هنرمند برای " شکار لحظات "  در خلق یک اثر ادبی بود که‌ از باورهای انقلابیش بعد از مواجه‌ با تضاد ها و بی عدالتی های کمونیست ها و بلشویک­های  مارکسیست لنینست روسی،  دچارسرخوردگی فکری شد و سرانجام هم با ناباوری دست به‌ خود کشی زد. " ذوق عمومی "  به‌ گفته‌ی دریدا ، گاه‌ از درک یک اثرادبی ناب  ساختارشکنانه‌ بگاه‌ نقد و بررسی کاملا بیگانه‌ بوده‌‌ و فاصله‌ میگیرد. مردم ادبیات را گاه‌ از منظری پوپولیستی و شعارهای زود فهم ناسیونالیستی ویا تحزب گرایی جمعی می بینند، که‌ فاقد درک درستی از هنر میشود. معمولا" یک اثر ادبی ساده‌ فهم و یا عامه‌ فهم که‌ بار اجتماعی و هنری هم داشته‌ باشند، زودتر درذهن مخاطب می نشنید.اکنون برخی ازهنر‌مندان  اعتقاد دارند . نباید به‌ خاطر ذوق و درک عمومی، قامت بلند هنر را شکست و آنرا دچار نزول شان نمود تا مورد قبول عامه‌ قرار بگیرد. آنان به‌ این اعتقادند که‌ باید آگاهی جمعی و هنری شنونده‌ یا خواننده‌  ارتقا داد، اگر چه‌ نیاز به‌ زمان باشد. بسیاری از شاعران کلاسیک ما همچون حافظ ، مولوی یا صائب  و ... در دوران خود نیز مورد استقبال و "ذوق عمومی " قرار نداشتند که‌ بعدها مورد تشویق وتوجه‌ قرار گرفتند. بهرصورت واقعیت امرآنست که‌ شاعر می پسندد که‌ با خلق آثاری ماندگار، چگونگی زندگی، افکار و احساساست پنهانی و نا پیدای خود را مانا و نامیرا نگهدارد، که‌ اثری " سهل ممتنع"  از بار هنری و درک آن حکایت نماید

نقش شعر بعنوان یک اثر ادبی هنری در تکوین و تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی یک جامعه‌ بارها از سوی بزرگان درکتاب ها و رسانه‌های جمعی موردکنکاش و مداقه‌ قرارگرفته‌ است. باختین  با دگرگون کردن " نقد ادبی و شناخت شناسی،" منطق مکالمه‌" را پایه‌ گذاری کرد که‌ یک ساحت بینامتنیست، یعنی هر سخن ( به‌ عمد یا غیرعمد، آگاه‌ یا نا آگاه‌)با سخن های پیشین که‌ موضوع مشترکی باهم دارند و با سخن آینده‌ که‌ به‌ یک معنا پیشگویی و پیدایش آنهاست، با آوای هرمتن در این "همسرایی" معنا می یابد.".  او در کتاب " روش فرمال در پژوهش ادبی" در حالیکه‌ نقدی به‌ فرمالیست ها ی روسیه‌ داشت  در همان حال آنها را  " دانشمندانی ارزشمند" نامید. نگاه‌ بینابینی باختین یعنی پلی بین ساختار و فرمالیست می تواند گره‌ گشای آنارشیسم موجود در ادب مدرن فارسی و کوردی باشد.  فرانتیس پونژ می گفت: من می گویم،تو حرف مرا می فهمی، پس ما هستیم" به‌ دیگر سخن اینکه‌ اگر یک اثر هنری درک نشود، فاقد قبول عامه‌ قرار میگیرد، این کار به‌ معنی نفی یک خلاقیت هنری نیست، بلکه‌ به‌ معنای دور شدن از مخاطب است. تاکید باختین بر" ماندگاری یک اثر ادبی"  در قالب شناختی نو، ساختار  و فرمی نو، دلالت بر این مهم دارد. بی شک آشکار است که‌ زبان شعر، زیبایی شناسی آن، بدایع والگوهای امروز آن، با  ساختار و فرم شعر دیروز بسیار متفاوت می باشد. که‌ جهان امروز با جهان دیروز کاملا دگرگون می‌نماید. عناصر شعری هر دوره‌ در بافت مربوط به‌ آن دوره‌ جلوه‌ نمایی می کند. تمایلات هنرمندان، خواسته‌ ها، پیام های دیگری بوجود آمده‌ که‌ با دیروز همخوانی ندارد، هرچند کار هنرمند به‌ عهده‌ گرفتن نقش یک معلم اجتماعی نیست، بلکه‌ یک نمایانگر دردها و شرایط ناهمگون نوعی از زندگیست که‌ خود او نیز درآن حضور دارد.زبان امروز،اشیا پیرامون هنرمند، نگاه او هم بهمراه این همه‌ تغییر،  متفاوت مینماید،که‌ در خلق احساس، عاطفه‌ و خلاقیت های یک متن تاثیرگذار بوده‌‌ است. این  دگرگونی تفاوت مرزهای جغرافیایی را در هم نوردیده‌ است . در شعر شاعران اروپایی ، یا امریکایی مانند، تی،اس الیوت، بودلر، رمبو،  رابرت فراست با  شعرلامارتین، ویکتورهوگو، شکسپیر، جان میلتون بسیار متفاوت شده‌ است.در ادب فارسی شعر نیما، شاملو، اخوان و فروغ با شعر فرخی یزدی، مولوی ویا سعدی هم خوانی ندارد.در ادب کوردی، شعر شیرکو بیکس، گوران  و لطیف هه‌لمت با شعر نالی،وفایی و محوی متفاوت می شود. اگر شعر را که‌ از واژه‌ شعور وآگاهی نشات گرفته‌، بعنوان یک اثر شعورمند بدانیم. پس خلاقیت یک شعر یا یک ساختار شعری منتج به‌ شناخت و آگاهی می شود و اثر تولید شده‌، عنصر آگاهی را با خود حمل کند، تا خوانشی مفید و لذت بخش وهنرمندانه‌ را دراختیار خواننده‌ قرار دهد. در تمامی این تفاوت ها یک نکته‌ آشکار و متجلی ست که‌ آنها درلحظه‌ی اتفاق شعری وسرودن نمی دانند، که‌ چه‌ می خواهند بگویند، و یا چگونه‌ بگویند، که‌ تجربه‌ و دانش شعری، احساس آنها بگاه‌ سرایش نحوه‌ی شکل پذیری مضمون و قالب اثر را تعین می کند. کوتاه‌ یا بلند بودن یک متن هنری، درخلاقیت ایجاز یا اطناب کلام موثر می افتد که‌ می تواند مخاطب گریز باشد. زندگی ماشینی مجال پرگویی و وقت هنرمند را کم رنگ کرده‌ است که‌ در همین رابطه‌ هم خواننده‌ حوصله‌ی خوانش یک اثر طویل و خسته‌ کننده‌ را ندارد.  درهم پیجیدن تصاویر درنه‌ توی یک متن ادبی با چیدمان واژگانی دور از ذهن بعنوان نو آوری یکی دیگر ازعلت های مخاطب گریزی در ادبیات معاصر تلقی می شود. همچنین تکیه‌ بیش ازحد به‌ بازی های زبانی، فرمالیسم و دورشدن از لطافت شعری و حسامیزی درمتن کار درک و لذت بردن از یک اثر هنری را دشوار کرده‌ است که‌ زیبنده‌ است هنرمند در ساختار هنری خود به‌ بازنگری ، تجدید نظر و اصلاحات کیفی ادبی در تولید یک متن هنری بپردازد. نیاز به‌ تجدید نظر در بافت، ساختار و فرمالیسم شعر مدرن یک ضرورت تاریخی محسوب می شود که‌ بی شک این حادثه‌ نه‌ بعنوان بازگشت ادبی، بلکه‌ به‌ عنوان بازنگری ادبی دیر یا زود درادبیات ایران و بویژه کوردستان اتفاق خواهد افتاد تا از نوعی آنارشیسم شعری رایج که‌ این روزها در ادبیات کردستان مشاهده‌ می شود ، به‌ تاملی جدی در ادب معاصر بیانجامد. تا هم شعریت شعری هنری وناب خلق شود و هم از مخاطب گریزی فاصله‌ بگیرد.

منابع

1-ساختار و تاویل متن نوشته‌ی بابک احمدی

2-نوام چامسکی و كتاب نظریه‌ ی زباشناسی انتقالی

3- مقاله‌ی " منطق مکالمه‌"  میخاییل باختین

4- شاعر آیینه‌ها. بیدل دهلوی

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در پنجشنبه هشتم اسفند 1392  |
 
1024x768

 

 

 

 

 

خه‌ڵتانی خه‌ون

چه‌ن ساڵ ده‌بێ

پاڵ بد‌ه‌مه‌ ته‌نیشتی باتون و

 گه‌رووی خنکاوی هه‌وا

به‌ ده‌ست باوه‌ هه‌راسان که‌م؟

ئه‌و کاته‌ که‌ شه‌پۆڵی قینی " مه‌حموو"

خه‌می گوڵه‌ به‌رۆژه‌ی تاراند و

قه‌تاره­ی‌ فرێو و نوێژی دوژمنی کڵا‌وه‌ سووره‌کانی

به‌زاند

ئاڵتۆنی لالی نه‌وت له‌ گۆی زه‌وین پێکه‌نی

سه‌مایه‌کی سه‌یر نیه‌

 که‌ تۆ هه­ڵپه‌ری به‌ باڵای فرمێسکی" ناڵی" و

که‌س ئاگاداری تێکچوونی "که‌س نه‌زان" نه‌بێ؟

چه ‌ناڵه‌ ناڵیه‌تی، نه‌ی

کاتێک عه‌شق بێ سه‌ر

سواری ئه‌سپی بێ ئه‌ستێره‌ ده‌گه‌ڕێ

چواریش ئیتر چوار نیه‌وگری ‌ئاور،  تافی ئاو،

سووڕانه‌وه‌ی مه‌به‌ستی زه‌وین وهێزی هه‌وا مانا ناکا

چوار شه‌پڵاخه‌ له‌ وینه‌ی میژووه‌ گه‌ڕا وگه‌ڕا

دای له‌ گوی شڕۆڵی زه‌مان

 سکالایه‌ له‌ لێفه‌ پرتووکیاگه‌کانی

قاتری دوورکوژی مێژوو

 که‌ شه‌قی کوشتنی له‌ بیر نه‌کرد

که‌ چۆخ ورانکی حه‌زیش

چه‌ما

له‌م چه‌مه‌دا چه‌مه‌ره‌ ده‌گێڕێته‌وه‌

نه‌تگوت:  بۆ والانتاین

به‌ به‌ژنی هه‌ر عاشقێک دووراوه‌ و

که‌س به‌ شمشاڵی عه‌شق نایدرکێنێ؟

ئاگر له‌ گیانت به‌ر بێ، دۆزخ

له‌ سه‌ر قرژانگی تاوله‌مه‌ی کمیا بارانی شه‌و

 سووتانی ژیان و به‌مه‌رج دانا

بورکانی جووڵانه‌وه‌ی ناخی مه‌له‌کان

بی ده‌نگ، ده‌نگی بن به­سته‌ و

خه‌یاڵ، له‌ زه‌مه‌نی نووسیندا په‌نگی ساته‌کانی

 ون کرد

هه‌نگاوه‌کانی " ئامه‌د" ئاماده‌ی رویشتن بوو

تا قژه‌کانی خاوی" ئه‌زمه‌ر" خاتون بژمێرێ

 خیرا هاواری نێژراوی

ئه‌و هوموو ده‌سته‌ زه‌رده‌ قیژاندی

دڵم به‌ ره‌ش به‌ڵکی داره‌کانی فیدرالی " گوێژه‌" خۆشه و‌ به‌ گوێزه‌کانی سووتاوی" قامیشلوو"

دووای به‌رده‌ بارانی سوننه‌ فرۆشه‌کانی ئایین

با ' شێرکو" به‌ فاڵیکی قاوه­ی خه‌ست

‌فنجانی جێ ماوی تورک وعه‌رب و نا زاناکانی فارس شڕ‌ کا و

سه‌ر له‌ باخی ئه‌نفاڵی رووداو بدات

 ته‌نانه‌ت

قۆبکه‌‌کانی سه‌وزی " ئاویه‌ریش‌"

ده‌بێته‌ پێچاپێچی کێوه‌ روته‌ڵه‌کانی

و خه‌می داماوی تایڵه‌و وبه‌رده‌ شکاوه‌ له‌بیرچووه‌کانی

پێمی نه‌گوت: ئاوازی ماندووی پێه‌ جێ ماوه‌کانی ئه‌رخه‌وان

بۆ ئه‌و سواره‌ نه‌جیبانه‌  بێ یارمه‌تی دره‌خت وئاوێنه‌ له‌ سووچی به‌یانی نوقم بوون؟

که‌ خۆنچه‌ تۆماری هاتنه‌وه‌ی نێوه‌ رواڵه‌تی هه‌تاو

ده‌خاته‌ ده‌سی باو و به‌فه‌ری هێشوه‌کانی ته‌مه‌ن

هه‌واڵیکم بۆ رێخه‌ن به‌رگه‌ی ئه‌م تۆپه‌ڵه‌ شه‌ری نادیاره‌ ناگرم،

هاوار! هاوار !  به‌رد ‌و مێله‌ی ئاسنی و بانگه‌وازی گوڵه‌ به­ر‌ده‌وامه‌

هه‌واڵێکی تر

بێ هاوڕێترین رامووسانی باران وچاوی نه‌کراوه‌ی سروه‌ دێته‌ گوێ

نه‌کا

لێوه‌ سووره‌کانی خۆت له‌ بیرکه‌ی و هه‌ڵاڵه‌ی شۆرشی تاوگه‌‌

که‌ ئبلیسی زۆل له‌ دونیای خه‌ون دووقه‌و له‌ دایک بوو

تا چرا له‌ جاده‌کانی خۆ گۆڕێندا ون کرا

 وشه‌کانی گزنگ،‌ له‌ نهێنی دیواره‌کاندا، به‌ شوێن

ئاسۆی پیاوێکی ئاوس ده‌گه‌ڕا

کاره‌ساته‌، کاره‌سات

که‌ چه‌تری بێژنگ

په‌نا بۆ نه‌چێروانی بێ نه‌چێر ده‌خوێنێ

 ماوه‌یه‌تی که‌ هه‌وره‌ نه‌ باریوه‌کانی سه‌رشه‌قام

مه‌رگه‌ساتی

 سکاڵای شیعرو نه‌فره‌تی چیرۆک له‌ ودکای بی ئه‌لکۆلی  راسپۆتیندا بچرن

مێزه‌ری هیپنوتیزم

خه‌ونی، خه‌ڵه‌تان خانم!

که‌ خه‌ونه‌کانیش خه­ڵتانی خڵه‌‌‌تاندنن

بڕواکه‌ن ئاغایانی ئه‌م ده‌وه‌ره‌ سارده­ی‌ بێ مه‌زرا

هیچ مانگێک ئیتر و ئه‌م ساڵ وینه‌ی پیاو‌ێکی به‌ دووسه‌رمار

له‌  دڵی چۆڵ کراوی خۆیا ناده‌نه‌خشێنێ...

سنه‌ - 22- 24/11/92

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در پنجشنبه هشتم اسفند 1392  |
 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

 

وڵاتی تراژێدیا

 

 فردین که‌مانگه‌ر- سنه‌

 

له مێژه دایکێک له ئه‌م وڵاته

چاوه ڕوانی هاتنه‌وه‌ی رۆله­که‌یه

زۆر جار سۆمای چاوانی

روو ده‌کات له خۆرئاوا

بۆنی غوربه‌ت ده‌کات

هێشتا خولیای بۆنی کراسه‌که‌ی که‌نعانه

ئاخرین نیگاکانی

له تابلۆی ژووره‌که‌ی داناوه

هه­موو جارێک له‌به‌ر چاویدایه

له مێژه

مست به مستی خاکی ئه‌م وڵاته

له بارزان و گه‌میان

له هه‌ڵبجه و سه‌رده‌شت

له ئێواره‌ی ساردی شار

له شه‌وگاری تاریک

له رۆژانی ته‌ماوی شاردا

سه‌دان تابلۆ و به‌ناوی تراژێدیا

له دێروکی ئه‌م وڵاته تۆمار کراوه

ئێره شاریکه

که مرۆڤه‌کانی پاوان کران

هاواریان به‌ره‌و شه‌فه‌ق بوو

ئه‌ی ره‌قیب بێ ده‌نگ مه‌به

تابلۆیه‌کی خوێناویان خولقاند

ئێره وڵاتێکه

زامیکی ناسووری لێیه‌

چاوه‌کان تارای ره‌شان پۆشیوه

ئێره هه‌رئه‌و وڵاته‌یه

چرکه­کان به‌ره‌و پێش ده‌روات

به‌ڵام هیێشتا خولیای رووناهیه

تامه­زروی گاولکێ بزه‌ی پێکه ­نیکه ‌له‌رسه‌ر

لێوی دایکی ره‌ش پۆش

ئێره وڵاتێکه‌

کۆمه‌ڵ، کۆمه‌ڵ له خاک نیژران

ئێره هه لبچه‌یه

هه‌زاران کوتری سپی

کۆمه‌ڵ، کۆمه‌ڵ له سه‌ر شه‌قام

ره‌سمێکی جیهانیان خولقاند

کردیان به تابلۆیه‌کی ماته‌مین

ئیره ئه‌و وڵاته‌یه

خوێنی سوور

له بن داری ئازادی رژاند

ئێره وڵاتی

            دێرۆک، مرۆڤ

                 ئاڵای

                        هه‌ر

                               شه‌کاوه‌یه....

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در دوشنبه شانزدهم دی 1392  |
 



گوڵ و پوچ

ئیره‌ج عیبادی

 

پاییز هیشتا پێچم ده‌دا

تا هه‌نگاوه‌کانی زه‌‌رد چۆڵم کا

و من هه‌ر به‌ ره‌نگی پرتووکاوی داره‌کان عاشقم

سپی، سپی که‌سێک تابلۆی سه­ر‌ما

ده‌خاته‌ سه‌رچڵه‌ و ئه‌مشه‌و یه‌لدا ئه‌مشواته‌وه‌

جانتا جانتا ته‌رمی گه‌ڵاکان

له‌ جاده­کاندا‌ گۆرانی سه‌فه‌ر ده‌چرن

کاته‌کان گوڵ و پۆچی هه‌تاو ده‌نووسن

گوڵ یانی کۆری ئازادی رووناکه‌ و

 پۆچ یانی هه‌روا یه‌خسیری هه‌وا باوه‌

پۆچ ،

پۆچ،

سه‌دان ساڵه‌رووناکی له‌م وڵاته‌

شێنه‌ و شێنه‌

 و  ئاگری شێن ئاوایشی لێ باڵاده‌کا

 سه‌رمای ناته‌واوی مه‌لهۆره‌کان، هێشتا به‌ته‌مای

کێوی سه‌هۆله‌ ‌تا نه‌تواته‌وه‌

 زریان کارتوونی بێ سه‌رمیچه‌‌

تا له‌ رووت بوونی ئاواتی‌ شه‌قه‌مه‌کان

 له‌ که‌س نه‌زاندا، چه‌تری کون کون هه‌ڵخا

ئه‌م وه‌رزه‌

فتوای ته‌رمی هه‌نار له‌ دار قه‌واخ ده‌دا

ده‌سته‌کانی خه‌م له‌ ژووری گیرفانه‌خاڵیه‌کانمدا

جێ ده‌مێنێ

چه‌ند فنجان قاوه‌ تاچاره‌نووسی پچرانی

کێوه‌ به‌فرینه‌رکان ماوه‌؟

سێلاو قه‌تیسه‌، قه‌تیسه‌

ماتلم، ماتل

تا چرۆی ‌چریکه‌

له‌ گروی چۆله­کانی هات خۆی بنوێنی‌

ئه‌م سه‌یاره‌، توند توند

تا باوه‌شی تۆ ونه‌مامه‌کانی به‌ی ڕاناوه‌ستێ

ماتلم خانم

 تا گه‌رمایه‌ک به‌ پرسه‌ی دڵی داره‌ رووته‌له‌کان بگا

سوخمه‌ی بێ تامی زه‌مان

با پربێ له‌ موکه‌عبی له‌شی زستان

ئه‌‌و‌ سووچه‌ ماتله‌ خانم

 تامومی به‌خت رووناک که‌ین

 قورسایی قه‌فه‌س ئه‌گه‌ر نه‌ژمێرێ

  قه‌ناری هومید

پێی خوشه‌ بفڕی

چاوی ئه‌م پێنووسه، ساڵهایه‌‌

هه‌ر ره‌ش ده‌نووسی تا چاوه‌کانو ماناکا

باوه‌شی ساردی کاته‌کان

 به‌ فرمیسکه‌وه‌ مان ده‌گرن

تا له‌ ئاگرا به‌ خووسێنه‌وه‌

چڵه‌ی گرمی شێعره‌کانم، جیا له‌ تۆ و چوارباڵ و

من، که‌سێک بانگ ناکا

گۆج نیه‌، ئه‌م ئه‌سپه‌ سپییه

 که‌ قژه‌کانی داوه‌ به‌ ده‌س با‌

هیوای گه‌نم له‌ سوچێکدا ئارام ناگرێ

دڵم به‌ تۆفانی دڵت خۆشه‌

با بیروکه‌کانمان له‌ مه‌یدانی ئازادیدا ئالبوم که‌ین.

29/9/92

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه هشتم دی 1392  |
 

با محوريت دو مترجم بزرگ كُرد «ابراهيم يونسي» و «محمد قاضي»؛ همايش ملي مترجمان كرد ايراني برگزار مي شود نشست هم انديشي اعضاي هيئت علمي همايش ملي مترجمان كرد ايراني با نويسندگان كردستاني برگزار مي شود. به گزارش روابط عمومي اداره كل كتابخانه هاي عمومي استان كردستان، دبير علمي همايش در اين نشست اظهار داشت: همايش ملي مترجمان كرد ايراني با محوريت دو مترجم بزرگ كُرد «ابراهيم يونسي» و «محمد قاضي» كه از بزرگان حوزه ترجمه در كشور هستند برگزار مي شود.


اميد ورزنده عنوان كرد: مقدمات اجراي همايش مذكور به همت اداره كل كتابخانه هاي عمومي استان از مدت ها پيش آغاز شده و در اين راستا كميته هاي مختلفي به منظور پيشبرد بهتر كارها تشكيل شده است.


وي با اشاره به اينكه همايش ملي مترجمان كرد ايراني همايشي علمي است، عنوان كرد: علاقمندان مي توانند مقالات خود را در 11 محور تا مورخ 15 بهمن ماه سال جاري كه توسط اعضاي هيئت علمي مشخص شده است به دبيرخانه همايش و همچنين سايت
info@ncikt.ir ارسال كنند.


دبير علمي همايش عنوان كرد: جامعه‌شناسي ترجمه در آثار محمد قاضي و ابراهيم يونسي
، هويت،ايدئولوژي وسياست در آثار اين دو مترجم، سبك شناسي آثار ترجمه شده با رويكرد زبانشناختي و نقش محمد قاضي و ابراهيم يونسي در پيدايش ژانرها و تحول ادبيات معاصر ايران برخي از محورهاي همايش است.


وي ادامه داد:
سرزمين مادري در آثار تاليفي اين دو مترجم، سهم محمد قاضي و ابراهيم يونسي در معرفي ادبيات غرب، تاثيرگذاري و تاثيرپذيري در گفتمان ترجمه، بررسي تطبيقي آثار ترجمه شده، مقايسه‌ي ترجمه هاي مكرر اين دو  با ترجمه ديگر مترجمان، ابراهيم يونسي و ادبيات داستاني و وضعيت ترجمه در كردستان از ديگر محورهاي همايش است.


ورزنده زمان برگزاري همايش را نيمه نخست اسفندماه سال جاري بيان كرد و گفت: علاقمندان مي توانند مقالات خود را به دو زبان كردي و فارسي به دبيرخانه همايش ارسال كنند.


دبير علمي همايش ملي مترجمان كرد ايراني بيان كرد: برگزاري جلسات هم انديشي با نويسندگان، هنرمندان، اساتيد دانشگاه و فعالان فرهنگي از برنامه هاي برگزار كنندگان همايش به منظور اجراي بهتر آن است.


وي اضافه كرد: نظرات و پيشنهادات مطرح شده در جلسات هم انديشي مي تواند نقش مهم و تعيين كننده اي در  برگزاري همايش داشته باشد.


در ادامه اين جلسه شركت كنندگان نظرات و پيشنهادات خود در رابطه با همايش مترجمان كرد ايراني ارائه كردند.

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه هشتم دی 1392  |
 

نگاه‌ زنده‌ یاد دکتر ابراهیم یونسی به‌ ترجمه‌

 

ایرج عبادی

 

من معمولاً دستم را به خون نویسنده نمی آلایم و حتی الامکان سعی می کنم حقی از نویسنده ضایع نشود!

ابراهیم یو‌نسی

تاریخ روز شمار جنگ قدرتمندان وپیروزی وشکست آنها نیست، تاریخ ، میزان قربانی شدن سرداران وستمگران جهان نیست، تاریخ مبارزه‌ بی امان انسان  با تمامی رنج ها، شکست ها و پیروزی ها، برای رسیدن به استقرار عدالت و آزادی ست  که‌ از مورخین وجامعه‌ شناسان مردمی درزمین معنا شده‌ است.

تاريخ اين نيست که ناپلئون بناپارت، موسلینی، استالین یا دیگر جنایتکاران درچه سالي به قدرت رسيدند و درچه سالي از صحنه روزگار محو شدند. تاريخ حتا اين نيست که ديوانه‌اي به نام هيتلر چگونه و با چه انگيزه‌اي رايش سوم شد و آتش جنگي را افروخت که ميليون‌ها قرباني بیگناه‌ داشت. تاريخ روايت نامعتبر رویارویی ناپلئون، انقلاب فرانسه‌ و معلمش است، تاريخ گوبلز، وزير تبليغات هيتلر نيست، بلکه شعار اوست که دروغ هر چقدر بزرگ‌تر باشد، بيشتر باورش مي‌کنند. تاريخ روايت اما، منشي و معشوقه‌ي هيتلر است که خاطراتش پس از شصت و دو سال به تازگي منتشر شده است. همه‌ي اين‌ها را گفتم تا برسم به ابراهيم يونسي؛ يکي از چهره‌هايي که اگرچه درصدر روايت رسمي از تاريخ جايي ندارند، (يا اگر هم داشته باشند حداکثر يک بار، نه، سه بار اسمشان در کتابي تاريخي مي‌آيد) اما خود تاريخند. يونسي در اين زمينه تنه به تنه‌ي محمدقاضی مي‌زند؛ از معدود چهره‌هاي ادبيات معاصر ايران که زندگي ماجراجويانه‌اي داشته‌اند يا شايد بهتر است بگوييم زندگي پرماجرايي برايشان رقم خورده است. مرگ ابراهيم يونسي بار ديگر يک حسرت بزرگ اين سال‌هاي مرا تازه‌تر کرد. حسرت، غياب يک گونه‌ي داستان نويسي که به دلايل متعدد درادبيات معاصر ما صندلي‌اش خالي مانده است؛ ژانر زندگينامه‌نويسي.البته مقصودم از زندگي‌نامه نويسي، آن تعريف مرسوم و کليشه‌اي در فرهنگ جامعه‌ي ما نيست که اين عبارت را روايت مو به موي زندگي يک شخصيت تلقي مي‌کنند.زندگينامه نويسي به اين معنا که نويسنده به بخشي از خاطرات زندگي يک فرد (ترجيحاً مشهور وشناخته‌ شده‌) ‌شبيخون بزند و عليه روايت رسمي تاريخ که در قالب روزشمارهاي شمسي ، قمري ، ميلادي،چيني و کردی شورش کند و روايت مستقل زمان را از واقعه‌اي در زندگي آن فرد خلق کند. اما چرا اين حسرت با مرگ ابراهيم يونسي تازه مي‌شود؟ نگاهي مختصر به زندگي اين نويسنده و مترجم برجسته، هر اهل اندیشه‌­ای را متوجه انبوه پتانسيل‌هاي داستاني مي‌کند که در جاي‌جاي زندگي يونسي موج مي‌زند. گذراندن دوران کودکي درشهر بانه درکنار مادر بزرگ و پدر بزرگ  و در غياب مادر از دست رفته پدري خان‌‌زاده که به بنده‌زاده روي خوش‌ نشان نمي‌دهد. تحصيل درمدرسه‌ي نظام در سال ۱۳۲۲ . از دست دادن يک پا در هنگام انجام ماموريت  نظامی در شهر رضاييه که براثر اصابت گلوله اتفاق مي‌افتد.

تجربه‌ي زندان و فراگيري زبان انگليسي و ترجمه‌ي آثار ادبي در بند...
زندگي ابراهيم يونسي، مثل زندگي هر شخصيت برجسته‌ي ديگري فراز و نشيب‌هاي زيادي داشت. اما آنچه زندگي امثال محمد قاضی و يونسي را از زندگي نويسندگان و مترجمين و روشنفکران نسل ما متمايز مي‌کند، گستره‌ي وسيع جزر و مد زندگي و گردش پرتلاطم چرخ روزگارشان است. در حالي که نسل امروز، به لطف تکنولوژي و از طريق اينترنت، ماهواره، موبایل و انبوه کتابهاي منتشره، در دايره‌ي مکاني مشخصي محدود است و جز برخي ژست‌هاي روشنفکرانه، کمتر جذابيتي درخارج از زندگي ادبي‌اش پيدا مي‌شود؛ زندگي يونسي‌ها و محمد قاضی ها سرشار از تجربيات بکري است که هر يک مي‌تواند دستمايه‌ي يک شاهکار ادبي شود و نمي‌شود.
زندگي ابراهيم يونسي از اين معماها بسيار دارد. اينکه چطورکسي که به عنوان افسري حزبی تا جوخه‌‌ي اعدام مي‌رود و به طرز معجزه‌آسايي زنده مي‌ماند، از بدو ورود به زندان، سراغ يادگيري زبان انگليسي و ترجمه‌ي آثار ادبي نظير «آرزوهاي بزرگ» چارلز ديکنز مي‌رود، علامت سوال جالبي است. يعني چطور مي‌شود که شخصي چنان سمپات جریانی سیاسی باشد که خطر عضويت در شاخه نظامي حزبی را بعد از لو رفتن اسامی به جان بخرد و بعد از نجات از اعدام، در زندان راه ادبيات را پيش مي‌گيرد،  خود یک معما است. آيا او از اعتقادش به حزب بريده بود؟ حداقل به استناد دو خاطره‌اي که خود در مصاحبه‌هايش فاش کرده، وارد عرصه‌ هنر می شود تا یک سو نگر نباشد.

     وی از نویسندگان و مترجمینی بود که به گفته­ی خودش؛ دیسیپلین بالای نظامی و اراده قوی او را انسانی فوق العاده کارآمد و پرتوان بارآورده بود. چنان که سیدرضا حسینی از مترجمان نامدار ایران درمورد آثار و فعالیتهای او گفته است: "در کارهای یونسی چنان نظم فکری وجود دارد که آدمی احساس می کند یونسی نقشه پیشبرد فرهنگی این سرزمین را در سر داشته است."

یونسی بر اصل تعهد در کار ترجمه نیز سخت پایبند بود و در این باره می گوید: "من معمولاً دستم را به خون نویسنده نمی آلایم و حتی الامکان سعی می کنم حقی از نویسنده ضایع نشود. مترجم باید به زبان خاص افراد توجه کند و آن را به نوعی در اثر وارد کند که خواننده زبان شخصیت را بخوبی درک کند، زیرا روایت یک پزشک با روایت یک هنرمند تفاوت دارد."

به طور کلی، دوران فعالیت یونسی در عرصه ادبیات ترجمه و داستان نویسی ایران، آغاز و پایان دورانی طلایی محسوب می شود که با نام بزرگانی همچون؛ احمد محمود، محمد قاضی، نجف دریابندری، سیدرضا حسینی، مصطفی رحیمی، ابوالحسن نجفی و ترجمه فاخرترین آثار ادبی جهان مزین گشته است، که جملگی فصلی زرین بر ادبیات معاصر ایران افزوده اند.در این میان ابراهیم یونسی به خاطر ارائه ترجمه هایی بی نظیر از مهمترین رمان های ادبیات کلاسیک جهان انگلیسی زبان، که در واقع گشودن پنجره ادبیات ایران به روی ادبیات انگلیسی زبان قرون 18 و 19م بود و همچنین تالیف کتاب " هنر داستان نویسی" که ربع قرن یگانه کتاب آموزشی داستان نویسی در این دیار بود، دین بزرگی برگردن ادبیات داستانی معاصر ایران نهاد.البته حوزه فعالیتهای علمی و ادبی دکتر یونسی تنها به حوزه ترجمه رمان محدود نبود بلکه طیف وسیعی از ترجمه­ها و تالیفات ادبی، سیاسی، خاطره نگاری و تاریخی را درزمینه های تاریخ ادبیات، تاریخ سیاسی و اجتماعی و تاریخ هنر  بویژه‌ در باره‌ کردستان وکردها در بر می گیرد، که با شماری بالغ بر 90 اثر تالیفی و ترجمه­ای، تنوع  بی مانندی به کارنامه درخشان علمی و ادبی وی بخشیده ومی بخشد.

کلاسهای داستان نویسی موثر نیست

او كه خود داستان‌نویسی را در زندان و از طریق مكاتبه با مدرسه آموزش رمان‌نویسی انگلستان تجربه كرده است، درباره پرورش نویسنده دركلاس‌های داستان‌نویسی عقیده دارد: حضوردر این كلاس‌ها خیلی تاثیر ندارد. مثلا "جمال میرصادقی" یا "رضا براهنی" تجربه برگزاری كلاس را دارند كه خودشان نویسنده‌اند، اما داستان باید طوری نوشته شود كه خواننده فكركند زندگی خودش را دارد می‌خواند. قاعدتاً آثار امروزی كه نوشته می‌شوند، باید این خصوصیت را داشته باشند؛ چون نویسنده برای مخاطب می‌نویسد تا دلش را خالی كند و فكرش را بگوید.

یونسی همچنین درباره جایزه‌های ادبی می گوید: معمولا آثاری را كه مقبول این جایزه‌ها می‌شوند، می‌خوانم؛ اما به قول مارك تواین، این جایزه‌ها اهمیتشان به این بسته است كه چند نفر را دور خود جمع كنند. «زمین سوخته» از كاندیدا‌های 20 سال ادبیات داستانی بود. یادم است "قاسمعلی فراست" - مسؤول بخش ادبیات داستانی جایزه - یك شب با "احمد محمود" آمدند خانه‌ام و گفتند كه «گورستان غریبان» جزو كاندیداهاست. به محمود گفتم كه جایزه را نه به تو می‌دهند و نه به من و به او هم گفتم به مراسم نرود. اما او گفت كه می‌رود و رفت و جایزه را هم به او ندادند. من برخی تعصب‌ها را درباره جایزه‌های ادبی ابلهانه می‌دانم.

توانایی خلق رمان

این مترجم در بخشی از صحبت‌هایش می گوید: "كه ما در حال حاضر توانایی خلق رمان را داریم. رمان در سال‌های 1920 توسط "محمدعلی جمالزاده" و "بزرگ علوی" به ایران آمد، اما ریشه كرد و از نمونه‌هایش به "احمد محمود"، "محمود دولت‌آبادی" و "رضا براهنی" می‌توان اشاره كرد. این داستان‌های نو هم كه چیزی به آدم نمی‌دهند و اگر دلیلش را بپرسی، سریع خود را به «اولیس» جیمز جویس و «سوسك» یا «مسخ» فرانتس كافكا نسبت می‌دهند و اصلا فكر نمی‌كنند چیزی كه می‌نویسند در زندگی روزمره مردم هست یا نیست."

ابراهیم یونسی عقیده دارد كه در ترجمه هم باید كتاب را خواند و خود را جای نویسنده گذاشت. مترجم، معانی را باید كاملا منتقل كند؛ البته این كامل بودن به حد معلوماتش بستگی دارد. وقتی دایره واژگانت وسیع نباشد وكلمه را درست سرجایش نگذاری، معنا را اشتباه منتقل می‌كنی. وی در این‌باره یاد آوری میکرد: " یادم می‌آید كتابی را به اسم «شرلی» كه 700 صفحه بود، از شارلوت برونته ترجمه كردم، اما دیدم كتاب ضدكارگری شد و قرار بود علمی‌ها آن‌را چاپ كنند، اما چون به مصالح ملی ضرر می‌رساند، آن را پاره كردم و چاپ نشد. معتقدم كه مترجم، باید كتابی را ترجمه كند كه برای جامعه مفید باشد و به درد جامعه بخورد. از این كتاب‌های سبك هیچ دوست ندارم ترجمه كنم. هیچ‌گاه سراغ آثار سبک و سخیف نرفته‌ام. ترجیح دادم همین تاریخ اجتماعی هنر را در چهار جلد ترجمه كنم كه كار كمرشكنی بود و اگر آدم زحمت می‌كشد، پس بهتراست برای كاری مانا و پایا باشد تا بخواهد كتابی را ترجمه كند كه مثلا فقط به مسائل جنسی توجه كرده است."

ممیزی کتاب

او درباره ممیزی نیز معتقد بود: "گرفتاری سانسور ما این است كه با صاف و صریح بودن مخالف است. ولی وقتی یك كلمه تنها یك معادل دارد، من نویسنده چه واژه‌ای را می‌توانم جایگزین كنم كه همان معنا را بدهد. وقتی اجازه ندهند، داستان لنگ می‌شود؛ وقتی هم لنگ شد، خواننده نمی‌خواندش." وی عقیده داشت : "اگر می‌خواهیم آثار ادبی‌مان پا به‌پای سایر كشورها باشد، سانسور نباید باشد؛ چون نویسنده خودش به چارچوب‌ها و خط قرمز‌ها توجه دارد."

  یونسی در پاسخ به این‌كه در حال حاضر چه میزان از ممیزی اعمال‌شده را صحیح و ضروری می‌داند، می گوید: "  به‌ بارو من هر گو‌نه‌ ممیزی غلط است. اصلا برای چه ممیزی می‌كنند. فكر می‌كنم كمی هم داریم خشك مقدسی به خرج می‌دهیم. ما درخفا خیلی حرف می‌زنیم و خیلی كار‌ها می‌كنیم، اما رو در رو اتفاق دیگری می‌افتد. ممیزی نباید به برخی دلایل واهی اعمال شود. پایهرسیدن به این كه چه كتابی باید خوانده شود و چه كتابی نباید خوانده شود، باید در خانواده گذاشته شود."

ابراهیم یونسی از نوشتن «گورستان غریبان» راضی است و می‌گوید :  134 صفحه‌اش را حذف كرده که‌ در چاپ‌های بعد هم با همین حذف‌ها منتشر شد."

ابراهیم یونسی با خیلی‌ها دوستی نزدیك داشته است، اما از "سیاوش كسرایی"، "محمدرضا شفیعی كدكنی"، "هوشنگ ابتهاج"، "احمد محمود" و "محمود دولت‌آبادی" به نیكی یاد می‌كند و معتقد است:‌  " "ابراهیم گلستان" خیلی وقت است كه كار نكرده، او به همراه "رسول پرویزی" از شیرازی‌هایی بودند كه خیلی هم خوب كار می‌كردند، اما از وقتی كه در كار فیلم افتاد، دیگر خیلی كار نكرد."

یونسی در بخش از صحبت‌هایش چنین می‌ گوید: " من خیلی به نسلی كه می‌آید، امیدوارم؛ این نسل پشتوانه دارد، پشتوانه‌ای كه سرجایش است؛ به این بستگی دارد كه چقدر از این پشتوانه استفاده و چقدر به آن تكیه كند. معتقدم دیگر نمی‌شود سرخطی را بگیرد و بگوید روی این خط می‌روم، چون خط‌ها خیلی زیاد شده و هركسی اگر بخواهد تقسیم‌بندی كند، شاید مرید كم بیابد."

وی معتقد بود: هنوز كتابی به بزرگی «جنگ و صلح» نوشته نشده و هنوز هم داستان‌های چخوف خواننده دارند و جذاب‌اند. هنوز نویسنده‌ای كه وسعت كارش مثل داستایوسكی باشد، نداریم یا كتاب دیگری مثل «صد سال تنهایی». این بسته به ذوق و تفكر تو دارد كه كدام را بپسندی و زندگی خصوصی، افراد را به سوی هركدام می‌كشد.

او درباره شعر هم سخنان كوتاهی دارد:  "بیش‌تر از همه، شعر "شفیعی كد‌كنی" را می‌خوانم كه واقعا خودش نمونه است. "هوشنگ ابتهاج"، "سیاوش كسرایی" و "فریدون توللی" را هم كه شعر «شعله كبود»ش قشنگ است، می‌پسندم."

او در سال ۱۳۷۷ در مصاحبه‌اي با مجله‌ي چيستا در پاسخ به اينکه آيا قصد نوشتن و چاپ خاطرات خود را دارد يا نه، مي‌گويد که خاطراتش را نوشته، آن هم در ۷۶۷ صفحه؛ اما به گفته‌ي خودش کتاب اوايل دهه‌ي هفتاد در مميزي وزارت ارشاد دچار مشکل شده، علتش؟ يونسي گويا عريضه‌اي نوشته و پس از تقديم مبالغي کرنش و دلنوازي، مرقوم فرموده که: «آن عده که اعدام شدند شهداي اين مملکت بودند، در زمان شاه به‌عنوان جاسوس های روسیه‌ مورد اتهام قارا گه‌فتند.،  ولی آنها همه گفته‌اند مسلمان‌اند، و همه اول قرآن کريم را بوسيده‌اند بعد مقابل جوخه‌ي اعدام رفته‌اند... ، جايي ديگر نيز گفته بود که کتاب «شرلي» نوشته‌ي شارلوت برونته را در ۷۰۰ صفحه ترجمه کرده و بعد چون احساس کرده کتاب ضدکارگري بوده، «از ترس خيانت به مردم» آن را سوزاند. در ايام زندان شورمندانه و جدي دنبال ادبيات مي‌رود، خود معمايي جالب و سوِژه‌اي بکر براي يک رمان است. به ويژه اينکه او مثلا دنبال ترجمه‌ي آثار ماکسيم گورکي نمي‌رود، بلکه سراغ چارلز ديکنز مي‌رود و آرزوهاي بزرگ او را ترجمه مي‌کند. زبان انگليسي را از هم بندانش در زندان ياد مي‌گيرد و نيز از داخل زندان دوره‌ي داستان‌نويسي را از طريق مکاتبه با يک مرکز آموزش در انگليس ياد مي‌گيرد. يونسي يک دوره‌ي ديگر هرچند کوتاه مدت در عرصه‌ي سياست حضور مي‌يابد. نويسنده و مترجم چپ در دولت مهدي بازرگان، استاندار کردستان مي‌شود و البته پس از سه چهار ماه استعفا مي‌دهد و بارديگر به نوشتن برمي‌گردد. اين‌ تناقض ديگري است که زندگي او را آبستن داستانهاي فرعي ديگري مي‌کند.


امروز در هر فروشگاه لوازم پزشکي، مي‌توانيد پاي مصنوعي پيدا کنيد. اما يونسي از طرف ارتش به آلمان و فرانسه رفت تا پايي مصنوعي براي خود بسازد.


به کتاب خاطرات ابراهيم يونسي برگرديم. اين کتاب با عنوان «زمستان بي‌بهار» در سال ۱۳۸۲ منتشر شد و تا به حال دوبار تجديد چاپ شده است. حتما يونسي در اين کتاب خاطرات زيادي را نقل کرده؛ اما آنچه در اول اين مطلب درباره جاي خالي ژانر زندگينامه‌نويسي در ادبيات ايران نوشتم، ربطي به اينکه نويسنده‌اي خاطرات زندگي‌اش را بنويسد ندارد. زندگي همه‌ي آدمها، زمينه‌ي لازم براي نوشتن ده‌ها رمان را دارد، و وقتي سوژه، ابراهيم يونسي است، مي‌توان به جرات ادعا کرد که از دل زندگي پرفراز و نشيب او مي‌شود صدها داستان درآورد. مشکل نويسندگان، فيلمنامه‌نويسان و کارگردان‌هاي ما اين است که اهميت داستان‌هاي فرعي را در زندگي سوژه درک نمي‌کنند. مثلاً امکان ندارد داستاني نوشته شود و به ويژه فيلم يا سريالي درباره‌ي نخستين سال‌هاي قرن حاضر شمسي ساخته شود و مولف خودش را موظف نداند که حجم اصلي اثرش را به چگونگي روي کار آمدن رضاشاه و انقراض سلسله‌ي قاجار اختصاص ندهد. موضوعي که  کم وبیش تکرار،می شود، حالا ببينيم ابراهيم يونسي چه روايتي از سالروز تولدش در همان سالها دارد: «آن وقت که سجل احوال به شهر ما آمد، من در اصطلاح امروزي‌ها جزو اطفال واجب التعليم بودم. سال‌هاي ۱۲-۱۳۱۱ بود که سجل احوال به شهر ما آمد. قيل و قال زياد بود: عده‌اي از علما معتقد بودند که سجل شرعي نيست و گرفتنش حرام است. چه معني دارد که هر کس و ناکس اسم زن و بچه‌ي آدم را بداند؟ عده‌اي هم مي‌گفتند خداوند خود در سوره‌ي «الفيل» از سجل ياد کرده است (و ترميهم بحجاره من سجيل) و منع شرعي ندارد. گويا آن موقع‌ها از ترس اينکه بچه‌ها را ديرتر به اجباري (سربازي) بفرستند، شناسنامه‌ها را با سني کمتر از سن فرزندان پسر مي‌گرفتند. اما روي ديگر ماجرا جالب است: «زن‌ها اين نگراني را نداشتند. بنابراين شناسنامه را گرفته و نگرفته دور مي‌انداختند، تا اين که براي اين عمل تهديدي هم تراشيدند! کدخداها اعلام کردند که هردو سه سال يک بار رضاشاه سجل‌هاي همه را مي‌خواهد و شخصا مي‌بيند؛ واي به حال کسي که شناسنامه‌اش را گم کرده يا دور انداخته باشد. آن وقت علاوه بر جريمه‌ي مقرر (پنج تومان و دو ريال) جايش در محبس قصر قجر است! آن وقت بود که زن‌ها، سجل‌ها را در کهنه‌اي پيچيدند و انداختند ته يخدان‌ها و مجري‌ها، با خرت و خورت‌هاي زنانه‌شان. ببينيد که چه داستان شيرين و بکري از دل همين بخش از خاطرات يونسي مي‌توان نوشت. براي مردمي که باور مي‌کردند رضا شاه مي‌آيد تک تک سجل‌ها را شخصا مي‌بيند، آيا منطق تاريخي حکم نمي‌کرد که يک قزاق توانمند را به عنوان شاهي ، بالاي سر خود ببينند؟ درباره‌ي کتاب‌هاي ابراهيم يونسي حرف نمي‌زنم که آنقدر تعدادشان زياد است و آنقدر کتاب مهم در بين‌شان هست که در اين مجال اندک نمي‌توان به  نام  حدود90 عنوان پرداخت. مي‌خواهم بگويم ابراهيم يونسي و يونسي‌ها، بار سنگين تاريخي را به دوش مي‌کشند که هيچ مورخي در تاريخ نگاري رسمي به آنها نمي‌پردازد و کوچک‌شان مي‌شمرد. و اتفاقا اين هنر نويسنده است که جزييات را پي مي‌گيرد و تاريخي خلق مي‌کند که از اصلش جذا‌ب‌تر و حتا معتبرتر است!

يونسي سال‌ها قبل کتاب «زندگاني و عقايد آقاي تريسترام شندي» اثر استرن لارنس را ترجمه کرد. رماني متعلق به قرن هجدهم که واجد ويژگي‌هايي است که امروز در رمان‌هاي پست مدرن مي‌بينيم. کار او چنان در جهان با استقبال همراه شده که در مباحث دانشگاهي و مطالعات ادبي، از عبارتي با عنوان «شنديسم» ياد مي‌کنند و به گفته‌ي يونسي، شنديسم در معناي همان حاشيه پردازي يا پراکنده گويي است. او اين رمان را اثري بسيار آشفته مي‌داند. زنده‌ یاد  ابراهيم يونسي ۱۹ بهمن ماه درگذشت. او از دو سال پيش دچار بيماري آلزايمر شده بود.
آذرماه امسال بود که خانم گلپاش، همسر يونسي درباره‌ي آثار نيمه‌کاره او گفت: «آخرين کتابي که همسرم ترجمه کرده، قابل عرضه به ناشر نيست. اختلال حواس او به اندازه‌اي است که چند کتاب مختلف را در يک مجموعه ترجمه کرده و من و پسرم هر چه کرديم نتوانستيم ويرايش صحيحي از اين کتاب به دست آوريم.» به نظرم بايد اثري خواندني باشد! جايي که يونسي شبيه رمان تريسترام شند‌ي شده است. مردي با خاطرات ارزشمند که جاي‌جاي زندگي‌اش پر از دستمايه‌هاي پربار براي نوشتن داستان است، در آخر عمر به مرضي دچار شد که در ابعاد تاريخي بسياري از ما دچارش هستيم: فراموشي! يونسي‌ها در تاريخ ادبيات معاصر ايران کم نيستند، کساني که مي‌توانند شانه‌هاي تاريخ معاصرمان باشند. اين‌که چرا نويسندگان ما سراغ اين همه پلات جذاب براي نوشتن داستان نمي‌روند، سوالي است که به نظرم اهميت زيادي دارد و بايد بسيار درباره‌اش تامل کرد. چارلز ديکنز در ايران بيشتر به عنوان نويسنده‌ي آثاري براي نوجوانان شناخته شده، متاسفانه! اما درخود انگليس او را نويسنده‌اي مصلح مي‌دانند، همانطور که يونسي به گفته خودش مي‌کوشيد کاري کند که براي مردمش مفيد باشد. او مترجم چند اثر مهم چارلز ديکنز بود و مرگش در ايامي اتفاق افتاد که در سراسر جهان دويستمين سال تولد چارلز ديکنز را جشن مي‌گيرند. یادش ماندگار باد.

 منابع :

1-   آثار ابراهیم یونسی و قلم او در مقدمه‌ های بسیاری از آنها.

2-    مصاحبه‌های ابراهیم یونسی با راسانه‌ها ( روزنامه‌ها- رادیو و تلویزیون)

3-    نقدو بررسی آثار او در مجلات و روزنامه‌ها

4-   منابع گوناگون اینترنتی.

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه هشتم دی 1392  |
 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

دل نوشته‌های تنهایی هم

چاپ شد

ایرج عبادی شاعر، نویسنده‌، مترجم و روزنامه‌نگار سنندجی 9‌مین کتاب خود را بدست چاپ سپرد. بعد ازکتاب­های خنجری در زخم، هه‌نگاوه‌کانی بی وچان، پرندگان، زام وکانی، نامناسیت، نشکست،اما غرور، تا عبور ازخط آبی و آتش، ناسناو و اکنون دل نوشته‌های تنهایی درکتاب خانه‌ی کردستان جای­گرفت. این­کتاب با توجه‌ به‌ احساس شاعرانه‌ی عبادی با نثری روان ودلچسب نوشته‌ شده‌ است که‌ گاه­گاه به‌ چاشنی شعر آمیخته‌ می شود. نوستالوژی و دلتنگی عبادی در سفری به‌ هنر،کتاب وراز ورمزهای عاطفی وفلسفی وی در اوراقی نگاشته‌ شده‌، راهی به‌­پهن دشت تجربه‌های عبادی در زندگی شخصی و اجتماعیش میزند عبادی بی ادعا می نویسد و می آفریند و به‌ حق یکی از پرکارترین شاعران و نویسندگان سنندجیست.درسالجاری ما شاهد چاپ مجموعه‌ داستان های کوتاه‌ کوردی و فارسیش به‌ نام " ناسناو" بودیم که‌ تامل برانگیز است و با اقبال اهل قلم هم همراه‌ بود.  چاپ اول کتاب دل نوشته‌های تنهایی در 1000 نسخه‌ در‌انتشارات علمی کالج به‌ مدیریت کیومرث کرباسی واقع در مجتمع کردستان و با طرح زیبایی توسط گرافیست با ذوق اسرا مردوخی درروی جلدش تزیین یافته‌ است ودرآنجا دردسترس علاقمندان قرار دارد. کتاب دل نوشته‌های تنهایی گاه‌ نقبی به‌ بررسی فیلم و نقاشی و شخصیتهای مطرح ایرانی وخارجی میزند که‌ می شود درخلال آنها به‌ نقطه‌ نظرهای خود نویسند هم دست یافت. چندکتاب دیگر ایرج عبادی، رمان آتش درآغوش آریز، با ترجمه‌ی آن به‌ زبان کوردی. نگاهی به‌ انجمن ادبی مولوی کرد سنندج.،  دو رومان اتفاق وآیینه‌ و رازی نوته‌کان برای کسب مجوز دراختیار انتشاراتی هایکشور قرارگرفته‌ است. کیومرث کرباسی از تلاش خود برای کسب  مجوز برای دو کتاب دیگر ایرج عبادی، به‌ نام مجموعه‌ طنزهای کوردی  و فارسی و مجموعه‌ اشعار  عبادی به‌ نام " خانمه‌که‌ خوره‌تاو چولمان ناکا "  به‌ سیروان خبر داد.

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در شنبه شانزدهم آذر 1392  |
 دکتر مهین دخت معتمدی شاعر توانایی سنندجی هم رفت


دکتر مهین دخت معتمدی شاعر توانایی سنندجی

                                  هم رفت

ایرج عبادی

 

روز دوشنبه‌ 27/8/92 انجمن ادبی. هنری وفرهنگی آوینه‌ کردستان از ساعت 4 الی 6  و نیم  بعد از ظهربه‌ مناسبت در گذشت شاعر، مترجم ومحقق کرد، دکتر مهیندخت معتمدی در اتاق کنفرانس تالارفجر مراسمی در بزرگذاشت  ویاد  این زن فرهیخته‌ی کرد  با حضور اعضا. هیات مدیره‌ وجمعی از قلم بدستان و ادب دوستان بر گزا ر نمود.  که‌ توسط، نجم الدین شوکی یاری. مسئول انجمن.، سلما ساعدی، محسن رازی و اینجانب در باره‌ شخصیت، آثار، وزندگی نامه‌ی دکتر معتمدی هر یک جداگانه‌ی  سخنانی ایراد گردید.............


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392  |
 خوا حافظی له‌ سنه‌

 

خواحافزی له سنه

( 1303 – 1392)

شاعیری مه‌نزومه‌ی شاره‌که‌م سنه‌ کۆچی دوایی کرد!

ئیره‌ج عیبادی

 

سنه شاره‌كه‌م ئه‌وه من ئه‌رۆم                 

 هه‌رچه‌ن دڵواپه‌س بێ حورمه‌تی تۆم

خوه‌ره‌تاوه‌كه‌ی لچ پاسارم                     

  تا لا كه‌یته‌وه نیه ئاسارم

له خوام ته‌ڵه‌به دایمه هه‌ر شار بی

 وه‌ك ئاویه‌رگه‌ل هه‌ر پایدار بی

تا دونیا دونیاس تویچ هه‌ر بمێنی            

 به شه‌رتێ شه‌ره‌ف كوردگه‌ل بنوێنی

به ئومید روژێك جوانگه‌ل ژێرت     

  بو گه‌شه پێدان بكه‌فنه بیرت

گشتیان به‌یه‌كه‌و دوباره له نه‌و  

 سوننه‌ته‌كانت زینگه‌و كه‌نه‌و

گشتی پاكه‌و كه‌ن له رووی روخساره‌ت         

 كزی و بێ شه‌وقی وغه‌م و په‌ژاره‌ت

کۆچی دوایی نه‌مر محیه‌دینی حه‌ق شناس خه‌سارێکی گه‌وره‌ بوو بۆ کوردستان به‌ تایبه‌ت شاری سنه‌. ئاماژه‌ به­م‌ خاڵه‌ گرینگه‌ زۆر زه‌رووره‌ که‌ گه‌ڵی به‌ شه‌رفی  ئێمه‌باش ده‌زانن و سه‌ڵماندوویانه‌ که‌ : " نا مرن ئه‌وانه‌ وا له‌ ده‌ڵی ملله‌تا ده‌ژێن!" و به‌ به‌شداری له‌ ئه‌سپرده‌ کردنی ته‌رمی ئه‌و که‌له‌ پێاوه‌ ئه‌م راستیه‌یان پیشاندا. بڕێ  له‌ ئه‌و که‌سانه‌ که‌ له‌ شاری سنه‌ ده‌ژێن و بێ ئاگاهی له‌ زانستی کۆمه‌ڵایه‌تی باسی دواکه‌وتوویی شاری و گوندنشین ده‌که‌ن، له‌ کاتی پرسه‌ی ماته‌مینی نه‌مر حه‌ق شناس، به‌م بۆ چوونه‌ هه‌ڵه‌، به‌ راشکاوی بینیان که‌ شار و گوند و گه‌وره‌ و‌ چکۆله‌‌،  به‌ ته‌مه‌ن و‌ لاو و که‌م ته‌مه‌ن له‌  ناخی دڵه‌وه‌ له‌و پیاوه‌ به‌ ئه‌مه‌گه‌ رێزیانگردو سپاسی خزمه‌تکردنی ئه‌ویان به‌ ئه‌ده‌ب و فه‌رهه‌نگی کوردی به‌ جێ هاورد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در جمعه دهم آبان 1392  |
 نویسنده‌: کرد ساسانی

تاریخ نویسان و موسیقی دانان معروف جهان معتقدند که کُردستان مهد تمدن موسیقی جهان به حساب می‌آید.گزنفون تاریخ نویس یونانی در این‌باره نوشته است:در سال ۴۰۱ قبل از میلاد، بعد از حمله یونان به ایران و شکست [ کورش صغیر ] از برادرش اردشیر دوم،هنگامی که لشکر یونان قصد بازگشت از کُردستان را داشت،کُردها در حالی که نغمه‌ها و سرودهای دسته‌جمعی می خواندند یونانی‌ها را مورد حمله قرار دادند.گزنفون افزوده است،که چگونه کُردها در آن زمان با هنر موسیقی آشنایی داشتند و حتی از آن در جنگ‌ها هم استفاده می‌کردند.در ویژه‌نامه موسیقیایی ” فاسکه که ” که در فرانسه منتشر می‌شود،آمده است که ایران قدیم و سرزمین “میسوپوتامیا” یعنی جایگاهی که کُردها اکنون در آن سکونت دارند،قدیمی‌ترین مهد موسیقی جهان بوده است.به نوشته این نشریه،تمام ملودیهای ایرانی در اینجا منظور ایرانی بودن ملودیها است، یعنی جایی که فرهنگ آریایی در آنجا حضور داشته است- نه مرز جغرافیایی و سیاسی ایران کنونی در جهان بی‌همتا و بی‌نظیر است.قوم کُرد به عنوان یکی از قدیمی‌ترین اقوام آریایی به علت بهره بردن از فرهنگ غنی ایرانی دارای اصیلترین موسیقی و ملودیهای جاودان و بزرگ است.برای دستیابی به غنای موسیقی کُردی باید از زرتشت و فرقه اهل حق شروع کرد، زیرا اگر کُرد خود را وارث تمدن ماد می‌داند،زرتشت نوه به حق مادهاست و پیروان اهل حق نیز، به حق کُرد هستند و در کُردستان زندگی می‌کنند و به زبان کُردی گورانی سخن می‌گویند. بر اساس کتابهای قدیمی اهل حق،هنر موسیقی از زمانهای قدیم مورد توجه مردم این آیین بوده است. در نامه سرانجام (سرود یارسان) یکی از قدیمی‌ترین کتابهای اهل حق آمده است: ” زمانی که خداوند قصد داشت روح را در کالبد آدم بدماند، روح در کالبد آدم قرار نگرفت تا اینکه بعد از ‪ ۴۰‬روز خداوند به بنیامین، دستور داد که روح را در کالبد آدم بدماند و بنیامین آوازی برای روح خواند و روح در کالبد آدم جای گرفت”.موسیقی کُردی در میان مردم کُردستان دارای یک پیوند ناگسستنی با زندگی روزمره مردم است،بسیاری از صاحب نظران کُرد معتقدند: موسیقی کُردی یکی از اصیل‌ترین موسیقی های ایرانی است که با گذشت قرنها ویژگیهای خود را در فولکلور عامه کُرد زبانهای ایرانی حفظ کرده است.

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در جمعه دهم آبان 1392  |
 بۆ شێرکۆ بێکه‌سی نه‌مر

بۆ شێرکۆ بێکه‌سی نه‌مر



 بێکه‌س، بێکه‌س نه‌ بوو!

 

ئیره‌ج عیبادی

 

که‌سێک هاتوو

هاواری کرد

تا هاتنی چۆله‌که‌ فڕی

تفه‌نگی رۆژ به‌ کامیرا هاته‌ ده‌نگ و

زه‌ینی قه‌له‌م یادی کۆرپه‌کانی شێعری له‌ بیر نه‌کرد

ئه‌م هێلانه ‌رێگای غه‌ریبیه‌کانم ده‌ژمێرێ

باڵه‌ فڕه‌ی مه‌له‌کانم بێ سه‌ر ‌وشوێن

لێ ون بووه‌

شاعیرێک، نا چه‌مێته‌وه‌ و

له‌ سه‌ر ته‌پۆڵکه‌ی نه‌مامه‌کانی ئه‌نفاڵ و حه‌له‌بجه‌

کۆری فرمێسکی شه­هید‌‌ان، یه‌ک به‌ یه‌ک

ده‌لاوێنێ

ئه‌سپی سه‌ر شێتی وشه‌کانم زین ده‌کا و

به‌ شوێن کوتری داهاتوودا ده‌خوێنێ

 که‌س تێ ناگا

بۆ هه‌موو ده‌نگیله‌کانی خۆڕه‌ی ڕووبار

له‌ سه‌ر چاوه‌ وه‌ک فواره ‌باڵا ده‌کا و

نیگای جیهان به‌ په‌ڵه‌ شه‌پۆڵ ده‌دا؟

که‌سێک دێتوو

له‌ شه‌واره‌ی ئه‌م شه‌وانه‌ی بێ تۆییدا

ئه‌ستێره‌کانی سه‌ر که‌شی کوردستان له‌ دڵیدا

ده‌جریوێنێ

له‌شی شه‌قام وجاده‌کان

بێ هه‌راسی هه‌نگاوه‌کان

به‌ ئاوازی سه‌ما ده‌که‌ن و

ته‌رمێک خه‌مین

هێشتا باخی ئازادی

له‌ هه‌رێمی هه‌ست وجوانیدا ده‌بێنێ

ده‌نگێ، له‌ گێژه‌بای ته‌نیایمدا

برووسکه‌ده‌دا وهه‌ڵدێ

تا به‌گوێ ئه­ر‌خه‌وانه‌کانئ ئاسۆ ‌بچر‌پێنێ

 ( ئاواته‌کانی گه‌شی ئه‌م شاره،

بێکه‌س نیه‌، بێکه‌س ماوه‌! )

ئای ئاشنا!

هێشتا چێژی مه‌رگیش

له‌ ژوورێکی دووکه‌ڵئاوی

بۆسۆی وێلی جگه‌ره‌کانی بۆن ده‌کا

له‌ ده‌فته‌ری نامۆییدا، زه‌مه‌ن گێژه‌

دوور له‌ نیشتمانی حه‌زێک

شوله‌ی ناوی له‌ دۆڵه‌کانی رۆژهه‌ڵات

هه‌زاران جار ده­سوو‌تێ و مۆمی هه‌تایی ده­نوێنێ

 کچه‌ ناسک و دڵخوازه‌کانی شێعر وچیرۆک

یه‌ک ده‌گرن وله‌ باوه‌شی هونراوه‌دا

ده‌بنه‌ گوڵ وباران و عه‌شق

به‌ یه‌ک جاره‌

پڕمه‌ و‌ هه‌وری گریان گرمه‌ی دێ و

به‌ سه‌ر ئه‌ندامی چیای ڕسته‌کانی

تاجه‌ گوڵینه‌ ده‌باری.

سنه‌- 14/5/92

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در پنجشنبه هفتم شهریور 1392  |
 شێعر و‌ عه‌شق

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

 

شێعر و‌ عه‌شق

ئیره‌ج عیبادی

عه‌شق، شکۆی هه‌تایی کانیاوی شێعره‌

چیا ومانگ وبارانه‌

ئه‌نجام وسه‌ر ئه‌نجامی جاده­ی سه‌رکه‌شی ته‌نیایی‌ نا ناسێت

عه‌‌شق، بۆ هه­رمه‌یدانێ گه‌وره‌ی نادیار که‌ بروانێت

عه‌شقه‌و

رۆژمێری، ئه‌ندازه‌ی کاته‌کان نانووسێ

عه‌شق

شه‌قه‌ی باڵی فڕین ده‌رگرێته‌ باوه‌ش و

تا لووتکه‌ی بێ وچانی خۆشه‌ویستی ده‌فڕێ

 پێوانه‌ی عه‌شق پێوه‌ر نێه‌

به‌ زێر وزه‌ر وپاره‌ ئه‌ندامی ده‌ماره‌کانی هاو‌سه‌نگ نابێ

که‌ تووره‌ بێ،چاوه‌کانی ناتۆ‌رێت و

خوله‌کی جیایی و ئه‌ژماری دووری له‌ ئالبۆمی

بیره‌وه‌یه‌کانیدا نا‌بێنی

عه‌شق ، عه‌شقه

له‌ زیندانی ره‌شی سوننه‌ت،‌باڵا ده‌کا و

به‌ هیچ چمک‌ێک ناێته‌ دی و

ئه‌و خۆره‌تاوه‌ یاخیه‌

به‌رێ به‌ په‌له‌ هه‌وری هه‌تاو کوژانیش نا گیردڕێ.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392  |
 پرسه‌ی ماته‌مینی کۆچی دوایی فه‌له‌که‌دینی کا‌که‌یی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

پرسه‌ی ماته‌مینی کۆچی دوایی فه‌له‌که‌دینی کا‌که‌یی

له‌ سنه‌وه‌ به‌ رێوه‌ چوو

دوا نێوه‌ رۆی رۆژی یه‌ک شه‌مه‌، له‌ سه‌عاتی شه‌ ش،  به‌ یارمه‌رتی ئه نستیتو‌ فێرکاری راژه‌ و ئه‌نجومه‌نی ئه‌ده‌بی ئاوێنه‌ی کوردستان و بڕێک له‌ چالاکانی ئه‌ده‌ب وفه‌رهه‌نگی شاری سنه‌، له‌ مزگۆتی ئیبراهیم خه‌لیلواله‌ مه‌راسمێک به‌ڕێوه چوو، که‌ له‌وه‌ی له‌ که‌سایه‌تی پسپۆر وزانای کورد‌ مامۆستا فه‌له‌که‌دینی کا‌که‌یی یادکراو چالاکیه‌کانی ئه‌و وه‌زیره‌ به‌ ده‌سه‌ڵاته‌‌  بۆ خزمه‌ت گوزاری به‌ گه‌لی کوردکه‌وته‌ به‌رچاوی به‌شدار بووان. چه‌ند که‌س له‌ شاعیران و نووسه‌ران کورد له‌ سنه‌داوه‌کوو: عه‌دنان به‌رزه‌نجی، دوکتۆر به‌ختیار سه‌جادی، ئیره‌ج عیبادی، کولسومی عوسمان پور، ماجید رۆحانی و....... له‌ سه‌ر کاره‌کانی ئه‌و پیاوه‌ به‌ هه‌سته‌ باسیان کرد و ئه‌ویان وه‌کو که‌سایه‌تێكی که‌ له‌ نه‌ له‌ خزمه‌تی پارتی دیمکراتی کوردستاندا و ئه‌ندامی پایه‌ به‌رزی ناو برا، به‌لکو وه‌کوو کوردی که‌ له‌ دڵی هه‌موو گه‌له‌کانی کورد جێ خۆی کردووته‌وه‌ به‌به‌شد‌اربووان ناساند. له‌ له‌یه‌ن ڕێخراوه‌کانی ئه‌ده‌بیدا وه‌کوو ئه‌نستیتوی کورد، ئه‌نجومه‌نی ئه‌ده‌بی ئاێنه‌ی کوردستان، ئه‌نستیتووی کورد له‌ تاران رێخراوه‌ی دارو الحسان وهه­و‌اڵنێرانی تر په‌یامه‌کانێک خوێنه‌ڕا. به‌ داخه‌وه‌ له‌ نێوه‌ی به‌رنامه‌کان هه‌واڵی کۆچی دووایی مامۆستا شیر کو بێکه‌س راگه‌یاندرا که‌ بۆوه‌ هۆی ماته‌می زۆرتری به‌شدار بووان، بریار درا له‌ له‌یه‌ن ئه‌م رێخراوانه‌ مه‌راسمێکی تایبه‌ت بۆ کۆچی ناواده‌ی ئه‌مپڕاتۆری شێعری کوردی شیرکۆ بێکه‌س له‌ داهاتووی نزیکیدا به‌ڕێوه‌ ده‌ چێ. له‌ دووای مه‌راسمه‌که‌ په‌یامی به‌ رێز نه‌ چیروان بارزانی که‌ له‌ تارانه‌وه‌ به‌ شداری مه‌راسمی سوێند‌ی  سه­رکۆماری تازه‌ی ئیران حه‌سه‌نی رۆحانی بوو، خوێندرا، په‌یامی سوپاسی ناز کا‌که‌ییش  ئاراسته‌ی دانیشتوان کرا. ئه‌و پرسه‌ وسه‌ر خۆشییه‌وه‌ له‌ سه‌ عاتی 8 دوای نێوه‌ڕۆ دووایی هات.

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در دوشنبه چهاردهم مرداد 1392  |
 شعری در قصه‌

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

شعری در قصه‌

ایرج عبادی

گفتم: آتش روزهای ابری

گفت : داغم با جرقه‌های احساستاه‌ی تنور دلم

گفتم : کندوی عشق

گفت: بی نهایت عسل

گفتم: رویای همواره‌

گفت : نیمه‌ی دوم هم

گفتم: قصه‌ای ماندنی

گفت: " آتش در آغوش ئاریز"

رویای بی انجام  درخیال نشست

باز هم تنهایی برکه‌ های سبز

بی پرواز مرغ های دریایی عشق.....

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392  |
 

شعری در قصه‌

ایرج عبادی

گفتم: آتش روزهای ابری

گفت : داغم با جرقه‌های احساس تاره‌ی تنور دلم

گفتم : کندوی عشق

گفت: بی نهایت عسل

گفتم: رویای همواره‌

گفت : نیمه‌ی دوم هم

گفتم: قصه‌ای ماندنی

گفت: " آتش در آغوش ئاریز"

رویای بی انجام  درخیال نشست

پایان: باز هم تنهایی برکه‌ های سبز

بی پرواز مرغ های عشق.....

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در شنبه بیست و دوم تیر 1392  |
 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

له‌ رۆژ هه‌ڵاته‌وه‌.......

ئیره‌ج عیبادی

بایه‌ قوشه‌ کوێر

 

سێیه‌مین کتێوه­ی هاواری به‌هه‌منی هاته‌ نێو بازاری کتێوفرۆشه‌کان. هاوار که‌ له‌ساڵی 1352 له‌ سنه‌دا له‌ دایک بووه‌، دووای به‌رهه‌مه‌ شێعره‌کانی به‌ نێو " خاک و مه‌رگ "  و کاری لێکۆڵینه‌وه‌ی که‌ گه‌لی له‌ به‌ر چاوه‌ به‌ نێو، " زه‌ردشت له‌ فولکلوری کوردیدا"، زووتر له‌ چاپ دراوه‌ و ئێسته وه‌رگێرانی‌" بایه‌ قوشی کوێر"، له‌ ئاسه‌واره‌ گرینگه‌کانی نووسه‌ری به‌ ناو بانگی فارس سادقی هیدایه‌تی هاوردووه‌ به‌رده‌ستی ئه‌ده‌ب دۆستان و قه‌له‌م به‌ ده‌ستانی وڵاته‌که‌مان.

هاوار له‌م وه‌رگێرانه هۆلی داوه‌ تا ته‌کنێک و جوان ناسی هو‌نه‌ری‌ هیدایه‌ت به‌تایبه‌ت جوولانه‌وه‌ی نه‌وه‌ستانی زه‌ین، له‌ دابین کردنی ئه‌م کتێوه‌ به‌نرخه‌ له‌ بیر نه‌کا،و تا ئه‌و راده‌ که‌ له‌ توان و هێزی ئه‌ده‌بی ئه‌وا هه‌بووه‌، کاره‌که‌ی هیدایه‌تی به‌ شیاوی ئه‌ده‌بی وه‌رگێرانه‌ته­وه‌‌ سه‌ر زمانی کوردی و بیخاته‌ به­ر‌ چاوی خوێنه‌ران. له‌ کتێوه‌که‌ی هاوار برێ جار له‌ وشه‌کانی تازه‌ به‌ هه‌ر دوو زاراوه‌ی سۆرانی وئه‌ده‌لانیدا که‌ڵکی وه‌ر گرتووه‌. له‌ پێشه‌کی کتێوه‌که‌ی هاوار " لاپه‌رێکی سپی داناوه‌ که‌ وینه‌یه‌کی گرافێکی به‌ ره‌واڵه‌تی دوچاو له‌ وی نه‌خشاوه که‌ به‌هیما و نیشانه‌، خاڵه‌کانی پرسیار بی وشه‌ و نێوه‌­رۆکه­وه‌ دیته‌ به‌ر چاو‌، ئه‌م کاره‌ تایبه‌‌‌ته‌ که‌ بۆ خوێنه‌ر پرسییارکانی تازه‌ ساز ده‌دا.

نموونه‌ی وه‌رگێرانی هاوار‌ که‌ پڕه‌ له‌ هه‌ست وره‌وان ناسی و گیر وگرفته‌کانی کۆمه‌ڵ له‌ زمانی هیدایه‌تدایه‌ که‌ ئه‌و  وا دینێته‌ ئاراوه‌." من تێده‌کۆشم ئه‌وانه‌ی له‌ بیرم ماوه‌ و په‌یوه‌ندی به‌ رووداوه‌که‌وه‌ هه‌یه ‌بینووسم، به‌شکوو بتوانم داوه‌رییه‌کانی به‌ ته‌واوی له‌ سه‌ر بکه‌م. نا، گاس ته‌قلام ئه‌و بێت، دڵنیابم وخۆم باوه‌ڕی بکه‌م چون بۆ من گرنگ نیه‌خه‌ڵکانی تر باوه‌ر بکه‌ن یان هه‌ر نه‌که‌ن!"

ه‌بێ ئاماژه‌ به‌م ڕاستییه‌ بکه‌م که رۆمانی ‌بایه‌ قوشه‌ کوێری سادقی هیدایه‌ت له‌ شاکاره‌کانی ئه‌و نووسه‌ره‌ پایه‌ به‌رزیه‌ که‌ نه‌ته‌نیا له‌ وڵاتی ئێراندا به‌ڵکوو له‌ شوێنه‌ جیاوازه‌کانی جیهاندا،ده‌نگدانه‌وه ‌و ‌ره‌نگدانه‌وی هه‌بووه‌ و هیدایه‌تی وه‌کوو نووسه‌ر ێکی مۆدێرن له‌م سه‌رده‌مه‌دا به‌ خه‌ڵکانی تر ناساندووه‌. ئه‌م کتێوه‌ به‌ بڕوای زۆربه‌ی له‌ نووسه‌رانی ئێرانی و قه‌له‌م به‌ ده‌ستانی بیانی، له‌ هه‌موو ئاسه‌واره‌کانی سادقی هیدایه‌ت  هونه‌ری ترو له‌ به­ر‌چاوتره‌.  له‌ لێکۆلێنه‌وی کاره‌کانی هیدایه‌ت به‌ تایبه‌ت  بایه‌ قوشه‌ کوێره‌،  وا ئاشکار ده‌بێ که‌ زۆه‌ربه‌ی بۆچوونه‌کانی له‌ سه‌ر کاریگه‌ری، مارسڵ پرۆست، کافگا، و جیمز جویس هاتووه‌ کایه‌، که‌ ئه‌وی له‌ دوونیا زۆرتر ناسانددوه‌.

 ئه‌و کتێوه‌ ئه­م ‌ ساڵ، واته‌ ساڵی 2709  کوردی، له‌ ده‌زگای رۆشنبیری گۆران له‌ سنه­دا‌ له‌ چاپ دراوه‌ . هه‌ژمارئ 1000  و کاری جوانی روبه‌رگیشی به‌ وینه‌ سادقی هیداته‌  که‌ له‌ نێو  بازنه‌کێدا به‌ دوو چاوی بایه‌قوش دابین کرواه‌ و به‌ بیرو رای هاوار خۆی  ئه‌وه‌ی رازاندوو‌ته‌وه‌.

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در جمعه بیست و یکم تیر 1392  |
 رۆحی مووسەك جەمیل لە جەستەی مندایە
 کورته‌ چیرۆک

رۆحی مووسەك جەمیل لە جەستەی مندایە

 مەحمود نەجمەدین

چەند ساڵێك بەر لە ئێستا،لە ئێوارەیەكی ساردی زستاندا،لە تۆمارگایەكی ناو بازاڕ كاسێتێكی (تایەرتۆفیق) م كڕی وبەرەو ماڵەوە بەڕێ‌ كەوتم. بەدەم رێوە گۆرانی خاڵە تایەرم دەگوتەوە تا گەیشتمەوە ماڵ، و چوومە ژوورەكەی خۆم، دەرگاكەم داخست و سۆپا سۆلانەكەم داگیرساند، وردە وردە گەرم بوومەوە. ئەوسا كاسێتەكەم خستە ناو تەسجیلە كەوە و لەبەرپەنجەرەكەدا سەیری بەفربارینم دەكرد. بەفرێكی ورد وچڕ دەباری، بەفر سەر دیوار وحەوشە و باخەكەی داپۆشی بوو. دەنگی (تایەر تۆفیق) خەیاڵی بردبووم. لەپڕ دەنگی گۆرانی گۆڕا بۆ قسەكردنێكی ئاسایی. بەبیستنی ئەو دەنگە راچڵەکیم، خێرا كاسێتەكەم گێڕایەوە بۆ یەكەم پیتی قسەكان،بەوردی گوێم بۆگرت. ئێستاش وەك حیكایەتێك ئەو قسانە بۆ ئێوەی ئازیز دەگوێزمەوە.....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه دوم تیر 1392  |
 ئاگاداری

 

ئاگاداری



ئه‌‌نستیتوی زمانی کوردی ڕاژه فه‌رهه‌نگی


به‌رفه‌راوان تومار ده‌کا


ئه‌نستیتوی فێرکاری زمانی کوردی ڕاژه به‌ هیوایه‌‌" مێژوی وێژه‌ی شێعری شاعیرانی کوردی وێژ‌ی ناوچه‌ی ئه‌رده‌ڵان" ‌ کۆ بکاته‌وه‌ و تۆماریان بکات. ( چ ئه‌و که‌سانه له‌دایک بووی ناوچه‌که‌ بوون و یان  نێشته جێ‌ ئه‌و ناوچه‌یه‌ن  یان هه‌ن "  ‌ جا به‌م بۆنه‌وه‌ له‌ هه‌موو شاعیران و ده‌سه‌ڵاتدارانی ئه‌م بواره‌ داوا ده‌کا:

1-   نووسینی ژیان نامه‌یه‌کی کورت له‌ شاعیر

2-    ئه‌گه‌ر به‌رهه‌می شێعری چاپ کرا‌وتان هه‌یه، به‌­رگێکمان بۆ به‌ڕێ که‌ن له‌ گه‌ڵ هه‌ر شێعرێکی چاپ نه‌ کراوه‌تاندا و ئه‌گه‌ریش به‌رهه‌می چاپ کراوه‌تان نییه‌،چه‌ند شێعر یان کۆی شێعره‌کانتان‌به‌ری بکه‌ن بۆمان.

3-   ناساندنی ئه‌و گۆوار و کتێبانه‌- چ ده‌سنووس یان چاپ کراوه که‌ بۆ مه‌به‌ستمان به‌ که‌ڵک بێ.

4-    هه‌­رچه‌شنه‌ یارمه‌تیێکی تریشتان ده‌بێته‌ هۆی زیاد بوونی وزه‌ و هێزگرتنی وه‌رمان. مافی مه‌عه‌نه‌وی ئه‌و که‌سانه‌ که‌ له‌م پرۆسه‌دا یارمه‌تیده‌ر ده‌بن ده‌پارێزرێ و ناویان له‌و کتێبه‌ که‌ چاپ ده‌کر‌ێ ده‌هێنرێت.

5-  ئه‌م خاڵانه‌ له‌ به‌ر چاوه‌:

-         کاره‌که‌ به‌ ناوی " ئه‌نستیتۆ ڕاژه‌" چاپ ده‌کرێ

-         زاراوه‌ی شێعره‌کان گرینگ نیه‌

-         له‌ هه‌ر شاعیرێك بیوگرافی ( ساڵ و شوێنی له‌ دایک بوون- ساڵ وشوێنی مردن، ناوی به‌رهه‌م یان به‌رهه‌م گه‌لێک که‌ چاپ کرا بێ) نیازه‌

-         تایبه‌تمه‌ندی شێعری و شێعره‌کان چاپ ئه‌کرێ.

-          

 

به‌ سپاسی زۆره‌وه‌

ئه‌نستیتوی زمانی کوردی راژه

 

 چۆنیه‌تی ‌په‌یوه‌ندیه‌کان :

e- mail:  raje.weje@yahoo.com  

ته‌له‌فۆن : .283246 ده‌فته‌ر

 عه‌دنان به‌رزه‌نجی : 09183713626

   نوسره‌تی:  09186677600

سنه‌: شه‌قامی شه‌شی به‌هه‌مه‌ن‌

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در چهارشنبه هشتم خرداد 1392  |
 گفتگوی همشهری با شاعر عشق، باران و ترنم؛

گفتگوی همشهری با شاعر عشق، باران و ترنم؛

تمام پدیده های انسانی به سمت عاطفه می رود

سنندج- مژگان وفایی- خبرنگار همشهری:

 

کردستان را استان فرهنگ و هنر نامیده‌ اند. استانی که‌ جایگاه‌ بسیاری از شاعران و نویسندگان وهنرمندان نه‌ تنها در این خطه‌ی ارزشمند کشورمان یعنی کردستان، بلکه‌ نام آورانی در عرصه‌ فرهنگ و هنر ایران بوده‌اند. اندیشمندانی مانند هژار مکریانی، مهی، محمد قاضی، ابراهیم یونسی، مولوی کرد و نالی  و....... که‌ جایگاه‌ ادبی آنها برکسی پوشیده‌ نیست. امروز نیزکردستان ازحضور نام آوران ادب و فرهنگ خالی نیست، قلم بدستانی که‌ با توانایی به‌ دو زبان شیرین فارسی و کردی می نویسند  و کتاب خانه‌ی کردی کردستان و کشورمان را نیز غنا می بخشند. یکی از آن نویسندگان شناخته‌ شده‌ و نام آورکرد ایرج عبادی ست. به‌ بهانه‌ی چاپ هشتمین کتاب وی یعنی مجموعه‌ داستان های کوتاه‌ کردی و فارسیش به‌ نام " ناسناو" با او به‌ گفتگو نشستم.

..........


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در دوشنبه ششم خرداد 1392  |
 یادواره‌ شهیدانی حلبچه‌ در انجمن ادبی، فرهنگی، هنری ئاوینه‌ی کردستان سنندج

 

یادواره‌ شهیدانی حلبچه‌ در انجمن ادبی،

فرهنگی، هنری



ئاوینه‌ی کردستان سنندج



به‌مناسبت بمباران شیمیایی حلبچه‌ امروز دوشنبه‌ 21/12/91 مراسم یاد واره‌ای از شهیدان بی گناه‌ کردستان عراق که‌ توسط بمب افکن های رژیم دد صفت صدام بعثی در کردستان عراق در اواخر اسفند ماه‌ در 25 سال قبل صورت گرفت ، برگزار شد. دراین بزرگ داشت شاعران، نویسندگان ، هیات مدیره‌ انجمن  ئاوینه‌ وتنی چند از شاعران ، اندیشمندان و ادب دوستان سنندجی حضور داشتند که‌ با بررسی جنایت هولناک و ژنو‌ساید حلبچه‌ ،سردشت، پیرانشهرو بانه‌ یاد شهیدان وستم دیدگان این واقعه‌ دلخراش را ‌زنده ‌نگه‌ داشتند.تنفر جهانی از كشتار جمعی بیگناهان و اینکه‌ هیروشیمای حلبچه‌ بعنوان یکی از بیرحمانه‌ترین دشمنی عده‌ای جانور در لباس انسان، نسبت به‌ انسان های هم نوع خود بویژه زنان و کودکان انجام گرفته‌  ، از رئوس اشعار شاعران و سخنرانان این مراسم بود، این نشست با صدای گرم نوازنده‌ و خواننده‌ کرد آقای یگانه‌ با( شین گیری)  و سوگ نامه‌ همراه‌ شد و توسط آقای نجم الدین شوکت یاریان مسئول انجمن، هدایت میشد.

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391  |
 

 

ازدواج و دگرگونی سنت‌های


خانوادگی

در دنیای مدرن

 

 آرام احمدی

 

مقدمه

تحقیقات جامعه‌ شناسی پژوهشگران نشان می دهد که‌ ارتباط معنی داری بین وضعیت شغلی، میزان تحصیلات و وضعیت مسکن جوانان و میزان درآمدخانواده‌ با تاخیر در سن ازدواج وجود دارد،

خانواده یکی از قدیمی ترین نهادهای اجتماعی است که به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران،تاریخی به قدمت حیات انسان دارد. به لحاظ اهمیت و نقشی که این نهاد در سلامت و تداوم حیات جامعه دارد همواره یکی از موضوعات مورد علاقه و توجه متفکران اجتماعی و تاریخی بوده است. آنچه مسلم است خانواده همچون سایر سازمانها و نهادهای تشکیل دهنده جامعه در طول تاریخ دچار دگرگونی‌های عمیق گردیده است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه بیستم اسفند 1391  |
 

/**/

 

 

گوڵ باخ

 

 ئیره‌ج عیبادی

با

دوو قۆڵی جاده‌کانی

بێ سواری شووسه‌  چۆڵ که‌ین

ئه‌م ئاسفاڵته ‌تا دارستان

نۆگه‌ بڕکی ده‌کا

له‌ ئه‌و په‌ڕی شه‌قامه‌کانی نه‌فره‌ت

مه‌له‌کانی حه‌ز چاوه‌روانین

ده‌لاقه‌ی ئه‌م شووشه‌ به‌ره‌و ره‌شماڵی خه‌یاڵت

هه‌زاران جار

ئاوێنه‌ دووپات ده‌کاته‌وه‌ و

دا نابه‌زێت

چاوه‌کان و له‌ رووباردا بنووسه‌

ئه‌م جاده‌ بێ تو و ئه‌وانی تر

که‌ به‌ ته‌وه‌ری خه‌م باڵیان رزاوه‌

خۆره تا ناناسێت

له‌ کام باخ، گوڵ باخ

نیگات پڕکرد؟

که‌ بۆنی روانینی ته‌ماشات‌

له‌ مانگ دا ئه‌تکێ

ئاسانسۆری باله‌نده‌کانیش

به‌ به‌رزایی ئاسمانی باڵای

ئه‌م هه‌واڵه‌ ناگه‌ن

ئه‌م جه‌تره‌

که‌ له‌ سه‌ر ئه‌وین هه‌ڵدراوه‌

ته‌رزه‌ی لا رێ

دیکتاتۆره‌کان نای پێکێ

چه‌ماچه‌م

سه‌رمای هه‌وریش ژماره‌مان ناکا

کاتێک باتون له‌ گه‌ڵ عه‌شقا

ده‌س به‌ یخه‌ ده‌بێ

سه‌مای ده‌سته‌کانی با

بێ وزه‌ی هاوار

دا ناچلکێ

هه‌راسی ته‌نیایی گوڵ وباخ

 زۆر دژواره‌ گوڵباخ

که‌له‌بچه‌ی قاخه‌کراوی شوێنی خۆشه‌ویستی

له‌ کامپیوته‌ری دڵماندا

فۆرمه‌ت وقات وقڕ ناکرێ

بریار وایه‌،

شووشه‌ی شه‌رابی وشه‌کانت

له‌ هه‌وارگه‌ی ئه‌م شاره‌

که‌ به‌ره‌و باسی رووداو ده‌چن، تێک ناچێ

گیتاری ده‌سته‌کانی به‌رف و هه‌ ناسه‌ی باران

بێ هه‌راس، یه‌لدا مانا ده‌کا

دێره‌، دێره‌

بانگه‌وازی خه‌ونی شه‌وی زه‌ستان

بێلا له‌ رێبه‌ندانی کاتژمـێره‌کانماندا

گزنگ و به‌یانی زووتر خه‌و به‌جێ بێلن!

7/11/91 سنه‌

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در پنجشنبه پنجم بهمن 1391  |
 شیلان میرزایی
من كه بدون او حتي نفس هايم از ثانيه هاي ساعت كند تر ميزند و اويي كه بي من روزي هزاران بار كوچه هاي خاطره را با قدم هايش مي پيمايد به كدامين گناه دور بودن از هم را بايستي تحمل كنيم .
به گناه حرف هاي به سر و ته ايي كه لكه برميدارد غرور مردانه اش را . به حرف هاي هاي بي سر و ته ايي كه دوست داريم بمانيم اما اما و اما هايي ديگر نمي گذاردمان .

آري اين منم يك تنهاي بدون عشق نه يك شكست خورده از عشق به او كه ميدانيد دوست دارد حسادتان را مانند انار ساوه خوشرنگ و دلسوزانه نشان ندهيد ... خوردن ندارد .

آري اين منم كه بدون او اشك هايم امانم نميدهد نه به خاطر خودم به خاطر اشك هاي مردانه ي كسي كه ديدنشان تمام دنيا را برايم تيره ساخته است.
اكنون اين منم و دو چشم كور كه هيچ سوي ديدي ندارد ... شايد بيايد ... شايد ... اما آن زمان از ثانيه هاي ساعتها سالهاست كه عقب مانده ام و راكد ... و تنها چيزي كه خواهد ديد... انا لله و انا عليه راجعون...........
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در یکشنبه بیست و چهارم دی 1391  |
 ناصر حسنی ، مانند دیگر عاشقان کردستان زنده‌ است !

ناصر  حسنی ،  مانند دیگر عاشقان کردستان

زنده‌ است !

 

ایرج عبادی

 

دلسوزی نکنید و ترحمی نداشته‌ باشید! ، بلکه‌ صرفا" عادل باشید.

 زیرا عدالت یگانه‌ چیزیست  که‌ انسان بیگناه خواستار آنست !

جبران خلیل جبران

 

خبرکوتاه‌ بود. باراول نبود که‌ خبرهای کوتاه‌ جانسوز را می شنیدم. مرگ عزیزی دیگر، مردی در  عرصه‌ قلم و مطبوعات کردی.  ابتدا باورش نکردم. عزیزی که‌ این خبر را درپیامی فرستاد. میدانست ناصر را مانند دیگر قلم بدستان صادق و پرتلاش و زحمت کش کردستان دوست دارم.  گاهی با هم به‌ شوخی می نشینیم! گویا باز سربسرم میگذاشت! با دو دلی و نگرانی  که‌ به‌ او زنگ زدم! با اندوه‌ صحت خبر را تایید نمود. هنوز باور نمی کنم. " نه‌، من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم." انگار دیروز بود.  که‌ تازه‌ به‌ هفته‌ نامه‌ی سیروان آمده‌ بود. جوانی پر شور که‌ با مهربانی ولبانی لبریزلبخند حرف میزد. دوستی وهمکاریمان از همانجا گل  داد. قبلا دربخش برنامه‌ رادیو کردی در تهران کار کرده‌ بود. با فروتنی مسئولیت  بخش کردی هفته‌ نامه‌ی سیروان را سالها به‌ عهده‌ داشت. جواب پیام تسلیت من برای دوستان با اندوه‌ وناباوری همراه بود. ناصر، کردستان و قلم بدستان را دوست داشت. نگاهش به‌ تحولات کردستان ایران، عراق ، ترکیه‌ و سوریه‌  کنجکاوانه‌ ، جستجوگرانه‌  و مداوم بود. همکاری دوستان قلم بدست کرد با او به‌ خاطر برخورد مودبانه‌ و گرمش کم نبود ، حتی اگر با نقطه‌ نظرهای  او هم خوانی نداشتند.  روزی که‌ بعد از بیماری جلال طالبانی ، رییس جمهور مردمی کرد کشور دوست و همسایه‌‌مان عراق " مقاله‌ی مام جلال، "چریک دیپلمات " را نوشت. در جواب  دست مریزاد من گفت: مام جلال درعراق یعنی، صلح، آشتی، دمکراسی  و باز دارنده‌ جنگ های فرقه‌ای و برادرکشی!  وجودش برای مردم  و کشور فدراتیوکشورعراق یک موهبت است."  حرفش را تصدیق کردم. اکنون ناباورانه‌ بی ادامه‌ی نوشته‌هایش، در سن جوانی سی وهفت هشت ساله‌ کوچ کرد. نوشته‌ها وتلاش های بی وقفه‌­اش درکناردیگر قلم بدستان عزیز و زحمت کش هفته‌ نامه‌ی سیروان که‌  وجودشان و راهشان در راه‌ خدمت به‌ ادب کردستان ماندگار باشد، با تمامی کش وقوس های مطبوعات و زحمت کشان این عرصه‌  که‌ افتد ودانی ، فراموش شدنی نیست.



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در سه شنبه نوزدهم دی 1391  |
 قهوه‌ ای کمرنگ
 

 

 

ترجمه‌ از کردی به‌ فارسی، خود شاعر

 

قهوه‌ای کمرنگ

ایرج عبادی

 

می آید، می آید

و در هر گام آبیش، غم هایم را زیر پا میگذارد و

 درد دلم را آرام مالش می دهد

انگار طعم گرما را از پروانه‌ چشیده‌ باشد

 و شتاب

در بوران ترافیک روز شمارش نمیشود

دلم از آمد و رفت  هندسه‌ی آمد و نیامد شهری

پر است.

این پرنده‌ بی تو

ضربانش بیشتر و از سرما میچکد

و از تنش هزار میعادگاه‌ سبز می بارد

بی چتر

تا مرز بوسه‌هایش بال میزنم

تا

آبشار تماشا

موهای سیاهش شب را می نویسد و

می نویسد تا آتش راز و دلتنگی ئاریز

تا آنسوی ساحل آب می پرد و گنجشکی می شود و

کوه‌های بلند منتظرنگاهم را می پیماید.

چشمانی میشی تا پهندشت خیال آرام ندارد

چه‌ اندازه‌ جیغ باد

جنگل آه هایم را تا پیچ موهایش می برد؟

بگذار،  ببرد

دو قلم برنگ طلایی شفق

در افق به‌ بازی می نشیند و

در دستانش میرقصد و بیقرار

می آید میان سروده هایم

آن دم

تابلوی ماندگار قند و خورشید

در شعرهایم نقاشی شد

نا زیبا

نا ز یبا

نا زیبا جان!

با سی‌ و سه‌ شعر گم و گفته‌ نشده‌­ی آرزو

به‌ درون نوشته‌های یاغیم میخزی

تا مرا بخوانی

هر بار صدایت در گوش بازی لحظه‌ها

خط اعتمادعشق را در کوچه‌ ها و محله‌ها نمیشکند

نه‌، نه‌،

بال پرواز بالهایم ماندگار

ارزش خواستنی لحظه‌هایم

دو ستاره‌ی کنار آفتاب

و ارزش چشم های عاشق تو و امید

هزار ستاره‌ی نورانی ست

که‌ در کهکشان واژه گانت ظهور میکند

این شهر

صد هزار درخت جوان و کلمه‌ی ناپیدا دارد

اتومبیل، تانگ و فواره‌

در میدان خبر

لبریز فریادند

نه‌ بلندای شب تیره‌. و نه‌ پرواز پاییز

زورشان به‌ محو خاطره‌ی سبزینه‌ نمیرسد

ثانیه‌ها

قصه‌ی جوانه‌های ده‌ها سال میل

که‌ بی قانون میرقصند و بی لباس هراس

آبتنی میکنند

عینک قهوه‌ایت را بردار

که‌ بوی ناپیدا میدهند

تن سوخته‌ی خیابان های پیش رو دربند آیینند

آیینه‌

آیینه‌

در این زلزله‌ میماند و

تنها دل تنگ قناری ، تو و من را نمیلرزاند

فنجان قهوه‌ ای کمرنگ را بیشتر می خواهم

شهر هم آشکار میداند

پیوند دیوانگی ابرهای پراکنده‌ وصدای ساکت ستاره‌گان و

نم نم بازی باران را !

 

5/7/91   سنندج

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در پنجشنبه چهاردهم دی 1391  |
 عکس ها بهراد وزیری - سنندج
 
|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در چهارشنبه سیزدهم دی 1391  |
 

 

ساعتی به‌ اندازه‌ عشق

ایرج عبادی


سادگی را در کدام ورقه‌ سپید ساعتت

تکرار کردی

که‌ فقط دو شماره‌ را در دو روزنه‌ی

 تن تقویم روز و شب

بی امان می نویسد

نه‌ جذر و نه‌ مد لحظه‌ها

دست بندش میزند

انگار در "جزیره‌ناز" ۱ به‌ ناز میخرامد

شنای ماه‌ را

در "چهارده‌ برکه‌ی " پرستاره‌

سفارش کن

تا دایره‌ ی زرد بهم رسیده‌، مشتعل ترمان کند

با قایق ران میراند دل آواز

کسی بی هراس جنگل بانها

تا  " جنگل حرا"۲ دریا و درخت را در بقچه‌ی خالیش می شمارد

برقص، برقص

موسیقی اندام دست های تو موزون است

که‌ پاها و همه‌ی آرشه‌های احساست

پاروهای رودخانه‌ی قایق شعرهای من هستند

موج را برقص

قطار نگاهت که‌ راه‌ می افتد

هیچ ایستگاهی توقفم را نمی شناسد

جزایست گرم دست های تو

گرمتر می خواهدم

گرمکن آبی و سرخت با راه‌راه هایی نا آرام

تا  حریف دلهره‌های نبضم شوند

این کوپه‌

آوازی دیگر را در گوش ریل ها دکلمه‌ می کند

حسی نو در عطر خواستن و دویدن قطار موج ها روشن می شود.

۱و۲: دو جزیره‌ كوچک در جزیره بزرگ‌ قشم

 

11/10/91  در میان قطار بندرعباس - تهران

 

 

|+| نوشته شده توسط سر دبیر : ایرح عبادی در سه شنبه دوازدهم دی 1391  |
 
 
بالا